Anliliy اساطیر ایـران و
前往频道在 Telegram
زادهی خـاک و خورشــید 🌞 دانشجوی هوافضا و دلدادهی ایران «سپیدهدم خرافه نیست، ایمان داشته باش.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk
显示更多未指定国家未指定类别
1 065
订阅者
-624 小时
+177 天
+12230 天
帖子存档
خیلی خوش میگذره
شاید سال اول سختت باشه.
اما وقتی دوستاتو پیدا کنی، با شرایط آشنا شی و بپذیری که سختیهای زندگی مستقلی نرماله، میتونه تجربه خوبی باشه.
تنها مزیت خوابگاه زندگی با دوستاته، نسبت به خونه.
بله✨ از هفتهٔ آینده میرم
توصیه... نمیدونم اخه خیلی به شرایط آدما بستگی داره.
شهر راه دور نزن، اگه دلایل خیلی خوبی برای انتخاب اون شهر نداری!
و اینکه رشته از دانشگاه مهمتره، اما سکوی پرتابت دانشگاهه نه رشتت(ارتباطات، ارتباطات میترکونه)
انلیلی دانشگاهت شروع شده؟!
من تازه کنکور دادم و میخام انتخاب رشته کنم توصیه ای داری؟!
امروز چهارمین سالگرد نیکا شاکرمی عزیزه
۲۹ شهریور ۱۴۰۱، نیکا ۱۶ ساله برای داشتن چیزی که حقش بود رفت و دیگه برنگشت. ما جنایات رو فراموش نمیکنیم.
به باور من جهانشمولی با میهندوستی، در تضاد نیست.
آسمون بالای سر ما، یه سقف یکسانه بین تمام آدمها؛ درحالیکه از خاکهایی با نام و آیینهای متفاوت ریشه گرفتیم. جینو پرسید: «تو بچهی خاکی یا آسمون؟» «منظورتو نفهمیدم...» سرشو گرفت بالا و به ابری که تو آسمون میخزید اشاره کرد. «بچههای آسمون باور دارن این ابرا، این سپهر گردون، بالای سر همهی ماست. انگار سرپرست ما همین آسمونه و ما، تموم مردم جهان، بچههاشیم. همه خواهر و برادریم، دوستیم، غمخوار همیم...» با لبخند گفتم: «بنیآدم اعضای یکدیگرند!» جینو دستشو زد رو شونهام و تأیید کرد. «ولی آنا، من بچهی خاکم؛ حس میکنم مادر و سرپرستم این خاکه؛ وطن و کشورم، هموطنام، زبونم، فرهنگم...» «اینکه بد نیست!» دوتا مرغ مینای آزاد پر زدن و رو شاخههای درخت نشستن. «نه، بد نیست... ولی آدمیزاد یه ننه داره و یه بابا؛ و ما، هم بچهی خاکیم و هم آسمون! اما امان از افراط و تفریط... گاهی وقتا یادمون میره.» «میدونی...» مرغ مینا آوازی خوند و چشم چرخوندیم به سمتش. جینو براشون سوتی زد و میناهای کوچولو، به جای همراهی، پر زدن و رفتن. از فرصت استفاده کردم و دوباره گفتم: «میدونی خب، گاهی تقصیر ما نیست. آسمون همهجا یه رنگه، ولی ما روی خاک زندگی میکنیم، نه آسمون. واسه همین، اینکه خاک چه رنگی باشه برامون مهمتره!» «آره... ما مرغ مینا نیستیم.» بلند شد و خودشو کشید تا کمرش صاف بشه. سپس کفشاشو پوشید و به سمت محوطهی بازی پارک چرخید. «یه پرندهی آزاد، هم رو زمین سیر میکنه هم تو آسمون. ما راهمون زیاده تا آزادی.»
زن در آیینهی ایـــران باستـان | برگ اضافه برای پـایـان.
