خانوم شیرین
前往频道在 Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
显示更多未指定国家未指定类别
394
订阅者
-124 小时
-47 天
-3830 天
帖子存档
394
دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت:
«آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو»
گفتم: «ای عشق! من از چیز دگر میترسم»
گفت: «آن چیزِ دگر، نیست دگر، هیچ مگو
مولانا
394
کاش دیگر در دیارِ یار،
هیچ نسیمِ مستی را
راه ندهند؛
آخر، من کجا و
تابِ آنکه کسی،
پیش از من،
گونهی یار را ببوسد، کجا؟
394
هیتلر
موسیلینی
استالین
ناپلئون
همه احمق بودند
کدام مرد عاقلی به جای بافتن موهای معشوقه اش
عمرش را صرف جنگ میکند.
بیا در لابلای ورق های این کتاب همدیگر را ببوسیم.
نگران آبرو هم نباش
اینجا
هیچ کس
کتاب
نمی خواند.
احمد شاملو
394
این حرف آخر نیست
به ارتفاع ابدیت دوستت مى دارم
حتى اگر به رسم پرهیزکارى هاى صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم ...
مصطفى مستور
