ch
Feedback
Anliliy اساطیر ایـران و

Anliliy اساطیر ایـران و

前往频道在 Telegram

زاده‌ی خـاک و خورشــید‌ 🌞 دانشجوی هوافـضا ‌ «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk

显示更多
未指定国家未指定类别
1 107
订阅者
+524 小时
+717 天
+16830 天
帖子存档
زن در آیینه‌ی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان
بخش بیست‌و‌دو: بانـو استاتیرا
در پست پیش گفتیم که پریساتیس با زهرِ یه تیکه گوشت پرنده رو برای عروسش آماده کرد. حالا وقتشه ببینیم اون عروس، خودش کی بود؛ زنی که تا وقتی زنده بود، تنها کسی بود که جلوی نفوذ بی‌حدومرز پریساتیس تو دربار هخامنشی می‌ایستاد. دختر هیدارنه؛ از فرار مرگ تا تاج ملکه‌ای
استاتیرا دختر هیدارنه بود، از نجیب‌زادگان بزرگ پارسی که نسبش به یکی از همون شش نفری می‌رسید که همراه داریوش بزرگ گئوماتای دروغین رو سرنگون کردن. برادرش «تریتوخمس» یه شورش خانگی به راه انداخت و بعد از شکست، داریوش دوم دستور داد کل خاندان هیدارنه رو نابود کنن. طبق روایت کتزیاس (که پلوتارک هم نقلش می‌کنه)، تنها کسی که جون استاتیرای نوجوون رو نجات داد، پسر داریوش دوم بود؛ ولیعهدی که بعدها به نام اردشیر دوم به تخت نشست. اون از مادرش، پریساتیس، خواهش کرد که استاتیرا رو زنده نگه داره. پریساتیس هم به خاطر پسرش قبول کرد، اما این شروع یه دشمنی بود که تا آخر عمر استاتیرا ادامه پیدا کرد. استاتیرا با همون ولیعهد، یعنی اردشیر دوم، ازدواج کرد و وقتی شوهرش به سلطنت رسید، تنها همسر رسمی و قانونی شاه شد؛ در حالی که اردشیر دوم به روایت منابع کلاسیک، صدها همسر صیغه‌ای و درباری هم داشت.
زنی که پرده‌ی کالسکه‌شو کنار می‌زد
یکی از نکاتی که استاتیرا رو از خیلی زنای درباری دیگه جدا می‌کرد، رابطه‌ش با مردم عادی بود. پلوتارک می‌نویسه که استاتیرا برخلاف رسم رایج، تو سفرهاش پرده‌ی کالسکه‌شو کنار می‌زد و اجازه می‌داد زنان و مردان عادی صورتشو ببینن و باهاش حرف بزنن. همین رفتار ساده، محبوبیت فوق‌العاده‌ای براش بین مردم پارس به همراه آورد؛ و همین محبوبیت بود که دلیل دلخوری پریساتیس از استاتیرا شد، چون خودش هرگز کسبش نکرده بود.
جنگ برادران و شکاف قطعی با پریساتیس
وقتی کوروش کوچک، پسر مورد علاقه‌ی پریساتیس، علیه برادرش اردشیر دوم شورش کرد، استاتیرا کاملا و علنی طرف شوهرش رو گرفت؛ تا جایی که به روایت منابع، خودِ استاتیرا بود که اردشیر رو به تعقیب و مجازات کوروش تشویق کرد، در حالی که پریساتیس مخفیانه به کوروش هشدار داده بود که فرار کنه. این اختلاف سیاسی به یه دشمنی شخصی و روزمره تبدیل شد. استاتیرا رفتار خشن پریساتیس با درباریان رو هم علنا نقد می‌کرد؛ مثلا وقتی پریساتیس دستور داد پوست مسابیتس (همون خواجه‌ای که سر کوروش رو بریده بود) رو زنده زنده بکنن، استاتیرا این وحشی‌گری رو جلوی همه محکوم کرد. پریساتیس هم برای تلافی، اردشیر دوم رو به گرفتن هرچه‌بیشتر همسر صیغه‌ای تشویق می‌کرد تا از نفوذ استاتیرا کم کنه.
ضیافتی که به مرگ ختم شد
این رقابت بالاخره به نقطه‌ی پایانش رسید. طبق روایت کتزیاس، تو یه ضیافت خصوصی، پریساتیس با کاردی که فقط یه طرف تیغه‌ش به زهر آغشته بود، یه پرنده رو برش زد؛ نصف مسموم رو برای استاتیرا گذاشت و نصف سالم رو خودش خورد. استاتیرا بعد از خوردن غذا به شدت بیمار شد و درگذشت. اردشیر دوم وقتی از ماجرا مطمئن شد، خدمتکار همدست پریساتیس که زنی به نام گیگیس بود رو اعدام کرد، اما جرأت نکرد به مادر خودش دست بزنه؛ فقط برای مدتی اونو از دربار به بابل تبعید کرد. پریساتیس بعد از مدتی دوباره به دربار برگشت و تا سالها بعد همچنان مهم‌ترین زن پشت تخت اردشیر دوم موند.
استاتیرا نمونه‌ایه از زنی که قدرتش از محبوبیت مردمی و حمایت علنی از همسرش می‌اومد؛ مرگش هم نشون میده که تو دربار هخامنشی، حتی محبوب‌ترین ملکه‌ها هم می‌تونستن قربانی رقابت‌های خونی داخل همون خاندان سلطنتی بشن. باز هم باید یادآوری کنم: تقریبا تمام این روایت رو از زبون کتزیاس داریم، پزشکی که به اغراق و داستان‌پردازی حاشیه‌های دربار معروفه، ولی خطوط اصلی ماجرا (رقابت پریساتیس و استاتیرا و مرگ مشکوک استاتیرا) رو حتی مورخان محتاط امروزی هم واقعی می‌دونن. ‌ ‌ ‌ ـ منابع این بخش برای مطالعه‌ی بیشتر
پلوتارک - ایرانیان و یونانیان پی‌یر بریان - تاریخ امپراتوری هخامنشیان دانشنامه ایرانیکا - مدخل «Stateira»

