ch
Feedback
مرثیه فرمانده. ‌ ‌

مرثیه فرمانده. ‌ ‌

前往频道在 Telegram

درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot

显示更多
未指定国家未指定类别
312
订阅者
-824 小时
-587
+17730
帖子存档
Repost from N/a
آب‌نبات هدیه می-

صحبت کنیم؟ احوال‌تون @Weaponmintbot

sticker.webp0.00 KB

چقدر قشنگ بود. واقعا حس و حال خوبی داشت) خسته نباشی

sticker.webp0.00 KB

چقدر این چلنجو دوست داشتم ممنونم

Repost from N/a
نام:مورثاک (Morthak) ظاهر: -زرهی سیاه و ترک‌خورده که انگار از سنگ قبر ساخته شده. - داخل کلاه‌خودش فقط دو شعلهٔ سبز کم‌رنگ دید
نام:مورثاک (Morthak) ظاهر: -زرهی سیاه و ترک‌خورده که انگار از سنگ قبر ساخته شده. - داخل کلاه‌خودش فقط دو شعلهٔ سبز کم‌رنگ دیده می‌شود. - شنلی از مه و خاکستر که روی زمین کشیده می‌شود. - شمشیری بلند و زنگ‌زده که هیچ‌وقت خون روی آن نمی‌ماند. - هرجا راه برود، گل‌ها پژمرده و صداها خاموش می‌شوند. ویژگی بارز: در حضور او هیچ صدایی شنیده نمی‌شود؛ حتی فریادها. قدرت‌ها: -ارواح جنگجویان فراموش‌شده را احضار می‌کند. -هر جا قدم بگذارد، نور محیط کم‌کم خاموش می‌شود. -قدرت دشمن را به‌آرامی تحلیل می‌برد، انگار سال‌ها پیر شده باشد. -هر زخمی که با شمشیرش ایجاد شود، به‌سختی التیام پیدا می‌کند. @Doomedthv

جدی وقتشه یکی به اینجا بوست بده ما ام ری‌اکت پریمیوم بذاریم:(

خیلی خوشگل شدن

مین فاکینگ یونگی واقعا>

فور کنید. کسانی که اینجارو چک میکنن،تو فولدر شخصی خودم قرار بدم و ازتون حمایت کنم. حتما اینجا جوین باشین چک میشه! چنلها جدید ببینم جوین میشم و متقابل حمایت میکنم.
ㅤ𝖡𝖾 𝗃𝗈𝗂𝗇ㅤ

مبارکه جناب. از سری چنلای فیوم)
مبارکه جناب. از سری چنلای فیوم)

کشته میده

+1
‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ᦚ 𝗧𝗵𝗲 𝗠𝘂𝘀𝗶𝗰𝗶𝗮𝗻 ᦑ - لویی استادم بود! بدون اینکه خودش بدونه. من تماشاش کردم،‌ نه با چشم‌هام بلکه با همه وجودم و اون، بهم یاد داد چطور بنوازم... + نگاهش کردی و حالا... دست‌هات مثل لویی می‌نوازه! شاید هم به‌جای لوئی بنوازه؟!

Repost from N/a
صحبتی کرد و قسم خورد به دو گوی تیره‌ی عشقی که با اصالت وجودش می‌پرستید و هرکس قصه‌ی عشقش را نشنیده بود ، از نوع نگاه و قسم و
+1
صحبتی کرد و قسم خورد به دو گوی تیره‌ی عشقی که با اصالت وجودش می‌پرستید و هرکس قصه‌ی عشقش را نشنیده بود ، از نوع نگاه و قسم و صحبتش تا آخر داستان را همراهی می‌کرد عشقی را که درون جریان قلبش پایدار لمس‌ می‌کرد همیشه جاودان می‌دانست ، قلبش انگار اقیانوسی بود که موج های عشق او را تکان می‌داد و اگر هر بار موج ها او را می‌انداخت ، باز هم بلند می‌شد و خوشحال از لمس موج ها بر تنش بود. این بار اما موجی سنگین او را انداخت و دیگر درون اقیانوس قلبش بلند نشد ، زیر عمق اقیانوس عشقش شتاب پیدا کرد و محکم به سنگینی آب برخورد کرد . سنگینی‌ای که درد داشت و درون اقیانوس زمین گیرش کرد ، انگار که بی دست و پا شده تلاشی برای روی آب آمدن نکرد و نفسش را حبس نکرد تا آب اقیانوس عشق ریه‌هایش را در بر بگیرد. اقیانوس که عشق باشد ، غرق شدن را تعبیر می‌داند برای زندگی‌اش . اما او با وجود این‌که موج های اقیانوس ‍ِ قلبش او را حبس کرده بودند و بی نفس ، باز هم اقیانوس را مقصر نمی‌دانست. یا می‌گفت خودم افتاده‌ام ، یا موج ها را از خود اقیانوس جدا می‌کرد و بارها به دو گوی مشکیِ چشمانِ اقیانوسش قسم میخورد ، چیز دیگری به این ارزشمندی پیدا نمی‌کرد.

Repost from N/a
این پیام + این پست رو فوروارد کنید تا بر اساس وایبی که ازتون می‌گیرم بگم جز کدوم دسته ساختمانی قرار دارید ( مسکونی ، تجاری ، عمومی و صنعتی ) و بگم ساختمان‌تون چیه.
جوین باشید