خانوم شیرین
前往频道在 Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
显示更多未指定国家未指定类别
392
订阅者
-324 小时
-87 天
-3930 天
帖子存档
392
کمتر کسی میفهمید، که غرق شدن او در اندک علایق باقیماندهاش نه از روی تفریح و سبکسری، بلکه آخرین راه نجات او از رنج حیات بود.
ناشناس
392
منی که نام شراب از کتاب میشستم
زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
کنون که کاتب دکان می فروش شدم
فضای خلوت میخانه خرقه پوشم کرد
محمد طالب آملی
392
زمان هیچگاه دردی را درمان نکرده،
این ما هستیم که به مرور به دردها عادت می کنیم!
گابریل گارسیا مارکز
392
اونقدر عمیق با احساساتم زندگی میکنم که اگه یروز منطقی تصمیم گرفتم بدون تمام رویاهام مردن
392
کاش میشد چشمامو ببندم و وقتی باز میکنم تو کلاس هفتم بیدار شم، وسط کلاس خسته کننده علوم بعد از یه خواب طولانی، بین همون اکیپ بامزه و سر خوشمون ته کلاس، برگردم بگم بچها نمیدونین چه خوابای عجیبی دیدم بگذریم صفحه چندیم...
392
اگر میشد صدا را دید
چه گل هایی
چه گل هایی
که از باغ صدای تو
به هر آواز میشد چید
اگر میشد صدا را دید
محمدرضا شفیعی کدکنی
392
بايد امشب بروم.
بايد امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم
و به سمتي بروم
كه درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعت بيواژه كه همواره مرا میخواند...
سهراب سپهری
