es
Feedback
واژه‌هایِ درمانگر🫀💙

واژه‌هایِ درمانگر🫀💙

Ir al canal en Telegram

و انگشتانِ دستانم دیوانه‌وار می‌نویسند، آنچه را که زبانم قادر نیست بیان کند. لینک ناشناسِ نویسنده... http://t.me/BluChtBot?start=63afaf02b1d9a98f8d45 نویسنده‌ی واژه‌هایِ درمانگر «ساره مجددی»

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 097
Suscriptores
-624 horas
+5347 días
+48330 días
Archivo de publicaciones
حالم خوب شد. اوقدر قشنگ بود که دلم نیامد اسمش ره چیزی به جز «دلبر» بگذارم.

اطلاعیه مهم! یک خانمِ جدید واردِ کانال شد... نه حرف می‌زند، نه پیام می‌دهد، فقط نگاه می‌کند و دل می‌بَرد! معرفی می‌کنم: دلبر خانم 😌

😌😌😌😌😌

Repost from N/a
ساره....

Repost from N/a
به تقویم نگاه مکن که یک هفته گذشت، با تو قصه‌ی یک عمر، در یک آن گذشت.. #فرحنازجلیلی

چه تعریفی... در حالی‌که حتی این سه اثر، هنوز تکمیل هم نشده‌اند. ❤️‍🩹
چه تعریفی... در حالی‌که حتی این سه اثر، هنوز تکمیل هم نشده‌اند. ❤️‍🩹

با او، در پسِ کوچه‌هایِ خیال، می‌توانم بی‌نقاب قدم بزنم...
#ساره_مجددی

فور کنید : بهتون یه چالش پیشنهاد کنم: یه خورده ویو وممبراتون بره بالا:)
پ ن: دارم از خلاقیتم استفاده میکنم
جوین نشی مدیونی

#من و او اگر ما بودیم در یک صبحِ جمعه با هم به بازار می‌رفتیم. تو مردانه و آرام قدم برمی‌داشتی، و من زنانه وانمود می‌کردم برایِ خرید آمده‌ام؛ نه برایِ اینکه چند دقیقه بیشتر در کنارِ تو بمانم. در دکان‌ها، سرِ قیمت‌ها چانه می‌زدیم؛ فروشنده فکر می‌کرد، ما برایِ ارزان‌تر خریدن آمده‌ایم، اما نمی‌دانست ما فقط دنبالِ بهانه‌ایم تا دیرتر به خانه برگردیم... تو برایِ خانه چیز‌هایِ انتخاب می‌کردی، و من هم پنهانی، لبخندت را برایِ تمامِ عمر انتخاب می‌کردم. در شلوغیِ بازار، کنارِ دکه‌‌های غذا‌، با هم پانی‌پوری می‌خوردیم؛ آن‌قدر غرقِ لحظه‌های کوچک و شادیِ خویش می‌شدیم، که فراموش می‌کردیم چشم‌های مردمِ بازار تماشای‌مان می‌کنند. بعد، پیرزنِ چوری‌فروش، بساطِ چوری‌هایش را پیشِ روی ما پهن می‌کرد؛ تو، چون می‌دانستی چقدر عاشقِ شرنگ‌شرنگِ چوری‌ها هستم، چوریِ سرخ رنگی را بر می‌داشتی و آرام در دستم می‌کردی... هر بار که چوری‌ها به صدا درمی‌آمدند، به یاد می‌آوردم؛ مردی چون تو، عاشقِ زنی چون من است...
#ساره_مجددی

کاش روزی وطنم درد نبیند دیگر دشمنان خسته شوند سنگ نبارد دیگر نرود آدمی از شهر به شهری از ترس نپرد کفتری از بام به بامی دیگر کاش روزی برسد سبز شوی بارِ دیگر بخندد خاکِ تو از عطرِ بهارِ دیگر رسد آن دم که بخواهم بنویسم از غم من بمانم، قلمم، سوژه‌ نیابم دیگر
#ساره_مجددی

برایِ هم شعر‌هایِ حافظ را تفسیر کنیم. برایِ هم جملاتِ آیلایت شده‌ی کتاب‌های‌مان را بخوانیم. برایِ هم مسخره‌بازی در بی‌آوریم. برایِ هم دلغک شویم. برایِ هم زنده بمانیم. برایِ هم زنده‌گی کنیم. برایِ هم آشپزی کنیم. برایِ هم نامه بنویسیم؛ نامه‌هایِ عاشقانه‌تر از نامه‌هایِ (آیدا و شاملو) و تا می‌توانیم، برایِ هم بمانیم.

با تکه‌هایِ از هم پاشیده‌ی قلبم، هنوز منتظرِ آدمی هستم که هر غروب، باهم در استکان‌های کمر باریک چایِ سیاهِ بنوشیم. #ساره_مجددی

هر ری‌اکت، یعنی یک لبخند هدیه برایِ من...

کس نداند در جهان، بی‌تو چه‌ها بر من گذشت! بر سرِ این شهرِ بی‌بنیان، چه طوفان‌ها گذشت می‌گویند دوستانو عاشقانم هر کجا بینند مرا دیدی او آخرش از تو و از عشقت گذشت؟
#ساره_مجددی

من به قربانِ رُخ و آن زلفِ پُرپیچ‌و‌خمت گشته‌ام مجنونِ چشمانِ سیاهِ چون شبت می‌نویسم من برایت نغمه‌ها و شعرها و نثرها تا شود روزی نصیبِ من، حضورِ خلوتت
#ساره_مجددی

کانال واژه‌های درمانگر چیزِ زیادی نمی‌خواهم بگویم فقط این‌که اگر عاشقِ واژه‌هایِ فارسی هستی اینجا قطعاً جایِ توست... و انگشتا
کانال واژه‌های درمانگر چیزِ زیادی نمی‌خواهم بگویم فقط این‌که اگر عاشقِ واژه‌هایِ فارسی هستی اینجا قطعاً جایِ توست...
و انگشتانِ دستانم دیوانه‌وار می‌نویسند، آنچه را که زبانم قادر نیست بیان کند. #ساره_مجددی
https://t.me/sarah_mojaadidi https://t.me/sarah_mojaadidi https://t.me/sarah_mojaadidi

از زبانِ گوشی: مرا مدام با خود این‌طرف و آن‌طرف می‌برند؛ سال به سال هم مرا با نسخه‌ی بهترم عوض می‌کنند. فکر می‌کنند تا مرا دارند، همه‌چیز را دارند؛ اما نمی‌دانند تا مرا دارند، خیلی چیزها را از دست می‌دهند... راستش را بخواهید، آن‌قدر خودم را در دل‌شان جا داده‌ام که گاهی زندگیِ واقعی‌شان را با چند ساعت خیره شدن به من، عوض می‌کنند. همیشه تلاش می‌کنند زیباترین لحظه‌های زندگی‌شان را در من ذخیره کنند؛ اما کمتر کسی تلاش می‌کند مرا کنار بگذارد، تا همان لحظه‌ها را واقعاً زندگی کند. من فقط یک مستطیلِ کوچکِ براق استم، اندکی دست از سرِ من بردارید و زنده‌گی‌تان را بکنید.
#ساره_مجددی

خودم را دوست می‌دارم؛ و بیش از خودم، اتفاق‌ها و چالش‌هایی را که این «منِ امروز» را به من هدیه دادند.
#ساره_مجددی