2 942
Подписчики
+7624 часа
+1107 дней
+63530 дней
Архив постов
2 954
دروغ....
دروغ فقط چیزی نیست که به دیگران میگیم. گاهی بزرگترین دروغا رو به خودمون میگیم. شاید برا اینکه کسی ناراحت نشه، شاید برا اینکه کسی ازمون ناامید نشه یا شاید برا اینکه چند دقیقه بیشتر باور کنیم که همه چی خوبه..
دروغ شبیه یه کبریته.
همین که روشنش میکنی تاریکی برا چند دقیقه عقب میره، انگار واقعا نوری پیدا شده؛ انگار همه چیز درست شده. اما اون نور عمرش به اندازه سوختن یه تیکه چوبه.
کمکم شعله ضعیف میشه و تو میفهمی وقتشه خاموشش کنی ولی جرئت نمیکنی؛ چون میترسی بعد از خاموش شدنش دوباره با همون تاریکی روبه رو بشی. پس کبریت رو توی دستت نگه میداری، با اینکه میدونه داره پوستتو میسوزونه. اون سوختن ها بهای همون دروغه. بلاخره شعله خاموش میشه تاریکی برمیگرده. اما این بار یه فرق بزرگ هست، دستت زخمی شده. با خودت میگی شاید این یکی کافی نبود... شاید یه کبریت دیگه روشن کنم این تاریکی از بین بره...
و دوباره...
و دوباره...
و دوباره...
هربار فقط چند ثانیه نور میبینی، و هربار زخم عمیق تر میشه. تا یه روز که میخوای آخرین کبریتت رو روشن کنی؛ اما دیگه دستی نیست که بتونه نگهش داره. اونموقع میفهمی تموم اون نورها فقط فرصت داده بودن حقیقت رو دیرتر ببینی.
و اما دردناکترین بخش ماجرا اینه که...
تو هیچوقت از تاریکی نمیترسیدی، از این میترسیدی که قبول کنی تموم اون نوری که سالها پیش بهش دلبسته بودی فقط آتیش دروغی بود که داشت خودتو میسوزوند.
_A
@Avay_eDaryaa
2 954
بیا در لابهلای ورقههای این کتاب همدیگر را ببوسیم نگران آبرو هم نباش. اینجا هیچکس کتاب نمیخواند.
_احمد شاملو
2 954
و چقدر غم انگیز است اینکه آدم تمام وقتش را مراقب باشد تا آنچه را احساس میکند به زبان نیاورد
2 954
قلبم هنوز جایی بین این دوجهان معلق مانده. میان گذشته ای که دوستش دارم و آینده ای که به آن پناه بردم.
2 954
گاهی نمیدانی دلگیری یا دلتنگ؟ خسته ای یا بیتاب؟ خشمگینی یا بیقرار؟ فقط میدانی این حالت را دوست نداری و نمیدانی برای رهایی ار این حال بیقرار باید چه کنی؛ به کجا چنگ بزنی؟ یقهی کدام آدم را بگیری؟
گاهی نمیدانی که نمیدانی
