2 142
订阅者
+324 小时
+127 天
+4630 天
帖子存档
این مطلب را به عنوان سخن پایانی، برای کسانی مینویسم که در شبکههای مختلف اجتماعی، از دنبالکنندگان من هستند.
"روشنگری"، به تعبیر مانکور اولسون، نوعی "کالای جمعی" است که تولید و تداوم آن نیازمند مشارکت همگان است.
اگر هر کس بخواهد صرفاً از نتیجه تلاش دیگران بهرهمند شود و به اصطلاح "سواریمجانی" بگیرد، این کالای جمعی اساساً تولید نخواهد شد.
از اینرو، اگر روشنگری را یکی از اولویتهای جامعه خود میدانیم، میزان عزم و اراده علاقهمندان به آن را میتوان در میزان مشارکتشان برای تولید و تداوم این کالای جمعی دید.
اگر نتوانیم دستکم هزار نفر را پیدا کنیم که حاضر باشند با مشارکتی هرچند اندک، اما بهصورت ماهانه، در پیشبرد این برنامهها سهیم شوند، شاید بهتر باشد در اولویتهای خود تجدیدنظر کنیم و روشنگری را صرفاً بهعنوان یک "تفنن وسرگرمی" تلقی کنیم.
روشنگری، اگر قرار است جدی و اثرگذار باشد، بیش از آنکه به مخاطب نیاز داشته باشد، به "همراه و مشارکتکننده" نیاز دارد.
خواندن این کتاب را به همهی اعضای کانال پیشنهاد میکنم. در آینده، نسبت به موضوعات، مفاهیم و مولفههای آمده در این اثر برنامههای مفصلی خواهیم داشت.
💥 "باور" و "ذهنیت" انسان نسبت به یک وضعیت یا موقعیت، گاه از خودِ آن وضعیت یا موقعیت مهمتر است؛ زیرا آنچه رفتار و کنش او را تعیین میکند، نه صرفاً واقعیت، بلکه برداشتی است که از آن دارد.
💥 اگر زنی تبعیضهای ساختاری و حقوقی علیه خود را عین عدالت بداند، یا بردهای بردگی را امری طبیعی بپندارد، یا مردمی باور کنند که خیرشان در استبداد تأمین میشود، نهتنها آن وضعیت را میپذیرند، بلکه انگیزهای برای تغییر آن نیز نخواهند داشت.
💥 از همین رو، بسیاری از اشخاص، سیستمها و نظامهای استثمارگر در طول تاریخ کوشیدهاند پیش از سلطه بر انسانها، ذهن آنان را تسخیر کنند؛ فقر را فخر، رذیلت را فضیلت، نقمت را نعمت، عبودیت را حریّت، تبعیض را عدالت و استبداد را سعادت جلوه دهند.
💥 بنابراین، هر تغییر پایدار، پیش از آنکه در ساختارهای سیاسی و اجتماعی رخ دهد، نیازمند دگرگونی در ذهنیت و فرهنگ مردم است. تا زمانی که باورهای نادرست پابرجا باشند، فهمِ درستِ موقعیت و وضعیت دشوار، و در نتیجه تغییر نیز غیرممکن خواهد بود.
✍ ایمان سلیمانی امیری
@ngiran
@imansoleymaniamiri
💥 "نیچه" معتقد بود مسیحیت با ستایش فروتنی، اطاعت، و پذیرشِ تبعیض، درد و رنج، آنچه را "اخلاق بردگی" مینامد بازتولید میکند؛ اما نکتهی مهم این است که همزمان وعدهی پیروزی و رستگاری نهایی را نیز به پیروانش میدهد. از این منظر، پذیرشِ فرودستی، تبعیض و حقارت، نه یک شکست، بلکه بخشی از مسیر رسیدن به خیر و سعادتِ اُخروی تلقی میشود.
