زنانِ کوچک(اِیمیشون)☘️
前往频道在 Telegram
597
订阅者
-224 小时
-67 天
-1030 天
帖子存档
بدترین غذای عمرم رو تا تهش خوردم.
از لقمه دوم میدونستم بده.
ولی پولشو داده بودم.
میربغلی بعد از دو لقمه بلند شد و رفت. ما پشت سرش گفتیم «عجب آدمی» — در حالی که اون فقط پول یه غذا رو داد و ما پول یه غذا رو دادیم بهعلاوه یه شب.
بعد بشقابها بزرگتر شدن. رشتهای که ترم سوم فهمیدیم مال ما نیست و تا لیسانس ادامه دادیم. کاری که سال دوم داشت خالیمون میکرد و شد سال هفتم. همکاریای که ماههاست هر جلسش حال آدم رو میگیره و باز همون میز میشینیم. و رابطهای که مدتهاست توش خوشحال نیستیم.
هر بار هم همون یه کلمه: حیف.
و بدترین قسمتش اینه که ما میدونیم. کارها هم لقمه دوم دارن، رابطهها هم. ما دیر نمیفهمیم — زود میفهمیم، دیر بلند میشیم.
چیزی که دادیم رفته؛ با موندن برنمیگرده. با موندن، فقط اون چیزی که مونده هم میره.
-محمدرضا مسندانی
Repost from مآوی🦋
وَإِنْ ضَاقَتْ بِكَ الدُّنْيَا، فَتَذَكَّرْ أَنَّ اللهَ لَا يَتْرُكُ قَلْبًا يَسْتَعِينُ بِهِ.
اگه یه وقتایی دنیا برات تنگ شد، یادت باشه خدا قلبی رو که بهش پناه میبره تنها نمیذاره.
