ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

‌ 𝗋𝗎𝖻𝗒𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍𝗌 rest-

‌ 𝗋𝗎𝖻𝗒𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍𝗌 rest-

前往频道在 Telegram

𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝖺𝗅 𝖺𝗇𝗀𝖾𝗅 殺す 𝗈𝗋 𝗆𝖺𝗒𝖻𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝗉𝗋é𝗍𝗍ı𝖾𝗌𝗍 𝖾𝗏ıl 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗒𝗈𝗎'𝗏𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋 𝗌𝖾𝖾𝗇 ¿ t.me/rubyxlychallengs ‌𓇬 ‌ ‌ ‌ #𝖠𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌.𝗂𝖼𝗈𝗇𝗂𝖼.𝗈𝗇𝖾 𝗌 𝖤𝗌 𝗄ö𝗇𝗇𝗍𝖾 𝖾𝗂𝗇 𝖻ö𝗌𝖾𝗋 𝖳𝗋𝖺𝗎𝗆 𝗌𝖾𝗂𝗇.

显示更多
未指定国家未指定类别
810
订阅者
-224 小时
-387 天
-15030 天
帖子存档
Repost from دژم؛
فور کنید تگ‌چنلتون رو اینجا لیست کنم بذارم، جذب بگیرید.
جوین باشید حتما | چک میشه.

Repost from دژم؛
چنلای پایین 1k فور کنید؛ پست فور کنم +100 ویو بگیرید.
جوین باشید حتما | چک میشه.

Gift
telegram star2500

抽奖奖品

2500 星星将分配给 25 名获奖者。

完成日期

از اون فیکاییه که بوی شراب قرمز میده

Name: Running at your speed Couple: Vkook Genre: اکشن،عاشقانه،درام Chapter: 3/10 دنیای‌تهیونگ زیادی پرخطر بود اما کوک‌یاد گرف
Name: Running at your speed Couple: Vkook Genre: اکشن،عاشقانه،درام Chapter: 3/10 دنیای‌تهیونگ زیادی پرخطر بود اما کوک‌یاد گرفت‌که برای‌رسیدن‌بهش‌باید با سرعت‌قلبش‌حرکت‌کنه! ★🔗『Read The Story』 Writer: lia

+1
‌ ‌  ‌    ‌🌟 ‌  ‌ ‌" 𝚻𝖧𝖤︎ 𝖥𝖴︎̲𝖢𝖪 𝖸︎𝖮︎𝖴︎ $𝖫𝚶𝚶𝚱𝖨︎𝖭 𝖠︎𝖳︎ 🌟

درک نخواستم، تعریف و تمجید نخواستم؛ آغوش نخواستم، محبت نخواستم؛ عشق را هم دیگر نمی‌خواهم… تنها چیزی که در جست‌وجویش هستم، مرگ است؛ زیرا مرگ را تنها مرهم زخم‌هایی می‌دانم که سال‌هاست در جانم ریشه دوانده‌اند. اشک‌هایم دیگر تابِ سنگینی این درد را ندارند. قلبم می‌لرزد و هر بار که به مرگ فکر می‌کنم، لبخندی بر لبانم می‌نشیند که تمام وجودم را به لرزه می‌اندازد. نمی‌دانم این لرزش از ترس است یا از رضایت؛ هر چه که هست، واژه‌ها از توصیفش عاجزند. نمی‌خواستم همچون پروانه‌ای باشم که شیفته‌ی نور شمعی سوزان می‌شود و سرانجام در آتش آن جان می‌دهد. من می‌خواستم زندگی کنم… آن‌گونه که رویایی برای ساختن داشته باشم، آرزویی برای رسیدن و قلبی که زیر بار اندوه خم نشده باشد؛ ذهنی که در آشوب احساسات غرق نباشد. اما سرنوشت با من چه کرد؟ با ما چه کرد؟ ما تنها جوانانی بودیم که در میان سال‌های نومیدی، هنوز کورسویی از امید را در سینه حفظ کرده بودیم. اما در پایان چه شد؟بزرگ‌تر شدیم… و همراه با بزرگ شدنمان، زخم‌ها نیز عمیق‌تر شدند. سختی‌ها چون سایه‌ای سمج در زندگی‌مان ماندند،مهر را از ما گرفتند،بر روحمان لکه‌های سیاه نشاندند و جهانمان را از پلیدی انباشته کردند؛تا جایی که پاکی، آرام ‌آرام از برابر چشمانمان محو شد. روزی به دنبال آغوش و محبت بودیم،اما خود را در میان افسردگی، خشم و تنهایی یافتیم. و اکنون،خشم و نفرت تنها احساساتی هستند که در رگ‌هایم جریان دارند. از من انتظار نداشته باش انسان خوبی باشم. اگر انسانیت حقیقتاً وجود داشت،سرنوشت ما به اینجا ختم نمی‌شد.
پایان راه، مرگ بود؛ اما تراژدی واقعی ما از همان لحظه آغاز شد که چشم در مکانی گشودیم که هرگز جای زندگی کردن نبود.

ㅤShadows bow before him: With every step he takes, a chilling silence follows, and enemies don’t even dare whisper his name.
+4
ㅤShadows bow before him:
With every step he takes, a chilling silence follows, and enemies don’t even dare whisper his name. He is the nightmare that comes alive in the night: Simon “Ghost” Riley.

فیک کم میخونم اما این جزو قشنگاش بود