ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

کانون همخوانی شریف📖✨

کانون همخوانی شریف📖✨

前往频道在 Telegram

«یه روزی یه کتابی میاد که مسیر زندگیت رو تغییر میده!✨📖» اینجا پناهگاهی برای جان‌هاییست که در هیاهوی روزگار، به دنبال سکوتی برای خویشتن‌اند. به امید گسترش فرهنگ کتابخوانی و کتاب دوستی..🌱 گپ: @sutreading_gap

显示更多
未指定国家未指定类别
897
订阅者
+324 小时
+77 天
+10830 天
帖子存档
🎬 حافظه یک آدمکش (A Killer's Memory) 📖 بر اساس: رمان «خاطرات یک آدمکش» (The Memory of a Killer) نوشته کیم یونگ‌ها (Kim Young-ha) 🎞 سال انتشار: ۲۰۲۵ 🎭 ژانر: جنایی، معمایی، روان‌شناختی، دلهره‌آور 🌍 کشور: کره جنوبی ⭐ امتیازها IMDb: 7.7/10 خلاصه داستان داستان درباره یک قاتل زنجیره‌ای بازنشسته است که با بیماری آلزایمر دست‌وپنجه نرم می‌کند. او در حالی که حافظه‌اش به‌تدریج از بین می‌رود، تلاش می‌کند از دخترش در برابر قاتلی مرموز محافظت کند. شباهت سریال و رمان سریال فضای تاریک، شخصیت اصلی و کشمکش ذهنی او با آلزایمر را از رمان حفظ کرده است. با این حال، برای روایت تصویری، برخی شخصیت‌ها و جزئیات داستان تغییر یافته یا گسترش پیدا کرده‌اند، اما هسته اصلی داستان همچنان به کتاب وفادار مانده است. 📚 اگر به تریلرهای روان‌شناختی و داستان‌های جنایی با شخصیت‌پردازی عمیق علاقه دارید، «حافظه یک آدمکش» انتخاب بسیار جذابی است. #معرفی_فیلم 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

🎬 زنی در کابین شماره ۱۰ (The Woman in Cabin 10) 📖 بر اساس: رمان پرفروش «زنی در کابین شماره ۱۰» نوشته روث ور (Ruth Ware) 🎞 سال انتشار: ۲۰۲۵ 🎭 ژانر: معمایی، روان‌شناختی، دلهره‌آور ⏱ مدت: ۹۲ دقیقه ⭐ امتیازها IMDb: 5.8/10 خلاصه داستان «لو بلکلاک»، خبرنگار حوزه سفر، در یک سفر لوکس دریایی شاهد سقوط زنی به دریا می‌شود؛ اما وقتی هیچ‌کس حرفش را باور نمی‌کند، برای کشف حقیقت وارد بازی خطرناکی از رازها و دروغ‌ها می‌شود. شباهت فیلم و رمان فیلم داستان اصلی، شخصیت‌ها و فضای پرتعلیق رمان را حفظ کرده است، اما برای کوتاه‌تر شدن زمان فیلم، بخشی از جزئیات، پیشینه شخصیت‌ها و برخی گره‌های داستانی حذف یا ساده‌تر شده‌اند. بسیاری از خوانندگان کتاب معتقدند رمان به دلیل شخصیت‌پردازی و تعلیق بیشتر، تجربه کامل‌تری ارائه می‌دهد. 📚 اگر به تریلرهای روان‌شناختی و داستان‌های پر از تعلیق و غافلگیری علاقه دارید، «زنی در کابین شماره ۱۰» انتخاب جذابی است. #معرفی_فیلم 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

#تکه_کتاب هایی از مرگ ایوان ایلیچ ✨روز هشتم ‌ "مثل طفلی به گریه افتاد. بر درماندگی خود می‌گریست و بر تنهایی سیاه خود از سنگدلی آدم‌ها و از بی‌رحمی خدا که رهایش کرده بود. "آخر چرا این بلا را سر من آوردی؟ چرا مرا به این روز انداختی! آخر برای چه؟ چرا مرا این‌جور عذاب می‌دهی؟" انتظار جواب نداشت و از آن می‌گریست که جوابی نبود و نمی‌توانست باشد." @yasihoo 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

#تکه_کتاب هایی از سال بلوا🍂🪨 شب‌های‌ هفتم و هشتم "خوشیمان را به رنج دیگران نمی‌خریم." @Hossein02186 "مگر ما می‌توانیم شخصیت آدم‌ها راه تعیین کنیم؟ چرا هرکس که به های و هوی دنیا دل نمی‌دهد، می‌شود بی‌سر و پا؟" @anotherbro "عمرباخته‌ها، عاشق عمر دیگران می‌شوند، همان‌جور که خودشان قربانی شده‌اند، دیگران را هم نابود می‌کنند." @Noahbadom 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