💥 این ایده را میتوان، بهطور کلی، به دیگر مناسبات قدرت نیز تعمیم داد. بسیاری از ساختارهای سلطه تنها با زور پایدار نمیمانند، بلکه زمانی دوام میآورند که افراد باور کنند سعادت، خیر، امنیت یا پیروزیشان فقط در چارچوب همان نظم موجود ممکن است. در این حالت، تبعیض و نابرابری نه اموری تاریخی، برساختهی اجتماعی و قابل تغییر، بلکه نظمی الهی، همیشگی، طبیعی و ضروری به نظر میرسند.
💥 شاید از همین زاویه بتوان، و حتی باید، به برخی جریانهای سیاسی و اجتماعیِ امروز نیز نگریست.
💥 گاه افراد، به امید و وعدهی پیروزی در آینده، آگاهانه یا از سرِ احساس، به ساختارهای اقتدارگرا و تبعیضآمیز تن میدهند و وفاداری به یک فقیه، یک شاهزاده یا هر رهبر کاریزماتیک دیگری را تنها راه نجات و پیروزی میپندارند. شعارهایی چون "پیروزیِ حق بر باطل" و "خون بر شمشیر" نیز میتوانند بهآسانی روابط سلطه و اخلاق خدایگانی–بردگی را پنهان کنند؛ زیرا آنچه اهمیت مییابد، بندگی و بردگیِ من نیست، بلکه "پیروزیِ ما" است. حال آنکه پس از پیروزی نیز، اغلب همین ساختار، جایگزین ساختار و نظم پیشین میشود که به همین دلایل با آن مبارزه شده.
💥 در چنین وضعیتی، پذیرش رابطهای مبتنی بر اطاعت و حتی نوعی بندگی، نه صرفاً محصول اجبار، بلکه نتیجهی وعدهای است که سعادت و پیروزی نهایی را در گرو تبعیت از آن ساختار تصویر میکند. از همین رو، حتی برخی نخبگان و دانشگاهیان نیز ممکن است جذب ساختارهای شبان–رمهای شوند؛ زیرا باور دارند که راه تحقق آیندهی مطلوب، از دل همان مناسبات اقتدار و بردگی میگذرد.
✍ ایمان سلیمانی امیری
@ngiran
@imansoleymaniamiri
💥 "فرهنگ" را میتوان مهمترین عامل در پیشرفت، ایستایی یا پسرفت یک جامعه دانست. باورها، نگرشها، ارزشها، الگوهای رفتاری و حتی ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، در بستر فرهنگ شکل میگیرند، تداوم مییابند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. از این رو، فرهنگ زیربنای مشترک اندیشه و کنش یک ملت است.
💥 اگر جامعهای با مشکلاتی عمیق، مزمن و فراگیر روبهرو باشد، نخستین پرسش باید متوجه فرهنگ آن جامعه باشد، نه صرفاً پیامدهای ظاهری آن؛ زیرا آنچه وضعیت موجود را پدید آورده و بازتولید میکند، مجموعهای از عناصر فرهنگی است که افراد از کودکی در آنها اجتماعی میشوند و بهواسطه آنها جهان را میفهمند، ارزشگذاری میکنند و درباره آن داوری مینمایند.
💥 بدینترتیب، باید توجه خود را به عناصر سازنده فرهنگ معطوف کرد؛ عناصری مانند دین، مذهب، ادبیات، تاریخ، سنت، هنر، اخلاق و دیگر منابعی که در شکلگیری ذهنیت جمعی نقش دارند. تا زمانی که این عناصر بهصورت انتقادی بررسی نشوند، شناخت ریشههای مشکلات اجتماعی و سیاسی نیز ممکن نخواهد بود.
💥 بر این اساس، نقد آثار دینی، ادبی و تاریخی از مهمترین وظایف اندیشمندان و روشنفکران است؛ وظیفهای که نباید به دلیل محبوبیت یا قداست نویسندگان این آثار یا خودِ اثر در افکار عمومی کنار گذاشته شود. هیچ متن، سنت یا شخصیت تاریخی نباید از نقد عقلانی و تاریخی مصون باشد؛ زیرا مصونیت از نقد، بزرگترین مانع اصلاح و پیشرفت فکری است.
