Anliliy
رفتن به کانال در Telegram
زادهی خاک و خورشـید 🌞 دانشجو مهندسی هوافضا «و سرانجام روزی نهالی که ریشه در خاک داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ personal: t.me/+9ZOUZ6MQHlBjNWQ0
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 109
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-87 روز
+5430 روز
آرشیو پست ها
1 109
چرا برای «دوست داشتن» هم #واژه «عشق» رو داریم، هم «مهر»؟
«عشق» واژهایه که از عربی وارد پارسی شده. دربارهی ریشهی خودِ واژهی عربی اختلاف نظر وجود داره. ❤️🩹
یه نظر به این هم هست که از ریشه هندواروپایی iska میاد. به معنای میل، خواست و خواهش.در ریشهشناسی سنتی، «عَشَق» رو به گیاهی پیچنده، شبیه پیچک، نسبت میدادن؛ گیاهی که دور درخت میپیچه و بهش میچسبه. از همینجا یه تصویر خیلی قشنگ شکل میگیره: عشق چیزیه که میپیچه، درگیر میکنه و آدم رو به دیگری گره میزنه.
انگار که «عاشق شدن» بیشتر از جنسِ کشش و دلباختگیه؛ چیزی که ممکنه آدم رو با شدت زیادی به دیگری وابسته کنه. اما «مِهر» داستان دیگهای داره. «مهر» واژهای کهن و ایرانیه و با «میترا» پیوند داره؛ ایزد روشنایی، پیمان، عهد و وفاداری در آیین ایرانی. بعدها بابت همین پیوندی که پیمان بین دونفر ایجاد میکرده، «مهر» معنای محبت، دوستی و دلبستگی هم پیدا کرد.
همچنین باز هم در ارتباط با ایزد میترا، واژهٔ مهر معنای خورشید و روشنایی هم گرفت.برای همین «مهر» انگار فقط «خواستنِ دیگری» نیست؛ بیشتر شبیه پیوندیه که آگاهانه نگه داشته میشه. اگر بخوام ساده بگم: عشق، شبیه پیچک میپیچه دور آدم که میتونه ناگهانی، شدید و حتی بیاختیار باشه. و مهر، شبیه پیمانیه که دو نفر انتخاب میکنن نگهش دارن. که بیشتر با وفاداری، مراقبت و موندن معنا پیدا میکنه. 🌿
1 109
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش سیوهشت: دِنَگ؛ «ملکهملکهها»ی نخستین شاه ساسانیدر بخش قبل با رودَگ، مادر اردشیر یکم آشنا شدیم. حالا نوبت دخترِ پاپک و خواهرِ اردشیره؛ زنی که یه نسل بعدتر، لقب رسمیای گرفت که تا آخر دورهی ساسانی برای مهمترین بانوی دربار بهکار میرفت.
خواهری که همسر شد 👑
دِنَگ یکی از دختران پاپک بود؛ برادرهاش شاپور (حاکم پیشین فارس) و اردشیر یکم بودن. طبق قانون دینی زرتشتی دربارهی «ازدواج خویشاوندی» که در خاندانهای اشرافی و شاهی ساسانی رواج داشت، دِنَگ به همسری برادرش اردشیر درومد. این نوع پیوند، از نگاه دینی و فرهنگی در اون زمان، ناهنجار نبود.
لقبی که فقط به بالاترین بانوی امپراتوری میرسید 📜
دِنَگ بهخاطر همین جایگاه، عنوان رسمی «بانبیشنان بانبیشن» یعنی «ملکهملکهها» رو گرفت؛ بالاترین لقب زنانهای که در ساختار درباری ساسانی وجود داشت. این لقب هم مثل مادرش رودَگ در همون کتیبهی شاپور یکم بر کعبهی زرتشت ثبت شده؛ یعنی دِنَگ از همون ابتدا، نه یه همسر گمنام، بلکه بخشی رسمی و ثبتشده از ساختار قدرت دودمان تازهتاسیس ساسانی بود.
تصویری که شاید از اون باقی مونده
باستانشناسان حدس میزنن دِنَگ همون چهرهای باشه که در نقشبرجستهی مراسم تاجگذاری اردشیر یکم در نقش رجب، نزدیکی تختجمشید، دیده میشه؛ در سمت راستترین قسمت این نقشبرجسته، یه پیکرهی زنانه حکاکی شده که بهاحتمال زیاد همسر شاه رو نشون میده. اگه این حدس درست باشه، دِنَگ یکی از معدود زنان این دورهست که هم در متن، هم در تصویر سنگی، حضورش ثبت شده.
