مرثیه فرمانده.
Відкрити в Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
495
Підписники
Немає даних24 години
-217 днів
+12430 днів
Архів дописів
خب، من چنلهایی که یادم بود رو پروموت کردم. اگه اینجا جزو فولدرتون بود و فورواردیای ندیدید بهم بگید و پست مشخص کنید.
Repost from ناپلئون
-میگفتی «پناهِ نعناع» جاییه که برمیگردی
ولی من فهمیدم تو فقط بلدی برگردی نه بمونی.
دیگه بوی نعناع نمیدی… بوی دروغ و خیانت میدی. الان هر نفسی که میکشم فقط یادم میاره چی ازم گرفتی...تهیونگ! +کوک… -اسممو نگو. اون پناهی که داشتی همون شبی که رفتی تموم شد. +یه اشتباه بود… من نمیخواستم اینجوری بشه -نه. خیانت هیچوقت یه اشتباه نیست یه باره که همه چیو از بین میبره. پناه هیچوقت سهم پسرک نعنایی نمیشه! وقتی خودش دلیل بیپناهی یکی دیگه است. +هنوزم دوستم داری؟ -اگه دوست نداشتم الان بوی نعنات اینقد خفمنمیکرد. اما میدونی بعضی آدما حتی اگه هنوز بوشون توی خاطره بمونه دیگه جایی توی نفس هات ندارن.
Repost from ARMΛGEDDON ؛ new post
«از خویشتن به کجا پناه برم، وقتی هر بار که میگریزم، ردّ پای من است که تا اعماقِ روحم دنبالم میآید؛ انگار جنایتکاری خاموش، شببهشب، تکهای از جانم را به دارِ فراموشی میسپارم.»
Repost from N/a
+داری گریه میکنی؟
_نه.
_فقط دارم به این فکر میکنم که از فردا، چقدر باید تظاهر کنم که حالم خوبه.
Repost from مـدفـنِ سـرخ
˓ 𝚴𝖺𝗆ꤕ ˒
𝖢𝖺𝗌𝖾 𝖱-𝟣𝟥 / 𝖱-𝟣𝟥 پرونده
𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟪˓ 𝐆𝖾𝗇𝗋𝖾 ˒ 𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇,𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅,𝖾𝗑𝖼𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀, 𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗈𝗑𝗂𝖼𝖺𝗅,𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝗍𝗂𝖼, 𝖡𝖫 ˓ 𝚬𝗑𝗉𝗅𝖺𝗇𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌 ˒ 𝚱𝗼𝗼𝗸𝘃 — 𝖠 𝗌𝗎𝗌𝗉𝖾𝗇𝗌𝖾𝖿𝗎𝗅 𝗍𝖺𝗅𝖾 𝖻𝗎𝗋𝗂𝖾𝖽 𝖽𝖾𝖾𝗉 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗂𝗇 𝖺 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖿 𝗈𝖿 𝗌𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍𝗌,𝗆𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒,𝖺𝗇𝖽 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽𝗌𝗁𝖾𝖽. 𝚻𝖠𝖯 𝚻𝖮 𝚪𝖤𝖠𝖣 𝚻𝖧𝖤 S𝖳𝖮𝖱𝖸 ˓ 𝚨𝗎𝗍һ꤀г : 𝚪꤀𝗆𝖺𐔓 , 𝖢𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅 ˒
