ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

NEW GENERATION | نسل جدید

NEW GENERATION | نسل جدید

前往频道在 Telegram

The Future Starts Now| آینده از اکنون شروع می‌شود

显示更多
2 221
订阅者
无数据24 小时
+157 天
+5130 天

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
10月 '26
十月 '26
+39
在3个频道中
九月 '26
+80
在2个频道中
Get PRO
八月 '26
+101
在2个频道中
Get PRO
七月 '26
+2 144
在3个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
10 十月+5
09 十月+1
08 十月+2
07 十月+11
06 十月0
05 十月+6
04 十月+4
03 十月+3
02 十月+4
01 十月+3
频道帖子
موضوع: "در باب "آزادی" زمان: یکشنبه، ساعت ۱۸ به وقت ایران محل اجرا: کلاب "نسل جدید" بپیوندید. https://www.clubhouse.com/i/در-باب-آزادی/RIUfl08T

2
سلام - شما باید به ما امروز در 16:30 GMT+02:00 برای "در باب "آزادی"" بپیوندید. https://www.clubhouse.com/i/در-باب-آزادی/RIUfl08T
1
3
没有文字...
519
4
没有文字...
3 846
5
با گذشت بیش از ۲۵۰ سال از طرح این دغدغه‌ها از سوی روسو دربارهٔ کشورش، این مسائل همچنان باید در شمار اولویت‌های هر متفکر و اندیشمند ایرانیِ امروز قرار گیرند. روسو در کتاب "اعترافات" می‌نویسد: "دریافتم که همه چیز مستقیماً به سیاست بستگی دارد و به هر روی هیچ ملتی هرگز غیر از آن چیزی نخواهد شد که ماهیت حکومتش از او می‌سازد. پس پرسش مهمی که در مورد بهترین حکومت ممکن در ذهن من بود به این پرسش تبدیل شد: چه حکومتی می‌تواند بافضیلت‌ترین، فرزانه‌ترین و سرانجام بهترین ملت را به مفهوم اعم کلمه تربیت کند؟ ... می‌دیدم که همه این پرسشها مرا به حقایق بزرگ راهبری می‌کنند، حقایقی که برای نیکبختی نوع بشر و به ویژه برای نیکبختی کشورم لازم است." پرسش عمیقی که پیش روی ماست این است: چه نوع حکومت و ساختاری می‌تواند بافضیلت‌ترین، فرزانه‌ترین و بهترین ملت را تربیت کند و بسازد؟ @ngiran @imansoleymaniamiri
6 266
6
⚜ اسکول‌های سیاسی 💥 می‌گویند "اسکول" پرنده‌ای است که دانه جمع می‌کند، اما بعد فراموش می‌کند آن را کجا گذاشته است؛ لانه می‌سازد، اما راه بازگشت به آن را گم می‌کند. درست یا نادرست بودن این روایت فعلاً اهمیتی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، استعاره و تعبیری است که می‌توان از آن ساخت: "اسکول سیاسی". 💥 "اسکول سیاسی" کسی است که انباری از مفاهیم، واژه‌ها و ادعاهای سیاسی فراهم کرده، اما درست در لحظه‌ای که باید از آن‌ها استفاده کند، فراموش می‌کند هرکدام را کجا باید قرار دهد. از عقلانیت می‌گوید، ولی به خرافات دینی یا سنتی باور دارد؛ از آزادی سخن می‌گوید، اما در بزنگاه آزادی را گم می‌کند؛ جمهوری‌خواه است، اما منطق جمهوری را فراموش می‌کند؛ مدعی دموکراسی است، اما هنگام مواجهه با استبداد و فاشیسم، معیارهای دموکراتیکش ناگهان ناپدید می‌شوند. مشکل او فقدان واژه نیست؛ فقدان انسجام ذهنی و فکری میان اصول ادعایی و انتخاب و داوری سیاسی است. 💥 مثلاً آن نیروی چپ که الهام انقلابی‌اش را از حسین‌بن‌علی گرفته بود، به یاد دارید؟ نیروی چپی که باید با نقد سنت و نگاه انتقادی، نقش پیشرو را بازی کند، چه نیازی به الهام گرفتن از یک بنیادگرا به نام حسین دارد که هدف از قیامش را بازگشت به دین جدش و امر به معروف و نهی از منکر قرار داده بود؟ یک نیروی پیشرو را چه به الگوی ارتجاعی؟ 💥 نمونهٔ دیگر و فراوان‌تر این "اسکول‌های سیاسی"، کسانی هستند که مدعی مدرن بودن، جمهوری‌خواهی، دموکراسی، آزادی و امثال آن‌اند، اما از شاهان باستانی ایران که تقریباً تمام آن‌ها نماد توحش، بربریت، استبداد، جنایت و غارتگری بوده‌اند، تمجید می‌کنند و امروز نیز از فردی حمایت می‌کنند که تنها امتیازش این است که فرزند شاهِ سابق ایران است، بدون این‌که لیاقت و توانایی‌ای در او سراغ داشته باشند. 💥 داستان غم‌انگیزی است که از گذشته تا امروز، پیرامونمان را چنین "اسکول‌های سیاسی" فرا گرفته‌اند؛ کسانی که خودشان نیز نمی‌دانند چگونه باید مسیر بازگشت به اصول ادعایی خویش را به یاد بیاورند. با وجود چنین "اسکول‌های سیاسی" است که شیخی می‌تواند با لباس روحانیت، کتاب ولایت فقیه و در حال خواندن قرآن، وعدهٔ جمهوری‌ای همانند فرانسه که "لائیک" است بدهد و این "اسکول‌ها" و "احمق‌ها" نیز باور کنند. ✍ ایمان سلیمانی امیری @ngiran @imansoleymaniamiri
9 171
7
💥 بردگان به‌دشواری قادرند میان موقعیت خود و موقعیت آزادگان دست به مقایسه و داوری بزنند؛ زیرا موقعیت آزادگان را اساساً متعلق به جهان و جهان‌بینی دیگری می‌پندارند. برای مثال، ممکن است چنین تصور کنند که خدایان خواسته‌اند عده‌ای آزاد و دیگران برده باشند و این وضعیت، مشیت الهی یا تقدیر محتوم آنان است؛ یا این‌که جبر تاریخی آنان را در وضعیت و موقعیتی فروتر قرار داده و، در نتیجه، نمی‌توان در برابر تاریخ ایستاد. 💥 بردگان، در بهترین حالت، قادرند موقعیت خود را با موقعیت برده‌ای دیگر بسنجند: مقایسه کنند که ارباب کدام‌یک مهربان‌تر و رئوف‌تر است، کار کدام‌یک دشوارتر است، غذای کدام بهتر است و هرکدام نزد ارباب خود از چه امتیازاتی برخوردارند. آنچه اساساً از دایرهٔ این مقایسه بیرون می‌ماند، پرسش از "خودِ بردگی" و "امکان زیستن در مقام انسانی آزاد" است. 💥 این وضعیت به ما کمک می‌کند بفهمیم چرا برخی از کسانی که در ساختار سیاسی عصر پهلوی زیسته‌اند یا دربارهٔ آن خوانده‌اند، شیفتهٔ آن دوران می‌شوند: آنان وضعیت گذشته را نه با "آزادی" یا "دموکراسی"، بلکه با وضعیت دردناک‌ترِ زیستن زیر سلطهٔ رژیم ولایی مقایسه می‌کنند. از همین رو، زیستن در کنار "ارباب ـ شاه" را بر زیستن در کنار "ارباب ـ فقیه" ترجیح می‌دهند. 💥 مشکل اصلی همین‌جاست؛ این جماعت اساساً امکان زیستن در آزادی و رهایی از رابطهٔ ارباب ـ رعیتی را درک نمی‌کنند. از همین رو، مفاهیمی چون "دموکراسی" برایشان به کلیشه‌ای مبتذل تبدیل می‌شود و در برابر آن، چیزی جز "جاوید شاه" گفتن تجویز نمی‌کنند. بارها برای آنان از زیربناهای جوامع مدرن سخن گفته‌ام و بر مؤلفه‌ها و مفاهیمی چون آزادی، عقلانیت، عدالت، دموکراسی و حقوق بشر تأکید کرده‌ام؛ اما آنان بیشتر به این اندیشیده‌اند که چه کسی می‌تواند موقعیتی فراهم کند که "عَرق و ورقشان" روبه‌راه باشد و چراغ‌های کاباره و بارِ سر کوچه‌شان روشن. این جماعت حتی حاضرند انسانی میان‌مایه و پس از او فرزندانش، صرفاً به اعتبار وراثت، برای همیشه بر آنان فرمان برانند و خود نیز در مقام دست‌بوسان و پابوسان، به دیدار آنان بشتابند. 