برادرم به باغچه می‌گوید قبرستان برادرم به اغتشاش علف‌ها می‌خندد و از جنازه‌های ماهی‌ها که زیر پوست بیمار آب به ذره‌های فاسد تبدیل می‌شوند شماره برمی‌دارد برادرم به فلسفه معتاد است برادرم شفای باغچه را در انهدام باغچه می‌داند. او مست می‌کند و مشت می‌زند به در و دیوار و سعی می‌کند که بگوید بسیار دردمند و خسته و مأیوس است او ناامیدیش را هم مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش همراه خود به کوچه و بازار می‌برد و ناامیدیش آنقدر کوچک است که هر شب در ازدحام میکده گم می‌شود  #فروغ‌فرخزاد #شب‌صد‌و‌هفدهم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

سلام عزیزان و همخوان های گرامی✨ از ساعت 20 تا نیمه شب پذیرای اشعار مورد علاقتون هستیم🫶🏻

✒️ هوشنگ ابتهاج؛ مردی که با شعر، به تنهایی معنا داد 📚 هوشنگ ابتهاج، شاعر لحظه‌های عمیق و احساسات ناگفته بود؛ شاعری که کلمات را فقط کنار هم نمی‌گذاشت، بلکه به آن‌ها احساس و زندگی می بخشید. 📚 او را با نام «سایه» می‌شناسیم؛ نامی که انگار خیلی به شعرهایش می‌آید؛ آرام، عمیق، گاهی غمگین و همیشه ماندگار. 📚 ابتهاج از آن شاعرهایی بود که می‌توانست از ساده‌ترین احساسات آدم‌ها، حرف‌های بزرگی بسازد؛ از عشق و دلتنگی گرفته تا تنهایی، امید و غم. بعضی از شعرهایش آن‌قدر به دل نزدیک‌اند که وقتی میخوانیمشان، انگار کسی حرف‌هایی را که مدت‌ها در دل داشته‌ایم، به جای خودمان گفته است. 📚 در شعرهای او، عشق همیشه به معنای رسیدن نیست؛ گاهی انتظار است، گاهی دوری و گاهی خاطره‌ای که با گذشت سال‌ها هنوز از دل آدم بیرون نمی‌رود. 📚 شاید زیبایی شعرهای سایه هم همین باشد؛ اینکه حتی وقتی از غم و دلتنگی حرف می‌زند، باز هم جایی برای امید باقی می‌گذارد. 📚 او شاعری بود که به غزل فارسی دل بسته بود و در عین حال، توانست از حال‌وهوای روزگار خودش هم بگوید. زبان شعرش ساده و صمیمی به نظر می‌رسد، اما پشت همین سادگی، احساس و اندیشه‌ی زیادی پنهان شده است. 📖 هوشنگ ابتهاج در ۱۹ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و در ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ چشم از جهان فروبست؛ اما بعضی آدم‌ها با رفتنشان تمام نمی‌شوند. ✨ سایه هم از همان آدم‌هاست؛ ✨️ کسی که رفت، اما کلماتش ماندند؛ ✨️ در کتاب‌ها، در حافظه‌ی عاشقان، در شب‌های دلتنگی و در دل کسانی که هنوز وقتی دلشان می‌گیرد، به شعر پناه می‌برند. 🖇 شاید بهترین معرفی برای ابتهاج این باشد: 💫 او شاعری بود که از دل تاریکی، راهی برای روشن ماندن پیدا کرد؛ و نامش «سایه» بود، اما شعرش هیچ‌وقت از یادها نرفت. 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد ای بوی آشنایی دانستم از کجایی پیغام وصل جانان پیوند روح دارد سودای عشق پختن عقلم نمی‌پسندد فرمان عقل بردن عشقم نمی‌گذارد باشد که خود به رحمت یاد آورند ما را ور نه کدام قاصد پیغام ما گزارد هم عارفان عاشق دانند حال مسکین گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرین بر دل خوشست نوشم بی او نمی‌گوارد پایی که برنیاید روزی به سنگ عشقی گوییم جان ندارد یا دل نمی‌سپارد مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادق در روز تیرباران باید که سر نخارد بی‌حاصلست یارا اوقات زندگانی الا دمی که یاری با همدمی برآرد دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت کز دست خوبرویان بیرون شدن نیارد #سعدی #شب‌صد‌و‌شانزدهم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