جایگاهی که با مرگ شاه از بین رفت
نکتهی تلخ ماجرا اینه: بر اساس شواهد موجود، دِنَگ لقب «ملکهملکهها»ی خودش رو بعد از مرگ اردشیر یکم در سال ۲۴۲ میلادی از دست داد. جانشین اردشیر، شاپور یکم، این لقب رو به همسر خودش داد؛ یعنی این عنوان یه پست ثابت و ارثی برای دِنَگ نبود، بلکه مستقیماً به جایگاه شاهِ زنده وابسته بود.یه نکتهی جالب دیگه: دِنَگ نامیه که در تاریخ ساسانی دستکم سه بار دیگه هم تکرار شده؛ جز این، یه ملکهی میسان در نزدیک بصرهی امروزی، و بعدها هم همسر یزدگرد دوم که در قرن پنجم میلادی بهعنوان نایبالسلطنه حکومت کرد، دنگ نام داشتن. -منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی تورج دریایی، تاریخ و فرهنگ ساسانی
1 109
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش سیوهفت: رودَگ؛ مادرِ شاهنشاهبا فصل ساسانیان، آخرین سلسلهی بزرگ ایران باستان رو شروع میکنیم؛ و شروعش رو با زنی میبندیم که برخلاف خیلی از شخصیتهای این مجموعه، نه از دل یه داستان حماسی، بلکه مستقیماً از دل یه سنگنوشتهی رسمی شاهی به ما رسیده.
نامی که خودِ شاهان ثبتش کردن 📜
رودَگ همسر پاپک بود؛ همون حاکم محلی فارس که پدر اردشیر یکم، بنیانگذار امپراتوری ساسانی، به حساب میاد. اسم رودَگ مستقیماً در یکی از معتبرترین اسناد کل تاریخ ساسانی ثبت شده: کتیبهی شاپور یکم بر دیوار کعبهی زرتشت، در نقش رستم. این کتیبه به سه زبان فارسی میانه، پارتی و یونانی نوشته شده و شاپور یکم، پسر اردشیر، تو بخش معرفی نسبش، از رودَگ با عنوان رسمی «مادرِ شاهنشاه» یاد میکنه.
چرا همین یه خط، اینقدر مهمه؟
تو دنیای باستان، خیلی کم پیش میومد که یه زن، نه از زبون یه مورخ بیرونی یا یه داستان حماسی، بلکه مستقیماً از زبون خودِ شاهنشاه و رو سنگ، با یه عنوان رسمی ثبت بشه. همین یه خط، دو تا چیز رو ثابت میکنه: هم رودَگ بهعنوان مادر بنیانگذار سلسله، بهقدر کافی مهم بود که در مهمترین سند رسمی دودمان ذکر بشه، هم اینکه نسلهای بعدی ساسانی اهمیت میدادن که این نسب مادری هم رسماً ثبت و شناخته بشه.
خانوادهای که با القاب رسمی زنانه شروع شد
جالبه که رودَگ تنها زن این نسل نیست که تو همین کتیبه ازش نام برده شده. یک نسل قبلتر، «رامبهشت» همسر ساسان، جد این خاندان، بود؛ و یکی نسل بعدتر، دختر پاپک به اسم دِنَگ، هم خواهر و هم همسر اردشیر یکم شد و لقب رسمی «ملکهملکهها» گرفت. یعنی همون کتیبهای که رودَگ توش هست، تصویری از سه نسل از زنان بنیانگذار امپراتوری ساسانی رو کنار هم به ما نشون میده.پس تا اینجا برامون روشنه که با تصویر شفافی از زنان ساسانی طرفیم. تو بخش بعدی این فصل، سراغ همون دِنَگ، خواهر-همسر اردشیر یکم، میریم -منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی تورج دریایی، تاریخ و فرهنگ ساسانی
1 109
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش یک: رودَگ؛ مادرِ شاهنشاهبا فصل ساسانیان، آخرین سلسلهی بزرگ ایران باستان رو شروع میکنیم؛ و شروعش رو با زنی میبندیم که برخلاف خیلی از شخصیتهای این مجموعه، نه از دل یه داستان حماسی، بلکه مستقیماً از دل یه سنگنوشتهی رسمی شاهی به ما رسیده.