💥 "ذهنیت بردگی، میان صورت‌های مختلف بردگی دست به مقایسه می‌زند." باید با این تعبیر منسوب به "روسو" همدل بود که "بردگان نمی‌توانند دربارهٔ آزادی استدلال کنند"؛ زیرا ذهنیت این جماعت اساساً از آزادی بیزار، از درک مواهب آن ناتوان و از تحقق آن هراسان است؛ پدیده‌ای که در روان‌شناسی سیاسی و اجتماعی نیز از زوایای گوناگون بررسی شده است. آنان صرفاً می‌اندیشند و می‌پرسند کدام ارباب بهتر، مهربان‌تر یا کم‌آزارتر است؛ اما ذهن آزاد، پیش از هر چیز، "خودِ رابطهٔ ارباب و بنده" را به پرسش می‌کشد. 💥 ما با کسانی طرفیم که آزادی را بیرون از افق تصور خود می‌بینند و خویشتن را شایستهٔ آن نمی‌دانند؛ ازاین‌رو، به‌جای مقایسهٔ "بردگی و آزادی"، ناگزیر میان "اربابان" دست به مقایسه و انتخاب می‌زنند. ✍ ایمان سلیمانی امیری @ngiran @imansoleymaniamiri
10 170
8
این مطلب را به عنوان سخن پایانی، برای کسانی می‌نویسم که در شبکه‌های مختلف اجتماعی، از دنبال‌کنندگان من هستند. "روشنگری"، به تعبیر مانکور اولسون، نوعی "کالای جمعی" است که تولید و تداوم آن نیازمند مشارکت همگان است. اگر هر کس بخواهد صرفاً از نتیجه تلاش دیگران بهره‌مند شود و به اصطلاح "سواریمجانی" بگیرد، این کالای جمعی اساساً تولید نخواهد شد. از این‌رو، اگر روشنگری را یکی از اولویت‌های جامعه خود می‌دانیم، میزان عزم و اراده علاقه‌مندان به آن را می‌توان در میزان مشارکتشان برای تولید و تداوم این کالای جمعی دید. اگر نتوانیم دست‌کم هزار نفر را پیدا کنیم که حاضر باشند با مشارکتی هرچند اندک، اما به‌صورت ماهانه، در پیشبرد این برنامه‌ها سهیم شوند، شاید بهتر باشد در اولویت‌های خود تجدیدنظر کنیم و روشنگری را صرفاً به‌عنوان یک "تفنن وسرگرمی" تلقی کنیم. روشنگری، اگر قرار است جدی و اثرگذار باشد، بیش از آنکه به مخاطب نیاز داشته باشد، به "همراه و مشارکت‌کننده" نیاز دارد.
9 559
9
خواندن این کتاب را به همه‌ی اعضای کانال پیشنهاد می‌کنم. در آینده، نسبت به موضوعات، مفاهیم و مولفه‌های آمده در این اثر برنامه‌های مفصلی خواهیم داشت.
2 470
10
📚 ده پرسش از دیدگاه جامعه شناسی ✍ جوئل شارون @ngiran
2 537
11
موضوع: با دوستان 🎤 ایمان سلیمانی امیری @ngiran @imansoleymaniamiri
2 467
12
https://youtu.be/EZM-P-s_5tA
9 786
13
💥 "باور" و "ذهنیت" انسان نسبت به یک وضعیت یا موقعیت، گاه از خودِ آن وضعیت یا موقعیت مهم‌تر است؛ زیرا آنچه رفتار و کنش او را تعیین می‌کند، نه صرفاً واقعیت، بلکه برداشتی است که از آن دارد. 💥 اگر زنی تبعیض‌های ساختاری و حقوقی علیه خود را عین عدالت بداند، یا برده‌ای بردگی را امری طبیعی بپندارد، یا مردمی باور کنند که خیرشان در استبداد تأمین می‌شود، نه‌تنها آن وضعیت را می‌پذیرند، بلکه انگیزه‌ای برای تغییر آن نیز نخواهند داشت. 