خانوم شیرین
前往频道在 Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
显示更多未指定国家未指定类别
392
订阅者
-324 小时
-87 天
-3930 天
帖子存档
392
Repost from توییتی
«یک احساساتی هست، یک چیزهایی هست که نمیشود به دیگری فهماند، نمیشود گفت، آدم را مسخره میکنند، هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت میکند. زبان آدمیزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است.»
📚زنده به گور
👤صادق هدایت
@TweetyChannel | Lidia
392
- یعنی دوستم داری گیلبرت؟از چشمت نیوفتاده ام؟
مدت ها بود که نگفته بودی دوستم داری...
+ عزیزم! عزیزدلم! فکر نمیکردم نیازی به گفتنش باشد، زندگی من بدون تو معنی ندارد.
392
گفتمش: با غم هجران چه كنم؟ گفت: بسوز
شب وصل است بسی كوته و این قصه دراز
من كه پرواز ندانم چه كنم با پر باز؟
هیچ غم نیست، اگر هست در میكده باز
گفتمش: چارۀ این سوز بگو ، گفت: بساز
وصال شیرازی
392
Repost from توییتی
عاشق اینم که یه نفر میگه برای تو بله، به خاطر تو انجام میدم، فقط چون تویی، چشم چون تو گفتی. این یعنی منو از کل انسانهای این دنیا جدا کردی عزیزم؟ قربونت برم🫠🫠
@TweetyChannel | saeed
392
درمان قطعی دلتنگی همینه دیگه آقا قباد:))
پ.ن: ترکیب اشعار جناب رابع عزیز با سکانس هایی از شهرزاد و قباد اصلا محشره»»💗
392
نه!
اشتباه نکن...
نه من ساده لوح بودم،
نه دروغ های تو باور پذیر...
وقتی به دروغ میگفتی دوستم داری من فقط میخواستم باور کنم که میتوانم حداقل برای یک نفر دوست داشتنی باشم.
آن دروغ ها فقط شیرین بودند و همین باعث شد زهرِ پشت لبخندت را نبینم.