sticker.webp0.55 KB

اگه اینجا دوستانی هستن که فردا و پس‌فردا کنکور دارن، پیش از هرچیزی میخوام بگم خیلی بهت می‌بالم، تو سخت ترین شرایط ممکن پای هدفت ایستادی. چه صد خودت‌رو در تلاش کردن گذاشته باشی و چه نه، به طرز غرورآمیزی دووم اوردی؛ دوم میخوام بگم طبیعیه که اضطراب داشته باشی، منم این روزا رو گذروندم و میدونم گفتن «استرس نداشته باش» دردی رو دوا نمیکنه، ولی قول میدم به محض اینکه از جلسه‌ی آزمون بیای بیرون آرومِ آرومی، راحت می‌خوابی، و بعد از بیدار شدن فصل تازه‌ی زندگیتو آغاز میکنی. و سوم، برات آرزوی پیروزی دارم، میخوام به چیزی که آرزو داری برسی و مسیرت بی دردسر باشه. دوستون دارم بچه‌ها، همگی با خبرای خوب بیااید✨🤍
پ.ن۱: کنکور وام‌واژه از زبان فرانسه‌است، واژه‌های آزمون، سنجش، گزینش جایگزین های زیباترین.
پ.ن۲: ایرانیان کهن هنگام آزمون‌های دانش و خرد، از اسطوره ای به‌ نام ایزدبانو چیستا یاری می‌خواستن.

sticker.webp0.00 KB

و همچنین، ۲۸ مرداد، زادروز جاویدنام زهرا محمدپور؛ در آرامش باد.
زهرا چهارشنبه ۱۷ دی ماه حلقه خریده بود و لباس عقدشو پرو کرده بود. و ۱۸ دی ماه در جنایت ج.ا کشته شد.