💥 از همین رو، بسیاری از اشخاص، سیستم‌ها و نظام‌های استثمارگر در طول تاریخ کوشیده‌اند پیش از سلطه بر انسان‌ها، ذهن آنان را تسخیر کنند؛ فقر را فخر، رذیلت را فضیلت، نقمت را نعمت، عبودیت را حریّت، تبعیض را عدالت و استبداد را سعادت جلوه دهند. 💥 بنابراین، هر تغییر پایدار، پیش از آنکه در ساختارهای سیاسی و اجتماعی رخ دهد، نیازمند دگرگونی در ذهنیت و فرهنگ مردم است. تا زمانی که باورهای نادرست پابرجا باشند، فهمِ درستِ موقعیت و وضعیت دشوار، و در نتیجه تغییر نیز غیرممکن خواهد بود. ✍ ایمان سلیمانی امیری @ngiran @imansoleymaniamiri
12 984
14
💥 "نیچه" معتقد بود مسیحیت با ستایش فروتنی، اطاعت، و پذیرشِ تبعیض، درد و رنج، آنچه را "اخلاق بردگی" می‌نامد بازتولید می‌کند؛ اما نکته‌ی مهم این است که هم‌زمان وعده‌ی پیروزی و رستگاری نهایی را نیز به پیروانش می‌دهد. از این منظر، پذیرشِ فرودستی، تبعیض و حقارت، نه یک شکست، بلکه بخشی از مسیر رسیدن به خیر و سعادتِ اُخروی تلقی می‌شود. 💥 این ایده را می‌توان، به‌طور کلی، به دیگر مناسبات قدرت نیز تعمیم داد. بسیاری از ساختارهای سلطه تنها با زور پایدار نمی‌مانند، بلکه زمانی دوام می‌آورند که افراد باور کنند سعادت، خیر، امنیت یا پیروزی‌شان فقط در چارچوب همان نظم موجود ممکن است. در این حالت، تبعیض و نابرابری نه اموری تاریخی، برساخته‌ی اجتماعی و قابل تغییر، بلکه نظمی الهی، همیشگی، طبیعی و ضروری به نظر می‌رسند. 💥 شاید از همین زاویه بتوان، و حتی باید، به برخی جریان‌های سیاسی و اجتماعیِ امروز نیز نگریست. 💥 گاه افراد، به امید و وعده‌ی پیروزی در آینده، آگاهانه یا از سرِ احساس، به ساختارهای اقتدارگرا و تبعیض‌آمیز تن می‌دهند و وفاداری به یک فقیه، یک شاهزاده یا هر رهبر کاریزماتیک دیگری را تنها راه نجات و پیروزی می‌پندارند. شعارهایی چون "پیروزیِ حق بر باطل" و "خون بر شمشیر" نیز می‌توانند به‌آسانی روابط سلطه و اخلاق خدایگانی–بردگی را پنهان کنند؛ زیرا آنچه اهمیت می‌یابد، بندگی و بردگیِ من نیست، بلکه "پیروزیِ ما" است. حال آنکه پس از پیروزی نیز، اغلب همین ساختار، جایگزین ساختار و نظم پیشین می‌شود که به همین دلایل با آن مبارزه شده. 💥 در چنین وضعیتی، پذیرش رابطه‌ای مبتنی بر اطاعت و حتی نوعی بندگی، نه صرفاً محصول اجبار، بلکه نتیجه‌ی وعده‌ای است که سعادت و پیروزی نهایی را در گرو تبعیت از آن ساختار تصویر می‌کند. از همین رو، حتی برخی نخبگان و دانشگاهیان نیز ممکن است جذب ساختارهای شبان‌–رمه‌ای شوند؛ زیرا باور دارند که راه تحقق آینده‌ی مطلوب، از دل همان مناسبات اقتدار و بردگی می‌گذرد. ✍ ایمان سلیمانی امیری @ngiran @imansoleymaniamiri
11 718
15
💥 "فرهنگ" را می‌توان مهم‌ترین عامل در پیشرفت، ایستایی یا پسرفت یک جامعه دانست. باورها، نگرش‌ها، ارزش‌ها، الگوهای رفتاری و حتی ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، در بستر فرهنگ شکل می‌گیرند، تداوم می‌یابند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند. از این رو، فرهنگ زیربنای مشترک اندیشه و کنش یک ملت است. 