خانوم شیرین
前往频道在 Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
显示更多未指定国家未指定类别
400
订阅者
+124 小时
-47 天
+2630 天
帖子存档
401
به قول جناب ابتهاج: نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دازد
401
زندگی من
کلاسِ درسی بود،
کسلکننده و عذابآور؛
و تو...
تو پنجرهی کوچک کلاس بودی،
رو به حیاط سبزِ
بارانخورده.
و من،
مست بوی نم باران،
تمامِ تنم
شد شوق دیدار
آنسوی چشمان شفاف تو؛
آنقدر جانم را
به تو دوختم
که هیچچیز
از کلاس زندگی
نفهمیدم؛
جز
آرزوی
رسیدن
به تو...
شیرین
401
خلایق در تو حیرانند و جای حیرت است الحق
که مَه را بر زمین بینند و مَه بر آسمان باشد
سعدی