بعضی زخم‌ها روی پوست نمی‌مونن؛ جایی عمیق‌تر، در ذهن و جان ما زندگی می‌کنن. گاهی آن‌قدر بی‌صدا که حتی خودمون هم نمی‌دونیم چرا
بعضی زخم‌ها روی پوست نمی‌مونن؛ جایی عمیق‌تر، در ذهن و جان ما زندگی می‌کنن. گاهی آن‌قدر بی‌صدا که حتی خودمون هم نمی‌دونیم چرا از بعضی موقعیت‌ها می‌ترسیم، چرا خسته‌ایم یا چرا مدام احساس ناامنی می‌کنیم. در کتاب تروما؛ یک همه‌گیری نامرئی اثر پل کانتی، نویسنده نشون می‌ده که تروما فقط نتیجه‌ی اتفاقات بزرگ و تکان‌دهنده نیست؛ گاهی تجربه‌هایی که سال‌ها با خود حمل کردیم، آرام‌آرام بر احساسات، روابط، تصمیم‌ها و حتی نگاه ما به زندگی اثر می‌گذارن. و همچنین بسیاری از واکنش‌هایی که امروز با آن‌ها زندگی می‌کنیم، ریشه در دردهایی دارن که زمانی فرصتی برای التیام و درمان آن‌ها نداشتیم. این کتاب قرار نیست به تو بگه که باید قوی‌تر باشی یا گذشته را فراموش کنی. فقط آروم کنارت میشینه، از زخم‌هایی حرف می‌زنه که دیده نمی‌شن و یادآوری می‌کنه که فهمیدنِ خودت، می‌تونه اولین قدم برای مهربان‌تر شدن با خودت و آغاز مسیر التیام باشد. 🌱
این کتاب بیشتر از اینکه درباره‌ی مشکلات روانی باشه، درباره‌ی خود آدم‌هاست. 🫂
✍🏻@yasihoo 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

#تکه_کتاب هایی از مرگ ایوان ایلیچ ✨روز هفتم ‌ "او می‌دید که اطرافیانش همه مرگ هول‌انگیز و تلخ او را تا حد واقعه‌ای مبتذل و ناخوشایند و تا اندازه‌ای حتی رکیک پایین می‌آورند (مثل رفتارشان با کسی که به مجلسی وارد شود و هوای مجلس را با بوی گند خود بگنداند). و این کار را به نام همان شایستگی و آداب‌دانی‌ای می‌کنند که او تمام زندگی خود را بر سر آن گذاشته بود. می‌دید که هیچ‌کس غم او را نمی‌خورد زیرا هیچ‌کس نمیخواهد حتی حال او را درک کند." و "تلخ ترین رنج ایوان ایلیچ آن بود که هیچ‌کس آن‌جور که او می‌خواست غم او را نمی‌خورد. او گاهی بعد از رنجی طولانی بیش از همه‌چیز دلش می‌خواست که کسی برایش مثل طفل بیماری غم‌خواری کند. دلش می‌خواست مثل طفلی که ناز و نوازشش می‌کنند رویش را ببوسند یا برایش اشک بریزند و دل‌داری‌اش بدهند. او می‌دانست که شخص مهمی است و ریشش رو به سفیدی است و به همین علت چنین آرزویی بی‌جاست. با این‌همه این خواهش دلش بود." @yasihoo 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

#تکه_کتاب هایی از سال بلوا🍂🛘 شب ششم "گفتم ای وای مگر می‌شود آدم بیخود و بی‌جهت اسیر دوتا چشم بشود؟" @anotherbro "نه به عشق فکر می‌‌کنند، نه گذشته‌ها یادشان می‌آید، و یادشان نیست که روزی، روزگاری گفته‌اند:《دوستت دارم.》" @noahbadom " و تمام شب را برای دخترهایی که در تنهایی از خودشان خجالت می‌کشند گریه کردم، دخترهایی که بعدها از خود متنفر می‌شوند و مثل یک درخت توخالی، پوسته‌ای بیش نیستند، و عاقبت به روزی می‌افتند که هیج جای اندامشان حساس نیست، روح و جسمشان همان پوسته است، و خودشان نمی‌دانند چرا زنده‌اند." "اصلا خوشگلی یعنی چی؟ یعنی این‌که چشم آدم کسی را مثل سگ بگیرد و همیشه به یادش باشد و باز یاد حسینا افتادم.." @sanlume 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

بیکلام🍃 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap

پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است آنچه آن را کوه خواندم، پرتگاهی دیگر است شاید از اول نباید عاشق هم می شدیم این درست اما جدایی اشتباهی دیگر است در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن این قضاوت، انتقام از بی گناهی دیگر است روزگاری دل سپردن ها دلیل عشق بود اینک اما دل بریدن ها گواهی دیگر است درد دل کردن برای چشم ظاهر بین خطاست آنچه با آئینه خواهم گفت آهی دیگر است #فاضل‌نظری #شب‌صد‌و‌پانزدهم #شب‌شعر 💫📖@sut_reading 💫📖@sutreading_gap