خالـق
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
2 225
订阅者
+524 小时
+487 天
+11230 天
帖子存档
2 225
«تو که میدونی من آدم عملکردم. تو که میدونی اگر فاصله نبود فقط یهدونه من برای تمام زندگیت کافی میشد. تو که میدونی یکبار برای بقیه و هزارانبار برای توئه. تو که میدونی...»
2 225
«ببخشید که مجبور شدی علاوه بر رنج خودت، رنج آدمی که درکی از غم نداره و همیشه توی بیحسی موندگار بوده رو هم حمل کنی. مسئولیت احساسات سنگین دونفر روی شونههای ظریفت طاقتفرسا بود، نبود؟»
2 225
«من که زبون رنجت رو بلد نبودم عزیزترینم. من حتی رنج خودم رو هم نمیشناختم ولی برای تو سعی کردم راهی پیدا کنم. من زبون غمت رو بلد نبودم و درموندگی من هیچ کمکی به ما نکرد اما میدونم که تلاشم رو کردم. کافی بود؟ نبود که ساکتتر و غرقتر شدی و انقدر رنجت بهجای کمترشدن فاصله بینمون قد کشید که پشت اون دیوار هرگز هم رو پیدا نکردیم...»
2 225
«راستی، امروز بیشتر از همیشه بیتابت بودم، برای همین نوشیدنیای که تو همیشه میخوری رو خریدم تا حس کنم پیشمی. این عجیبه؟»
2 225
«ببخشید که داری درد میکشی اما فکر غم منی و ازم میخوای نگرانت نباشم و میگی درکم میکنی اگر نتونم تسلیبخشت باشم. ولی کِی برای غم تو غمگین باشیم؟»
2 225
«خودت کنارم نیستی، آدما مستقیم تو رو ملاقات نکردن اما اسمت که بعد اسمم میاد، با احترام ازت صحبت میکنن.»
2 225
« یا ببوسمت؟ اگر رد زخمهای درونیت روی بدنت مشخص بود، بوسیدنش برام مثل نفس کشیدن میشد؛ ولی با زخمهایی که نمیبینم و تو حملش میکنی چیکار کنم؟ کاش میتونستم با حضورم بغلت کنم.»
2 225
«ببخشید که راههای دیگهای به ذهنم نمیرسه. وقتی موضوع تویی ذهنم خاموش میشه. کودک درونم با فریاد اینور و اونور میدوئه و به هر دری میزنه که آدم بزرگهی اون بیرون یه کاری برای عزیزش انجام بده ولی بلد نیستم. اگر تو یادم نمیدادی گریه کنم، همون رو هم یادش نمیگرفتم و حالا وقتی تو درموندهای، تویی که همهچیز رو بهم یاد دادی، نمیدونم برات چیکار کنم...»
2 225
«کاش بدونی رنجت رو ارزشمند میشمارم و متوجه غمی که داری هستم. انقدر دردت سنگینه که کاش کنارت بودم و در سکوت طولانی بغلت میکردم.»
2 225
«میخوای برات بیکلام بفرستم؟ نمیدونم چطوری از کلماتم استفاده کنم تا روت تاثیر بذاره. میتونم آهنگ بفرستم؟ چیزی زمزمه کنم؟ شیرکاکائو بخرم برات؟ هنوز بازن مغازهها، چیزی سفارش بدم؟»