💥 دلبستگی عاطفی یا ایدئولوژیک جامعه به این میراث فرهنگی را میتوان به وابستگی یک معتاد به مواد مخدر تشبیه کرد. همانگونه که ماده مخدر، با ایجاد احساس آرامش و رضایت کاذب، فرد را از درک واقعیت بیماری و ضرورت درمان بازمیدارد، برخی باورها و روایتهای فرهنگی نیز میتوانند با ایجاد احساس هویت، افتخار یا اطمینان، انسان را از مواجهه با حقیقت و بازاندیشی انتقادی دور کنند.
💥 با توجه به مطالب بالا، آثاری چون اوستا، قرآن، شاهنامه، کتب اربعه، صحاح سته، کتابهای تاریخ ایرانِ باستان و اسلام، دیوان حافظ، مثنوی مولانا و دیگر متون اثرگذار بر فرهنگ، نباید صرفاً موضوع احترام و ستایش باشند، بلکه باید همانند هر اثر انسانی دیگری، با روشهای عقلانی، تاریخی و انتقادی بررسی شوند. احترام به اهمیت تاریخی یک اثر، نباید مانع ارزیابی نقادانه محتوای آن شود.
💥 اگر جامعهای بخواهد از چرخه عقبماندگی و تکرار خطاهای تاریخی رهایی یابد، باید جرئت نقد بنیادیترین باورها و میراث تاریخی و فرهنگی خود را داشته باشد. همانگونه که درمان اعتیاد، با تأمین ماده مخدر ممکن نیست، درمان بیماریهای فرهنگی نیز با تقدیس و تکرار بیچونوچرای سنتها حاصل نمیشود، بلکه نیازمند شناخت، نقد و بازنگری مداوم است.
💥 از یک طرف، روشنفکران و اندیشمندان، همانند پزشکانی که وظیفه درمان معتادان را بر عهده دارند، نباید صرفاً به رضایت بیماران بیندیشند، بلکه باید حقیقت را بیان کنند؛ هرچند تلخ باشد و در کوتاهمدت با مقاومت و ناخشنودی افکار عمومی روبهرو شوند. از طرف دیگر، بیمارانی که از وضعیت خویش ناراضیاند، میبایست از درمان خود استقبال کنند و دردهای رسیدن به تندرستی را بپذیرند.
✍ ایمان سلیمانی امیری
@ngiran
@imansoleymaniamiri
موضوع: ساختارهای بحرانساز (۷)
🎤 کامبیز غفوری و ایمان سلیمانی امیری
@ngiran
@imansoleymaniamiri
💥 اگر سی روز یا سی سال، شبانهروز باران ببارد، هیچ فایدهای نخواهد داشت، مگر آنکه ظرفی برای گردآوری قطرات آب وجود داشته باشد. میلیاردها قطرهی پراکنده، هرچند فراوان، تا زمانی که در بستری واحد جمع نشوند، حتی به اندازهی یک لیوان آب آشامیدنی نیز فراهم نخواهند کرد تا برای رفع تشنگی به کار آید.
💥 سرگذشت ملتها نیز از همین قاعده پیروی میکند. میلیونها انسانِ پراکنده، هرچند آکنده از خشم، امید و اراده باشند، تا زمانی که در قالب طرح و برنامهای مشخص، سازمان و تشکیلاتی منسجم گرد نیایند، به نیرویی تعیینکننده برای دگرگونی سیاسی تبدیل نخواهند شد.
💥 "انقلاب" حاصلِ انباشتِ صرفِ نارضایتی نیست؛ بلکه ثمرهی طرح و برنامه، سازمانیافتگی، همبستگی و جهتگیری مشترک است. نیروی پراکنده، هر اندازه عظیم باشد، در نهایت فرسوده میشود؛ اما نیروی سازمانیافته، تاریخ را دگرگون میکند.
✍ ایمان سلیمانی امیری
@ngiran
@imansoleymaniamiri
موضوع: پیرامون "عاملیّت"
🎤 ایمان سلیمانی امیری
@ngiran
@imansoleymaniamiri