01:43
محسن ما کف دستش خط‌خطی بود از کار بی‌دستکش

ای بابا بچه‌ها، یه عالمه پیام دادین که محسن رو نمیشناسین😭 محسن عزیز آبان ۹۸ به دست جمهوری اسلامی جاویدنام شد. تصویر جمجمه‌ی شکسته و بدنش کف خیابون وایرال شد که خیلی هم دردناک بود💔

و همچنین، ۲۸ امرداد، زادروز جاویدنام محسن محمدپور؛ یادش ماندگار

و همچنین، ۲۸ امرداد، زادروز جاویدنام محسن محمدپور؛ روانش شاد و آسمانی

شاید چون سلسله‌ی هخامنشی رو تنها تا کمبوجیه به نام و روایت میشناسن؟ البته منظورم همه نیست، عموم مردم... درکل نمونه ازدواج خواهر‌برادری زیاد داریم تو خاندان های سلطنتی(و اون دوره طبیعی و نرمال بوده، مثل الان قبح نداشته)

امروز، ۲۸ امرداد، زادروز جاویدنام مهرداد مشتاقیه. نام جاوید و آرمانش پاینده

sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.07 KB

زن در آیینه‌ی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان
بخش بیست‌ویک: بانــو پریساتیـس
اگه فکر می‌کنید آمستریس تاریک‌ترین چهره‌ی زنانه‌ی این فصل بود، باید بگم هنوز پریساتیس رو ندیدید. زنی که به قول کتزیاس، برای ۴۰ سال تمام، واقعی‌ترین قدرت پشت تخت هخامنشی بود؛ دقت دارید؟ نه شوهرش، نه پسر بزرگش، دقیقا خودِ پریساتیس. از دختر یه شاهزاده تا همسر شاه 👑
پریساتیس دختر یکی از شاهزاده‌های هخامنشی بود و با برادر ناتنی خودش، داریوش دوم، ازدواج کرد. ازدواج خواهر و برادر تو خاندان سلطنتی هخامنشی زیاد عجیب نبود، اما چیزی که پریساتیس رو از بقیه‌ی همسرهای شاهی جدا می‌کرد، نفوذ فوق‌العاده‌ای بود که رو تصمیمات داریوش دوم داشت. کتزیاس می‌نویسه که تقریبا هیچ تصمیم مهمی تو دربار بدون مشورت پریساتیس گرفته نمی‌شد. از این ازدواج ۱۳ فرزند به دنیا اومد، ولی فقط چندتاشون به بزرگسالی رسیدن؛ از جمله دو تا پسر که قراره قهرمانای اصلی این داستان باشن: اردشیر دوم، پسر بزرگ‌تر کوروش کوچک، پسر مورد علاقه‌ی مادر
جنگ برادران؛ و مادری که یک طرف رو انتخاب می‌کنه
وقتی داریوش دوم مریض و رو به مرگ بود، پریساتیس علنا کوشید که کوروش رو به‌جای اردشیر جانشین کنه. استدلالش هم جالب بود: می‌گفت اردشیر وقتی به دنیا اومده که داریوش هنوز شاه نبوده، اما کوروش زمانی متولد شده که پدرش رسما پادشاه بود. این استدلال به جایی نرسید و اردشیر دوم به تخت نشست، اما پریساتیس دست‌بردار نبود. کوروش کوچک، با حمایت پنهانی مادرش، لشکری از سربازان ایرانی و مزدوران یونانی جمع کرد و علیه برادرش شورش کرد. این ماجرا به نبرد کوناکسا ختم شد؛ جنگی که بعدها گزنفون یونانی، که میگه خودش اونجا بوده، تو کتاب معروف «آناباسیس» با جزئیات کامل توصیفش کرده. کوروش تو همون میدون جنگ کشته شد.
انتقامی که تاریخ رو لرزوند
