گلسیب
前往频道在 Telegram
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
显示更多未指定国家未指定类别
439
订阅者
无数据24 小时
+77 天
+8230 天
帖子存档
438
خاطرهها هرگز نمیمیرن، اما حتی خاطرههاهم پیر میشن، کمکم بهجای ۲۴ ساعته دویدن دور میدونِ ذهنتون، عصاشون رو برمیدارن و هرازچندگاهی به یک پیادهرویِ کوچیک راضی میشن.
438
– خرمنِ نکاشتههامون، چشمه نگو، آتش فشونه
بشمریم نداشتههامون هزارهزارتا کهکشونه
آرزو، دریای شوره، دریای شور، زندونِ ماهه
ماهیها تشنه ترینن، روی لباشون آهه و آهه
بختِ ماهیها، سیاهه..
438
امروز به این فکر کردم که شاید «خونه» صرفاً خلاصه شده در یک مکان نباشه، شاید یک شعر، یک آدم، یک موسیقی، یک خاطره، یک آغوش.
438
من با بوییدن طولانیمدتِ بوی عطرِ اکثریتِ آدمها سردرد میگیرم، اما تو انگار بوی کوکیهای تازه از فِر درآمده را میدهی، بوی شکوفههای یاسی که اوایل بهار در کوچهپسکوچههای شمال جوانه میزنند، بوی بهارنارنجی که اردیبهشتماه شیراز را در آغوش میگیرد و بوی خاکِ باران خوردهای که تمام عصبهای بینیام را به ستایشِ خود درمیآورد، بوی گردنِ نوزادی که روی شانهام خوابیده و بوی پوست پرتقالی که مادر در زمستان روی بخاری میگذاشت، بوی پیتزای داغی که در راهِ برگشت خریدیم و عطرِ تازهاش در تمام فضای ماشین پیچیده بود، بوی چای دارچینی عصرهای پاییزی و بوی ملحفهی شسته شدهای که در ظهرِ تابستان زیر آفتاب خشک شده بود، بوی دودِ هیزم آتشی که در شبِ سردِ زمستان کنار دریا میسوخت و بوی موهایم که بعد از حمام رویشان خوابیده بودم، بوی لیموی تازهای که برای قیمه فشرده بودم و عطرش هنوز زیرِ ناخنهایم جا خوش کرده بود، بوی هندوانهٔ تازه قاچخورده و بوی.. بوی.. بوی.. نه! هیچکدام دقیق نیستند، من میخواهم دورِ بوی تو بگردم، همان بویی که از لابهلای کاغذِ نامهات بلند میشد، همان بویی که بعد از در آغوش گرفتنت انگار به تار و پودِ لباسم چسبیده بود، همان بو، بوی خودت، بوی خودِ خودت.
438
«-دلم میخواهد فقط لمسش کنم و خاطرهاش را با خودم به اتاقم ببرم، آنجا که روی ماشینتحریرم غبار نشسته و موشی در لانهاش است و من را در آن حالِ خیال و رؤیا تماشا میکند.»
438
بزرگ میشه اما نهتنها یادش نمیره، بلکه هرچی بیشتر بگذره، عمقِ زخم و لایهلایهٔ عواقبِ اون ضربهای که اون روز در کودکی خورده براش آشکارتره.
438
من نمیگم ادعا داشتن بَده، من میگم حتیالامکان در چیزی ادعا داشته باشیم که واقعاً دربارهش غنی هستیم، نه؟
438
نمیدونم شنا کردن اردک رو تابهحال دیدید یا نه؟ تماشا که کنی، احساس میکنی خیلی فارغ و آروم دارن روی آب سُر میخورن، اما پاهاشون زیر آب به طرزِ وحشتناکی تندتند تکون میخوره تا بتونن از روی آب اینطور بهنظر برسن، تا هم از داخل آب تماشا نکنی این موضوع رو متوجه نمیشی، درونشون پر از تلاطمه، اما ظاهر؟ آرومِ آروم، یکجور حفظ ظاهره، بهش میگن سندروم اردک. بخاطرِ همین اونها نباید توی آب زیاد بمونن، چون این حفظ ظاهر اگر طولانیمدت بشه باعث میشه پاهاشون کمجون و بیقدرت بشه و حتی گاهی آسیبِ جدی ببینه. متوجه شدی چیمیگم؟ حالا که متوجه شدی، بگو ببینم، حواست هست که زیاد توی آب نمونی؟
438
به اندازهٔ زیباییِ تکتک ابیات استفاده شده در آلبومِ از تو گفتمِ گرشاسبی، زیبایی، زیبایی، زیبایی.
438
دستت رو بده به من تا باهم این راه رو بریم، راهِ شعورِ اعتراف به اشتباه و نقص پذیرفتن رو، راهِ پیوسته شکست خوردن و همواره دست به زانو گذاشتن رو، راهِ جستوجویِ واژههای زیبا برای صحبت کردن رو، راهِ شکوه شاگرد موندن، راهِ متانت قدردان بودن، راهِ مرام ادب کردن، راهِ با سرسختی اشتباههارو انجام ندادن، راهِ من اِلَم بِلَم نداشتن، راهِ لذتِ مسیر رو بردن، راهِ وقار قانع بودن، راهِ دلِ یاد گرفتن، سرِ نترسیدن، جرأتِ خود بودن و رنجِ رشد کشیدن، راهِ لذت بهتر شدن رو. دستت رو بده، دستت رو بده این راه رو بریم و برنگردیم.
