کافه مستاجر پلاک ۱۲
Открыть в Telegram
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 798
Подписчики
-124 часа
+287 дней
+5630 день
Архив постов
1 808
Repost from عِمــٰآد | Emٓad
منم همینطور حامد...
البته من بی صبرانه منتظرم که کنکور فردا تموم شه چون بیشتر اونا سرویسم کردن.
1 808
تموم شدنِ کنکورِ امسال رو هم به تمامیِ کنکوریها و مخصوصاً خودم تبریک میگم. سرویسم کردین.
1 808
تاحالا شده حس کنی بیش از حد به محبت و دوست داشته شدن نیاز داری و از یه جایی به بعد دیگه طبیعی نیست؟
1 808
همیشه همهی سعیمو کردم که حتی اگه خودم حالم خوب نیست، حالِ بقیه رو با شوخیام، طنزهام و مسخره بازیام عوض کنم، یا جلوی دیگران حالِ بدم رو نیارم و کسی رو درگیر نکنم. نمیدونم چقدر موفق بودم، چقدر تونستم حال بقیه رو خوب کنم یا طوری بنویسم و توضیح بدم که درک بشم، ولی اگر این مدت به هر دلیلی یه روزی یه جایی یه جوری باهاتون بد حرف زدم، بد رفتار کردم، تند رفتم یا به هر دلیلی رفیقِ خوبی نبودم، چه دور چه نزدیک، عمیقاً عذر میخوام. از همتون. دستِ خودم نبود، دیگه خودتون میدونید توی چه وضعیتیام، و همینکه زندهام، خودش خیلیه.
1 808
سوال اصلی اینجاست که وقتی حالت خوب نیست، فاصله گرفتن از اطرافیانت انتخابِ درستیه؟ برای مثال. آگاهی نسبت به اینکه حالت خوب نیست، میدونی عصبیای، میدونی به زمان نیاز داری تا حالت بهتر بشه، و اگه با کسی در ارتباط باشی ممکنه بهش آسیب بزنی، رفتاری نشون بدی یا حرفی بزنی که ممکنه ناراحتش کنی، حالا چه از روی عصبانیت، چه از روی غم، بعد آگاهانه تصمیم میگیری ارتباطت رو با اطرافیانت کم کنی و فاصله بگیری از همه جا و مدتی توی غار خودت، توی کنجِ خلوتِ خودت به حالت بپردازی، بدونِ اینکه کس دیگهای رو اذیت کنی. ولی این روش اصلاً درسته؟ یا فقط خودتو گول میزنی؟ یا اصلاً هیچجوره درست نیست چون انسان ذاتاً به کمکِ اطرافیانش نیاز داره و تنهایی نمیتونه حلش کنه؟ نمیدونم. میتونم بگم به عنوانِ یک انسانِ کاملاً معمولیای که به مرزِ فروپاشی رسیده و تقریباً کم آورده، نمیدونم توی همچین شرایطی باید چطور رفتار کنم و چه واکنشی از خودم به دیگران نشون بدم و چطور توضیح بدم که خوب نیستم.
1 808
فقط خواستم بهتون بگم هرچیزی که باهاش قدرِ سالها خاطره ثبت کردین و فکر میکردین این یکی دیگه موندگاره، توی زندگیتون همیشگی نیستن و قرار یک روز صبح بیدار شی و از دستش بدی. چه یک مکان باشه، چه آدم، چه شی، چه خاطره، یا حتی، بخشی از خودت، یا حتی، همهی خودت رو ممکنه یه روزی از دست بدی.
1 808
یه نگاه به گذشته، به آدمها، مکانها، و چیزهایی میندازی، توی ذهنت ثبت میشن، و یهو به خودت میای و میبینی عه، دیگه هیچوقت قرار نیست اون آدمها، اون مکانها، و چیزهایی که قبلاً یک عمری باهاشون زندگی کردی رو ببینی.
1 808
کودکِ غمگینِ درونم قدرتمندتر از همیشه بیدار شده، صدای جیغ و دادش میاد، بیخیال هم نمیشه.
1 808
و همونقدر که آدم گریز و از همه فراریام نیاز به تمامِ محبتها و توجههای ممکن دارم.
