ch
Feedback
『آوای دریا』

『آوای دریا』

前往频道在 Telegram

ناشناسمون: @A_aAVvAa_bot

显示更多
未指定国家未指定类别
3 008
订阅者
+7624 小时
+1107 天
+63530 天
帖子存档
بعضی از ما هرگز بهبود نمی‌یابیم ناگهان در یک شبی که فکر میکنیم همه چیز درمان شده اندوه آن اتفاقی که سال ها پیش افتاده، مثل چشمه ای در دلمان میجوشد.

هرچیزی که دیرتر از زمانش برسد دیگر هیچ معنایی نداره. بعد از مرگ من گل ها را دور بياندازيد، سنگ های قبر چیزی از دلتنگی نمیدانند..

photo content

دنیا جای قشنگتری بود اگر فراموش کردن به اندازه فراموش شدن راحت بود.

تقصیر خودمونه، خیلی جدی گرفتیم؛ حرف هارو، قول هارو، آدم هارو، حتی دنیارو..

می‌گویند فردا همیشه زیبا خواهد بود؛ با این حال مگر امروز فردای دیروز نیست؟

4_5940550566257106159.mp33.83 MB

دروغ.... دروغ فقط چیزی نیست که به دیگران میگیم. گاهی بزرگترین دروغا رو به خودمون میگیم. شاید برا اینکه کسی ناراحت نشه، شاید برا اینکه کسی ازمون ناامید نشه یا شاید برا اینکه چند دقیقه بیشتر باور کنیم که همه چی خوبه.. دروغ شبیه یه کبریته. همین که روشنش میکنی تاریکی برا چند دقیقه عقب میره، انگار واقعا نوری پیدا شده؛ انگار همه چیز درست شده. اما اون نور عمرش به اندازه سوختن یه تیکه چوبه. کم‌کم شعله ضعیف میشه و تو میفهمی وقتشه خاموشش کنی ولی جرئت نمیکنی؛ چون میترسی بعد از خاموش شدنش دوباره با همون تاریکی روبه رو بشی. پس کبریت رو توی دستت نگه میداری، با اینکه میدونه داره پوستتو میسوزونه. اون سوختن ها بهای همون دروغه. بلاخره شعله خاموش میشه تاریکی برمیگرده. اما این بار یه فرق بزرگ هست، دستت زخمی شده. با خودت میگی شاید این یکی کافی نبود... شاید یه کبریت دیگه روشن کنم این تاریکی از بین بره... و دوباره... و دوباره... و دوباره... هربار فقط چند ثانیه نور میبینی، و هربار زخم عمیق تر میشه. تا یه روز که میخوای آخرین کبریتت رو روشن کنی؛ اما دیگه دستی نیست که بتونه نگهش داره. اونموقع میفهمی تموم اون نورها فقط فرصت داده بودن حقیقت رو دیرتر ببینی. و اما دردناک‌ترین بخش ماجرا اینه که... تو هیچوقت از تاریکی نمیترسیدی، از این میترسیدی که قبول کنی تموم اون نوری که سال‌ها پیش بهش دلبسته بودی فقط آتیش دروغی بود که داشت خودتو میسوزوند. _A @Avay_eDaryaa

"درقطار جایمان را عوض کردیم، تو میخواسی منظره را تماشا کنی و من تورا"
_محمود درویش

دشمن یه تیرانداز کوره، ولی آشنا میدونه کجا رو بزنه!

photo content

بیا در لابه‌لای ورقه‌های این کتاب همدیگر را ببوسیم نگران آبرو هم نباش. اینجا هیچکس کتاب نمیخواند.
_احمد شاملو

و چقدر غم انگیز است اینکه آدم تمام وقتش را مراقب باشد تا آنچه را احساس میکند به زبان نیاورد

آدم وقتی خسته می‌شود که امیدش تمام شود، نه توانش...

بعضیا هم حرف دلشون رو میزنن و بنابر عکس‌العمل شما میگن شوخی کردن یا نه!

مهربونم، ساده‌ام، رو راستم؛ و مقابلم یه لشکر آدم با سیاستِ دو رو.

دلتنگی خیلی بی خبر میاد حتی وقتی یه جمع، داری بلند بلند می‌خندی...