خانوم شیرین
Відкрити в Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
392
Підписники
-124 години
-47 днів
-3830 днів
Архів дописів
392
ماه تولد رو نمیدونم،
اما حس میکنم فصل تولد آدما میتونه آیینه عواطفشون باشه،
مثل متولدین دلنشین و لطیف بهار، شور و صمیمیت تابستونیا،
مقاومت و استواری بچههای زمستون،
و امان از پاییز که غم باشکوه و زیباش هرجا هم که بریم راهشو به قلب فرزندانش پیدا میکنه.
392
خواستم بر تن کاغذ نقش زیبای چشمان تورا بپوشانم
یادم نبود زیبایی تو سنگین تر از تن نحیف قلم است، قلمم شکست...
392
به مجنون گفت روزی عیبجویی
که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گرچه در چشم تو حوریست
به هر جزوی ز حسن او قصوریست
ز حرف عیبجو مجنون برآشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت
اگر در دیدهٔ مجنون نشینی
به غیر از خوبی لیلی نبینی
پ.ن: هزاران بار هم اینو بخونم باز ذوق میکنم از زیبایی عشق حقیقی
392
اینقدر درباره همه چیز بلاتکلیف و گیجم که مثلا یه فالگیر رندوم تو خیابون از آیندم میتونه بیشتر از من اطلاعات داشته باشه 😂
392
تمام راهها را امتحان کردم
تا اینچنین ناشیانه در فکر تو غرق نشوم؛
اما در پایان هر راه،
بیش از پیش
عاشقت شدم.
392
و تو
عزیز هزار نفر می شوی
اما
عزیزِ دل عزیزت نیستی
و این غم انگیز است
حالا بگو لعنت به تو
لعنت به این کلمات
لعنت به نبودنت
کجایی؟
عباس معروفی
392
Repost from توییتی
نگاه به هارتوپورتم نکن عزیزم، بنده کمتر از گل بشنوم میشینم گریه میکنم.
@TweetyChannel | Sadjat
