ناپلئون
前往频道在 Telegram
248
订阅者
+224 小时
-57 天
-430 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+16
在20个频道中
八月 '26
+64
在19个频道中
Get PRO
七月 '26
+328
在22个频道中
Get PRO
六月 '26
+274
在15个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 14 九月 | 0 | |||
| 13 九月 | +2 | |||
| 12 九月 | +2 | |||
| 11 九月 | 0 | |||
| 10 九月 | +2 | |||
| 09 九月 | +1 | |||
| 08 九月 | +1 | |||
| 07 九月 | +2 | |||
| 06 九月 | 0 | |||
| 05 九月 | +1 | |||
| 04 九月 | 0 | |||
| 03 九月 | 0 | |||
| 02 九月 | +4 | |||
| 01 九月 | +1 |
频道帖子
| 2 | sticker.webp | 6 |
| 3 | ممبرا خودشون کمکم اضاف میشن ناراحت نباش بخاطر لفتیا. ایگنورشون کن | 5 |
| 4 | غمتو گیننننن نکن گودییی😭ارزش نداره | 10 |
| 5 | غمم گین | 19 |
| 6 | همینقد فور؟ پس اینهمه چنلی ک متقابل حمایت میشن چیییی | 20 |
| 7 | بنم😭😭 | 29 |
| 8 | با ری اکت و نظر هاتون خیشحالم کنین:) | 38 |
| 9 | 449_86748777961668.mp3 | 349 |
| 10 | در نهایتتمامقصههایپاریسبه یه نقطهختم میشن
چشمای تو | 351 |
| 11 | sticker.webp | 34 |
| 12 | این پست رو فوروارد کنید؛
دو پست آخرتون رو فور کنم 12 ساعت بمونه.
جوین باشید، چک میشه | limit : 1130 . | 20 |
| 13 | چگـونه فـراموش کنـم دستـے را ڪه روزی آرامـشِ قلـبم بـود؟ | 10 |
| 14 | - | 34 |
| 15 | - | 39 |
| 16 | 没有文字... | 38 |
| 17 | یه پست کوچولو آماده کردم فردا میزارمش:))) | 39 |
| 18 | - | 39 |
| 19 | - یه وقت هایی هست که ممکنه احساس سردرگمی بهت دست بده و میدونی؟ این هیچ اشکالی نداره.
با تکیه دادن به دیوار پشتش گفت و نگاهش رو به آسمون دوخت.
+ باید چیکار کنم پس؟
- کمتر به خودت سخت بگیری احتمالا.
خطاب به پسر کنارش گفت و پاهاش رو دراز کرد.
+ ولی یه وقتایی باید سخت بگیری تا بتونی ادامه بدی. اون موقع چی؟
پسر با گذاشتن سرش رو زانوهاش پرسید و دست هاش رو از زیرشون بهم رسوند. گردنبند نقرهایش با این حرکت کمی آویزون شد و از گردنش کمی فاصله گرفت.
ـ پس اون موقع فقط سخت بگیر. انقدر که بالاخره به نظرت کافی برسه.
+ خیلی طول میکشه؟
- بستگی داره چقدر بهش نیاز داشته باشی.
همونطور که بی هدف انگشت های کشیدهش رو بین زاپ زانوی شلوارش میکشید جواب داد.
+ منظورت سخت گرفتنه؟
پسر مو بلوند پرسید و با دیدن تکون دادن سرش به عنوان جواب داد نفسش رو بیرون داد.
- یک سری وقتا سخت میگیری به خودت چون بنظرت لازمه و انجامش میدی، چون بهت کمک میکنه تا ادامه بدی. بعضی وقتا هم حتی دیگه برات مهم نیست چی بشه، پس یهو به خودت میای و میبینی بیخیالش شدی. مهم نیست کدوم، مهم اینه کنترلشون کنی.
+ چرا طوری میگی که انگار یه فرد مستقل از منن. هر کدوم که میخواد باشه. احساساتم یا افکارم، به هر حال همشون منم.
- تویی. ولی دلیل نمیشه که تو، خودت باشی.
+ باز این جوری حرف زدی؟
- میخوای عادی جواب بدم؟
بدون هیچ منظوری پرسید و منتظر بهش نگاه کرد. اگر میخواست، طوری باهاش صحبت میکرد و جواب سوالاش رو میداد که میخواد.
با دیدن تکون دادن سرش به دو طرف لبخند ریزی زد و بالا آوردن دستش موهاش رو کمی بهم ریخت. پسر هم بدون اینکه بخواد اعتراضی کنه گذاشت که انجامش بده.
- باید خودت رو بپذیری. اون موقع دیگه مهم نیست به خودت سخت میگیری، بیخیالی یا فرار میکنی، چون به خودت اعتماد داری پس ناخودآگاه به کاری که انجام میدی آگاهی داری.
+ چطوری؟
- خودت رو بشناس. | 37 |
| 20 | 没有文字... | 28 |