نامی که خودِ شاهان ثبتش کردن 📜
رودَگ همسر پاپک بود؛ همون حاکم محلی فارس که پدر اردشیر یکم، بنیانگذار امپراتوری ساسانی، به حساب میاد. اسم رودَگ مستقیماً در یکی از معتبرترین اسناد کل تاریخ ساسانی ثبت شده: کتیبهی شاپور یکم بر دیوار کعبهی زرتشت، در نقش رستم. این کتیبه به سه زبان فارسی میانه، پارتی و یونانی نوشته شده و شاپور یکم، پسر اردشیر، تو بخش معرفی نسبش، از رودَگ با عنوان رسمی «مادرِ شاهنشاه» یاد میکنه.
چرا همین یه خط، اینقدر مهمه؟
تو دنیای باستان، خیلی کم پیش میومد که یه زن، نه از زبون یه مورخ بیرونی یا یه داستان حماسی، بلکه مستقیماً از زبون خودِ شاهنشاه و رو سنگ، با یه عنوان رسمی ثبت بشه. همین یه خط، دو تا چیز رو ثابت میکنه: هم رودَگ بهعنوان مادر بنیانگذار سلسله، بهقدر کافی مهم بود که در مهمترین سند رسمی دودمان ذکر بشه، هم اینکه نسلهای بعدی ساسانی اهمیت میدادن که این نسب مادری هم رسماً ثبت و شناخته بشه.
خانوادهای که با القاب رسمی زنانه شروع شد
جالبه که رودَگ تنها زن این نسل نیست که تو همین کتیبه ازش نام برده شده. یک نسل قبلتر، «رامبهشت» همسر ساسان، جد این خاندان، بود؛ و یکی نسل بعدتر، دختر پاپک به اسم دِنَگ، هم خواهر و هم همسر اردشیر یکم شد و لقب رسمی «ملکهملکهها» گرفت. یعنی همون کتیبهای که رودَگ توش هست، تصویری از سه نسل از زنان بنیانگذار امپراتوری ساسانی رو کنار هم به ما نشون میده.پس تا اینجا برامون روشنه که با تصویر شفافی از زنان ساسانی طرفیم. تو بخش بعدی این فصل، سراغ همون دِنَگ، خواهر-همسر اردشیر یکم، میریم -منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی تورج دریایی، تاریخ و فرهنگ ساسانی
1 109
یکم طولانی شد ولی جونور بامزهایه، اگه دوست داشتین فردا یه قصهی فولکلور ایرانی از گلیمگوشها براتون تعریف میکنم🍊
1 109
حالا چیشد که به برگوشهای کوچولو گفتن گلیمگوش؟
در طی گذر زمان این واژه رو زبونها افتاد و علتش همون بود که حین خواب یه از گوشهاشون به عنوان لحاف و تشک استفاده میکردن. نامهای دیگهای هم داشتن مثل گوشوران، و بزرگگوشان و گوشبستران. فردوسی تو شاهنامه و بخش اسکندریه، اونارو گوشبستر صدا کرده. بخونیم:
در شاهنامه وقتی اسکندر از خاور به باختر حرکت کرد:به ره بر یکی شارستان دید پاک / که نگذشت گویی برو باد و خاک
ساکنان اون دیار به پیشواز اسکندر اومدن و اسکندر هم باهاشون خوشوبش کرد؛ سپس از شگفتیهای سرزمینشون پرسید:بپرسید کایدر چه باشد شگفت / گزان برتر اندازه نتوان گرفت؟
اونا به اسکندر پاسخ میدن که در اون سرزمین از موجوداتی به نام یأجوج و مأجوج در رنج و سختی هستن:ازین کوه سر تا به ابر اندرون / دل ما پر از رنج و درد است و خون ز چیزی که ما را پیوتاب نیست / ز یأجوج و مأجوجمان خوابنیست
سپس ظاهر اندام و و کارهای یأجوج و مأجوج رو توصیف میکنن:همه رویهاشان چو روی هیون / زبانها سیه، دیدههاشان چو خون سیهروی و دندانها چون گراز / که یارد شدن نزد ایشان فراز؟ همه تن پر از موی و موی همچو نیل / بر و سینه و گوشهاشان چو پیل بخسپند و یکی گوش بستر کنند / دگر بر تن خویش چادر کنند
از اسکندر میخوان برای مشکلاتشون چاره پیدا کنه و اسکندر به ساختن سد و نابودی یأجوج و مأجوج کمک میکنه.• در جای دیگهای از پادشاهی اسکندر در شاهنامه، یه مرد گلیمگوش از وضعیت شهر استخوانی برای اسکندر توضیح میده. و میگه:
شهر استخوانی در آن سوی دریاست که بناهای آن را با استخوان پوشاندهاند و بر ایوانهای ساختمانهایش نقشهایی از افراسیاب و کیخسرو نگاشتهاند.بعد به خواست اسکندر به اون شهر میره و گروهی از پیران و جوانان اونجا رو با جامها و تاجهای گوهری میاره پیش اسکندر. در اینجا هم این گلیمگوش میگه من گوشبسترم؛ نام زیاد داشتن دیگه.
پدید آمد از دور مردی سترگ / پر از موی و با گوشهای بزرگ
تنش زیر موی اندرون همچو نیل / دو گوشش به کردار دو گوش پیلاسکندر میپرسه اسمت چیه و این جونور انساننما میگه:
بدو گفت شاها مرا باب و مام / همان گوشبستر نهادهاست نامیعنی بابا و مامانم اسممو گوشبستر گذاشتن. 🫠 یاجوج و ماجوج تو قران و اسلام و... شباهت بسیاری با این گلیمگوشها دارن. و بیشتر پژوهشها هم اونارو یکی میدونن. که حالا میشه دربارهش بحث کرد. در تاریخ طبری اینطور اومده که:
«و بالای این یاجوج و ماجوج یک گز باشد و دو گوش دارند چند گوش پیلان، فراخ و بزرگ. و یک گوش در زیر اوگنند و یکی بر پشت... » طبری ۱۳۲۰ : ۱۹۵
1 109
حالا این برگوش و برچشم اصلا یعنی چی؟
دوتا ایده براش هست، نخست اینکه «بر» به معنای برآمده باشه و برچشم یعنی چشمهای برآمده، و برگوش هم همینطور.
و دوم اینه که «برگگوش» و «برگچشم» بودن و در گویش یکی از گافها افتاده، و برگ اینجا به بزرگی و پهن بودن چشم و گوششون دلالت داره.
یه افسانه دیگه هست از درخت آسوریک که حتما قراره براتون بگم، اما فعلا فقط اشاره کنم که اونجا اینطور از شکل برگوشها گفته شده:
«مردمانی نه از یک نژاد که بیمانند در سراسر بوم یک وجبی و برچشم که چشمشان برآمده است. سرشان به سگ ماند و ابروگشان(ابروهاشون) ماند به مردمان که برگ درخت خورند و از بز شیر دوشند هم این مردمانی را زندگی از من است»اینها جونورای ریزهمیزه یکوجبی، با چشمای بزرگ، ابروهایی شبیهانسان، گوشهایی به بزرگی گوش فیل و سری کوچیک با پوست چروک شبیه سگ بودن. گوشهاشون انقدر پهن و بزرگ بود که حین خوابیدن، یه گوش رو به عنوان تشک پهن میکردن، روش دراز میکشیدن و از گوش دومشون به عنوان پتو استفاده میکردن. در شاهنامه هم ازشون گفته شده، ولی فعلا اینارو بخونیم:
ز برگوش تا شاه مازندران رهی زشت و فرسنگهای گران در داستانپادشاهی کیکاووس، اینجا منظور محل زندگی برگوشهاست.
ز برگوش و سگسار مازندران کس آریم با گرزهای گران در داستان خاقان چین و باز هم به معنای محل زندگی برگوشهادر متنهای عجایبنگاری دورهاسلامی مثل کتاب طوسی یا القزوینی، دربارهی محل زندگی برگوشها اینطور گفته شده:
آنها در جزایر دورافتاده در دریاهای شرقی (نزدیک به چین یا هند) زندگی میکردند. از میوههای درختان جنگلی تغذیه میکردند و با دیدن انسانهای غریبه سریعاً در میان پوشش گیاهی پنهان میشدند.