اینجاست که پریساتیس تبدیل به همون چهره‌ای می‌شه که کتزیاس ازش روایت می‌کنه؛ مادری که داغ پسر موردعلاقه‌شو با انتقامی حساب‌شده جواب داد. اول رفت سراغ «میتریدات»، سربازی که با نیزه‌ش ضربه‌ی نهایی رو به کوروش زده بود. توی یه مجلس، پریساتیس با ترفند کاری کرد میتریدات به دروغ به کشتن کوروش افتخار کنه، جلوی چشم اردشیر که هنوز فکر می‌کرد افراد خودش کوروش رو کشتن. همین اعتراف، بهونه‌ای شد که پریساتیس دستور بده اونو به روش وحشتناک «اسکاف» (scaphism) اعدام کنن. بعد نوبت به «مسابیتس» رسید؛ خواجه‌ی درباری که دست و سر کوروش رو بعد از مرگش بریده بود. پریساتیس اونو تو یه بازی تاس از پسرش اردشیر برد. شاه به مادرش به شوخی قول داده بود اگه ببره هر چی بخواد بهش بده، پریساتیس هم بعد بردن شاه مسابیتس رو گرفت و دستور داد پوستشو زنده زنده بکنن.
رقابت با عروس؛ استاتیرا در برابر پریساتیس
یکی دیگه از خط‌های اصلی زندگی پریساتیس، رقابتش با استاتیرا، همسر رسمی اردشیر دوم بود. استاتیرا برخلاف پریساتیس، بین مردم محبوب بود؛ پرده‌ی کالسکه‌شو کنار می‌زد و با رعیت حرف می‌زد. همین محبوبیت، حسادت پریساتیس رو برانگیخت. کتزیاس می‌نویسه که پریساتیس بالاخره تو یه ضیافت خصوصی، با تیغه‌ی مسموم یه کارد، تیکه‌ای از گوشت پرنده رو فقط برای استاتیرا زهرآلود کرد و به دست خودش تعارفش کرد. استاتیرا کمی بعد از مسمومیت مرد. اردشیر دوم که از ماجرا باخبر شد، برای مدتی مادرشو از دربار به بابل تبعید کرد، اما بعد از مدتی دوباره پریساتیس رو به شوش برگردوند و تا آخر عمر زیر سایه‌ی نفوذ مادرش موند.
چقدر از این داستان‌ها واقعیه؟ راستشو بخواین تقریبا تمام چیزی که از پریساتیس می‌دونیم از قلم کتزیاسه؛ پزشکی که به داستان‌پردازی و بزرگ‌نمایی حاشیه‌های دربار معروفه و متنش هم دست چندم (از طریق خلاصه‌ی فوتیوس، اسقف بیزانسی) به ما رسیده. صحنه‌های خشنی مثل اسکاف کردن یا زهرآلود کردن گوشت، شدیدا رنگ‌وبوی داستان‌سرایی یونانی دارن که همیشه دوست داشتن دربار پارس رو غرق در فساد حرمسرا و زن‌های خون‌ریز نشون بدن. به هرحال، نظر شخصی من اینه هیچ اعتباری به این روایت ها نیست؛ ولی مثل همیشه قضاوت با شما ‌ درباره‌ی اعدام اسکاف؛ اگه اذیت میشید نخونید🤍
اسکاف یه روش اعدام بسیار خشن بود که در منابع یونانی به‌خصوص کتزیاس و پلوتارک به ایران باستان نسبت داده شده. طبق این روایت‌ها: محکوم رو داخل دو تا قایق یا تُنه‌ی درخت تو در تو می‌ذاشتن، طوری که فقط سر، دست و پاش بیرون می‌موند. بعد بهش عسل و شیر می‌خوروندن و روی بدنش هم می‌مالیدن تا حشرات جذبش بشن، و رهاش می‌کردن زیر آفتاب روی آب راکد یا مرداب. مرگ خیلی کند اتفاق می‌افتاد؛ گفته می‌شه گاهی چند روز طول می‌کشیده، بر اثر ترکیبی از گرسنگی، عفونت و گزش حشرات.
‌ ‌ -منابع این بخش برای مطالعه‌ی بیشتر
کتزیاس - پرشیکا (به‌روایت فوتیوس) گزنفون - آناباسیس دانشنامه ایرانیکا - مدخل پریساتیس

sticker.webp0.14 KB

sticker.webp0.24 KB

Repost from N/a
photo content
+1

دوستش داشته باشید دیگه باشه؟ خیلی وقت بود از ایزدان حرف نزده بودیم🥲