خانوم شیرین
الذهاب إلى القناة على Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
391
المشتركون
-324 ساعات
-87 أيام
-3930 أيام
أرشيف المشاركات
391
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
محمد علی بهمنی
391
Repost from Movie Land
— لطیف، خیالانگیز و رها؛ ملودیای که با اوجگیری ارکستر، حسِ پرواز و سبکبالی را زنده میکند.
🎼 @MovieLandnu
391
بچها جدیدا یه مطلبی رو خیلی عمیق درکش کردم، یه روز اومدم خونه بعد فکر کن دختر کوچولوی داییم تمام روزو منتظر بود من بیام خونه باهاش بازی کنم تا رسیدم سریع پرید بغلم😭💓
و حقیقتا فهمیدم چقدر زندگی قشنگه وقتی یکی منتظرت باشه، اصلا اهمیتی نداره کی، وقتی یکی منتظرته برای برگشتن به خونه و اصلا برگشتن به زندگی انگیزه داری.
391
و گفت: اگر دوزخ مرا بخشند،
هرگز هیچ عاشق را نسوزم؛
از بهر آنکه عشق،
خود او را صدبار سوخته است.
تذکرةالاولیاء
391
گر ذرهذرهی وجودم را سوی خویش بخوانی،
هر ذره، شوریده و بیقرار،
پس از هزاران بار طواف به گرد معبد چشمانت،
عشق تو را تا آن سوی ابدیت فریاد خواهد زد.
391
کمتر کسی میفهمید، که غرق شدن او در اندک علایق باقیماندهاش نه از روی تفریح و سبکسری، بلکه آخرین راه نجات او از رنج حیات بود.
ناشناس
