میخواهم زنده بمانم
前往频道在 Telegram
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
显示更多未指定国家未指定类别
551
订阅者
+224 小时
+117 天
+8630 天
帖子存档
هیچ طوفانی نمیتونه درختی که ریشههای محکمی توی خاک داره رو از پا دربیاره. حتی اگه موفق بشه تنهی اون درخت رو بشکنه، باز اون درخت جوونه میزنه و از نو رشد میکنه.
آبی، از میانِ تمامِ طیفها تو لطیفترین بودی، مثلِ آسمان.
من اما کبودیهایم به رنگِ کهربا بود،
و عشقم به تو، آخرین طیف، آنجا که آبی به سیاهی میرسد، چیزی شبیهِ عمیقترین نقطهی اقیانوس.
امروز فقط یه روز بد بود. مثل همهی روزهای بدی که پشت سرگذاشتی.
گریههاتو بکن، غرهاتم بزن و به شب برسونش.
فردا یه روز جدیده. معلوم نیست خوب باشه یا بد، حداقلش اینه که فردا که بیاد، اتفاقایی که تجربه کردی میشه خاطراتِ بدِ دیروز.
و دیروز گذشته، تو هم میگذری و ادامه میدی.
Repost from N/a
ولی لعنت به حس ناکافی بودن ،آن وهم دائمی که هرچه باشی،
باز چیزی در تو کم است.
شاید درد انسان همین باشد؛
هیچوقت نتواند میان «آنچه هست»
و «آنچه انتظار دارد باشد»
صلحی برقرار کند.
Repost from حرفایی ک کاش میزدم.
من اکثر وقتا خودم رو جدا از زمین میدونم، کسی که میون بحثای آدما خودشو غریبه و اضافی میبینه.
امروز داشتم فکر میکردم که شاید رمزش بیتفاوت رد شدنه، و ما که یادگرفتیم ریز، دقیق و عمیق بشیم، راهو اشتباه اومدیم.
Repost from N/a
و امیدوارم درک شوید، فهمیده شوید،از اینکه چیزهایی را بیش از اندازه احساس میکنید، در جهانی که برای هیچکدامشان توضیحی ندارد.
آسمون رو دوست دارم!
هر وقت که با ناامیدی بهش نگاه میکنم، بهم یه دلیل برای ادامه دادن و زنده موندن میده.
احساس غریبی است عزیزم، اینکه ندانی در انتهای جادهی پیشِ رو، مرگ است که انتظار قدم هایت را میکشد یا زندگی.
اینکه من از حسم میگم لزوما به این معنی نیست که تو رو مقصر میدونم و آدم بدی میبینمت. من صرفا حسم رو از اتفاقی که افتاد بیان میکنم که باهم در موردش حرف بزنیم، که بدونیم چی باعث رنجشمون میشه، که همدیگه رو بشناسیم، که خودم خودم رو بیشتر بشناسم، که بدونی برام مهمی. آدم با کسی که براش مهم نیست که حرف نمیزنه.
کاش حداقل زندگیم کمی روی روال و سطح دغدغههام انقدر کم بود که مثل بانو حمیرا میخوندم: چه خوشبخته دل من که دردش غم عشقه.