💥 اگر جامعه‌ای با مشکلاتی عمیق، مزمن و فراگیر روبه‌رو باشد، نخستین پرسش باید متوجه فرهنگ آن جامعه باشد، نه صرفاً پیامدهای ظاهری آن؛ زیرا آنچه وضعیت موجود را پدید آورده و بازتولید می‌کند، مجموعه‌ای از عناصر فرهنگی است که افراد از کودکی در آن‌ها اجتماعی می‌شوند و به‌واسطه آن‌ها جهان را می‌فهمند، ارزش‌گذاری می‌کنند و درباره آن داوری می‌نمایند. 💥 بدین‌ترتیب، باید توجه خود را به عناصر سازنده فرهنگ معطوف کرد؛ عناصری مانند دین، مذهب، ادبیات، تاریخ، سنت، هنر، اخلاق و دیگر منابعی که در شکل‌گیری ذهنیت جمعی نقش دارند. تا زمانی که این عناصر به‌صورت انتقادی بررسی نشوند، شناخت ریشه‌های مشکلات اجتماعی و سیاسی نیز ممکن نخواهد بود. 💥 بر این اساس، نقد آثار دینی، ادبی و تاریخی از مهم‌ترین وظایف اندیشمندان و روشنفکران است؛ وظیفه‌ای که نباید به دلیل محبوبیت یا قداست نویسندگان این آثار یا خودِ اثر در افکار عمومی کنار گذاشته شود. هیچ متن، سنت یا شخصیت تاریخی نباید از نقد عقلانی و تاریخی مصون باشد؛ زیرا مصونیت از نقد، بزرگ‌ترین مانع اصلاح و پیشرفت فکری است. 💥 دلبستگی عاطفی یا ایدئولوژیک جامعه به این میراث فرهنگی را می‌توان به وابستگی یک معتاد به مواد مخدر تشبیه کرد. همان‌گونه که ماده مخدر، با ایجاد احساس آرامش و رضایت کاذب، فرد را از درک واقعیت بیماری و ضرورت درمان بازمی‌دارد، برخی باورها و روایت‌های فرهنگی نیز می‌توانند با ایجاد احساس هویت، افتخار یا اطمینان، انسان را از مواجهه با حقیقت و بازاندیشی انتقادی دور کنند. 💥 با توجه به مطالب بالا، آثاری چون اوستا، قرآن، شاهنامه، کتب اربعه، صحاح سته، کتاب‌های تاریخ ایرانِ باستان و اسلام، دیوان حافظ، مثنوی مولانا و دیگر متون اثرگذار بر فرهنگ، نباید صرفاً موضوع احترام و ستایش باشند، بلکه باید همانند هر اثر انسانی دیگری، با روش‌های عقلانی، تاریخی و انتقادی بررسی شوند. احترام به اهمیت تاریخی یک اثر، نباید مانع ارزیابی نقادانه محتوای آن شود. 💥 اگر جامعه‌ای بخواهد از چرخه عقب‌ماندگی و تکرار خطاهای تاریخی رهایی یابد، باید جرئت نقد بنیادی‌ترین باورها و میراث تاریخی و فرهنگی خود را داشته باشد. همان‌گونه که درمان اعتیاد، با تأمین ماده مخدر ممکن نیست، درمان بیماری‌های فرهنگی نیز با تقدیس و تکرار بی‌چون‌وچرای سنت‌ها حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند شناخت، نقد و بازنگری مداوم است. 💥 از یک طرف، روشنفکران و اندیشمندان، همانند پزشکانی که وظیفه درمان معتادان را بر عهده دارند، نباید صرفاً به رضایت بیماران بیندیشند، بلکه باید حقیقت را بیان کنند؛ هرچند تلخ باشد و در کوتاه‌مدت با مقاومت و ناخشنودی افکار عمومی روبه‌رو شوند. از طرف دیگر، بیمارانی که از وضعیت خویش ناراضی‌اند، می‌بایست از درمان خود استقبال کنند و دردهای رسیدن به تندرستی را بپذیرند. ✍ ایمان سلیمانی امیری @ngiran @imansoleymaniamiri
11 684
16
موضوع: ساختارهای بحران‌ساز (۷) 🎤 کامبیز غفوری و ایمان سلیمانی امیری @ngiran @imansoleymaniamiri
8 846
17
https://youtu.be/f7lDHLayRHA
2 166
18
📚 دو تشویق برای آنارشیسم ✍ جیمز اسکات @ngiran
2 571
19
📚 هنر تحت حکومت نبودن ✍ جیمز اسکات @ngiran
2 640
20
📚 برخلاف جریان ✍ جیمز اسکات @ngiran
2 931