ch
Feedback
کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

前往频道在 Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

显示更多
未指定国家未指定类别
1 798
订阅者
-124 小时
+287
+5630
帖子存档
Three Ghosts سومین ترک از آلبومِ تیمارستان؛ امشب منتشر می‌شه.
Three Ghosts سومین ترک از آلبومِ تیمارستان؛ امشب منتشر می‌شه.

مگه فرداهم هست؟ خدایا بسه دیگه.

منم همینطور حامد... البته من بی صبرانه منتظرم که کنکور فردا تموم شه چون بیشتر اونا سرویسم کردن.

تموم‌ شدنِ کنکورِ امسال رو هم به تمامیِ کنکوری‌ها و مخصوصاً خودم تبریک می‌گم. سرویسم کردین.

تشریف بیارید کانالِ پلی‌لیستمون. https://t.me/CoffeePlaylistt

نیاز دارم برگردم به دورانی که با ذوق و شوق، خیلی زیاد کتاب می‌خوندم.

تاحالا شده حس کنی بیش از حد به محبت و دوست داشته شدن نیاز داری و از یه جایی به بعد دیگه طبیعی نیست؟

همیشه همه‌ی سعیمو کردم که حتی اگه خودم حالم خوب نیست، حالِ بقیه رو با شوخیام، طنزهام و مسخره بازیام عوض کنم، یا جلوی دیگران حالِ بدم رو نیارم و کسی رو درگیر نکنم. نمی‌دونم چقدر موفق بودم، چقدر تونستم حال بقیه رو خوب کنم یا طوری بنویسم و توضیح بدم که درک بشم، ولی اگر این مدت به هر دلیلی یه روزی یه جایی یه جوری باهاتون بد حرف زدم، بد رفتار کردم، تند رفتم یا به هر دلیلی رفیقِ خوبی نبودم، چه دور چه نزدیک، عمیقاً عذر می‌خوام. از همتون. دستِ خودم نبود، دیگه خودتون می‌دونید توی چه وضعیتی‌ام، و همین‌که زنده‌ام، خودش خیلیه.

سوال اصلی اینجاست که وقتی حالت خوب نیست، فاصله گرفتن از اطرافیانت انتخابِ درستیه؟ برای مثال. آگاهی نسبت به اینکه حالت خوب نیست، می‌دونی عصبی‌ای، می‌دونی به زمان نیاز داری تا حالت بهتر بشه، و اگه با کسی در ارتباط باشی ممکنه بهش آسیب بزنی، رفتاری نشون بدی یا حرفی بزنی که ممکنه ناراحتش کنی، حالا چه از روی عصبانیت، چه از روی غم، بعد آگاهانه تصمیم می‌گیری ارتباطت رو با اطرافیانت کم کنی و فاصله بگیری از همه جا و مدتی توی غار خودت، توی کنجِ خلوتِ خودت به حالت بپردازی، بدونِ اینکه کس دیگه‌ای رو اذیت کنی. ولی این روش اصلاً درسته؟ یا فقط خودتو گول می‌زنی؟ یا اصلاً هیچ‌جوره درست نیست چون انسان ذاتاً به کمکِ اطرافیانش نیاز داره و تنهایی نمی‌تونه حلش کنه؟ نمی‌دونم. می‌تونم بگم به عنوانِ یک انسانِ کاملاً معمولی‌ای که به مرزِ فروپاشی رسیده و تقریباً کم آورده، نمی‌دونم توی همچین شرایطی باید چطور رفتار کنم و چه واکنشی از خودم به دیگران نشون بدم و چطور توضیح بدم که خوب نیستم.

فقط خواستم بهتون بگم هرچیزی که باهاش قدرِ سال‌ها خاطره ثبت کردین و فکر می‌کردین این یکی دیگه موندگاره، توی زندگی‌تون همیشگی نیستن و قرار یک روز صبح بیدار شی و از دستش بدی. چه یک مکان باشه، چه آدم، چه شی، چه خاطره، یا حتی، بخشی از خودت، یا حتی، همه‌ی خودت رو ممکنه یه روزی از دست بدی.

یه نگاه به گذشته، به آدم‌ها، مکان‌ها، و چیزهایی می‌ندازی، توی ذهنت ثبت می‌شن، و یهو به خودت میای و می‌بینی عه، دیگه هیچ‌وقت قرار نیست اون آدم‌ها، اون مکان‌ها، و چیزهایی که قبلاً یک عمری باهاشون زندگی کردی رو ببینی.

تصورِ تکرار نشدنِ یه‌سری جزئیات، به این راحتی قابل‌هضم نیست.

تقدیم به همه‌ی کسایی که احساسِ پوچی می‌کنند.

Numb.mp36.62 MB

برق نداریم. حرف بزنید باهام. t.me/BluChtBot?start=61a7ac09bfdfad8e8e43

قدرِ آدم‌هایی که دوستتون دارن رو بیشتر بدونید.

کودکِ غمگینِ درونم قدرتمندتر از همیشه بیدار شده، صدای جیغ و دادش میاد، بیخیال هم نمی‌شه.

و همونقدر که آدم گریز و از همه فراری‌ام نیاز به تمامِ محبت‌ها و توجه‌های ممکن دارم.

در آدم‌گریز‌ ترین حالتِ ممکنم.

حرفِ آخر رو اشکان زد، واقعاً دیگه حرفی نمی‌مونه. تیرِ خلاص.