بخش پنجاهم: رسیدیم به آخر این دفتر.وقتی این سری رو شروع کردم، قرار بود چکیده تر باشه و زودتر تموم شه، اما نمیشد از برخی نامها گذشت و ناچار شدیم ادامه بدیم. فقط میخواستم کمی بیشتر کنار شما دربارهی زنهایی بنویسم که ردپاشون لابهلای تاریخ ایران باقی مونده؛ و حالا بعد از ۵۰ روز، این سری هم به پایان خودش رسید. برای پایانبندی، بهجای اینکه خودم آخرین حرف رو بزنم، ازتون خواستم شما بنویسین. اینها هم یادگاریهایی هستن که برای این دفتر گذاشتین. 🤍 ──────────
#1 • امم خب دوس داشتم یه خستهنباشید بهت بگم. من از همون اوایل که گفتی میخوای از زنای ایرانی بنویسی خیلی خوشم اومد ولی فکر نمیکردم انقدر کامل و باحال باشه؛ یه کلاس تاریخ کوتاه و جمعوجور بود. #2• نمیدونم چی بگم ولی مرسی از زمانی که گذاشتی دربارش توضیح دادی 🦋🤍 #3 • منی که بهخاطر همین سری جوین شدم تو چنلت 😌😌 لطفا به این عرزشیسوزونت ادامه بده پرقدرت دوست قشنگم 😘 #4 • دروددد و مهر ۴۹ روز باهات همراه بودم و ناراحتم که تموم شده 😭😭 دستت درد نکنه دختر هم از زنان نوشتی هم از ایران موضعت رو واقعا دوست دارم 💞 #5 • من میخوام از فردا شروع کنم و از اولِ مطالب تا اینجایی که نوشتی رو کامل بخونم #6 • خسته نباشی، محتوای چنلت عالی بود 🤌 #7 • وای باورم نمیشه تموم شد 😭 یکی از بهترین و کاملترین چنلای تاریخی بود که دیدم. امیدوارم یه موضوع جدید پیدا کنی و برامون بذاریی. #8 • خیلی خیلی خسته نباشیییییی ناااازمممم✨✨ واقعا بهت افتخار میکنم که انقدر مطالعه داری و تلاش میکنی و اینها رو با به اشتراک میذاری🥹🥹────────── از همگی سپاسگزارم بابت نگاهتون، و زمانی که گذاشتید تا پستهارو دنبال کنید. امیدوارم یادآوری دوبارهی نام زنان این سرزمین برامون یادآور فرهنگی باشه که سالها در دستهای مختلف بُر خورده تا به ما برسه. شاید در برخی موارد هنوز یکسانیم و شاید در برخی دیگه کاملا متفاوت، اما همه زیر سایهی ایران، برگی از تاریخ کشورمون هستیم. و حالا به آخر قصه رسیدیم. با تمام زنهایی که از دل تاریخ بیرون کشیدیم، داستانهایی که خوندیم و رازهایی که پیدا کردیم. بی کران از همراهیتون سپاسگذارم. 🤍 لینک فهرست سری زن در آیینهی ایران باستان.
شوربختانه من از اون ادماییم که اگه حس کنم باری از انتظارات دیگران رو دوشمه، ناپدید میشم؛ میخوای سودمند باشی؟ نه. میخوای سازنده باشی؟ نه. میخوای به یه دردی بخوری؟ افتخار باشی؟ کارهای باشی؟ نه نه نه نه نه... من فقط میخوام گردو و چای بخورم و نفس بکشم. مگه به دنیا چیزی بدهکارم؟ گمونم یه چیزیم طلب باشم!!!
#واژه های جاوید و پاینده چه فرقی دارن؟
چرا نمیگیم جاوید ایران؟ و میگیم پاینده ایران؟ یا چرا نمیگیم پایندهنام، و میگیم جاویدنام؟ بیاید اول به ریشهی واژه «جاوید» نگاه کنیم: اوستایی: یَوَئه یا یَوَه، به معنای همیشه، تا ابد، در طول زمان. پارسی پهلوی: یاودان و گاودان، به معنای همیشگی و ابدی پارسی نو: جاویدان و کوتاه شدهاش، جاوید. پس جاوید از ریشه به چیزی که بیزمان و همیشگیه اشاره میکنه.
وقتی ما کسی رو جاویدنام میدونیم، باور داریم نام این شخص خارج از محدودیت های زمان تا همیشه هست.اما «پاینده»: از فعل پاییدن میاد. که پاییدن خودش از ریشه اوستایی «پا» گرفته شده، و واژههای پاسبان، پناه، پاسداری و... ازش ساخته شدن. که همه معنای نگهداری، پاسداشتن و مراقبت رو حمل میکنن.
وقتی میگیم پاینده ایران، اشاره داریم به اینکه همیشگی بودن ایران، نیازمند نگهداری و ایستادگیه، و در ذات خودش ایران همیشگی نیست. پس چکیده کنیم: جاوید از دل مفهوم «همیشگی» زاده شده، ولی پاینده از فعل «نگهداشتن و دوامآوردن» میاد؛ میشه گفت جاوید نگاهش به «بیزمانی» هست و پاینده نگاهش به «دوام در برابر زمان و فرسایش». دفعه بعد که گفتی پاینده ایران، به تمام کسانی افتخار کن که از ایران نگهداری کردن، تا پاینده باشه. 🤍🕯
و بعدا تو پستای دیگه یه روضهی مفصل بخونیم از اینکه چی به سرمون آوردن:))))
فداتشم من ممنونممم😭✨
راستش یه بخش دیگه مونده بود. اخرین شاهدخت ها و دخترای اشراف ساسانی که از دست اعراب فراری شدن یا اسیر
وای باورم نمیشه تموم شد😭
یکی از بهترین و کامل ترین چنلای تاریخی بود که دیدم
امیدوارم یه موضوع جدید پیدا کنی و برامون بزاریی
