𝖫𝖺𝗌𝗍 𝖳𝗐𝗂𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍 جونگ دانک فور ...اور(rest)◞𝆊𖥧
前往频道在 Telegram
239
订阅者
+624 小时
+337 天
+5730 天
帖子存档
اگه اونا رو با ورژن جدیدشون بیشتر دوست داشته باشن چی...
تصور اینکه اگه یه روز تو این دنیا جز من دیگه کسی یادشون نیاشه چی....
یک حس پوچی و یک حس سنگینی حس میکنم که اصلا قابل توصیف شدن نیست واقعا انگار تا یه جایی رفته باشیم و از همون نقطه سقوط کرده باشیم .
حتی نمیدونم چطور بیان کنم چه حسی دارم در حالی که با اولین نگاه به جونگ دانک به کلمه ی عشق میرسیدم
الان دارید بهم میگید 20اکتبر شده و واقعا حونگ دانک و ائو بوم نداریم...
زمان ایستاد؛ نگاهی خیره به فروریختنِ خانهای که تنها مأوای آوارگیهایم در این ظلماتِ ناتمام بود. خانهای بناشده از خاطراتی که زمانی تنها درخششِ جهانم بودند و حالا، در کالبدی تهی از معنا، یکی پس از دیگری فرومیریختند. به یکباره، همهچیز آوار شد. خورشید بر فراز آسمان فرمانروایی میکرد، اما آسمان تاریکتر از هر شب بود. خورشید هنوز میدرخشید، جهان انگار هنوز ادامه داشت، اما همهچیز در آخرین گرگومیشِ دردهای خویش محو میشد. آسمانی که دیگر آبی نبود؛ ابری که دیگر نمیبارید؛ و خانهای که دیگر چیزی جز ویرانههایش از آن باقی نمانده بود. آری، جهانی در میان جراحتی آکنده از درد ویران شده بود؛ جهانی که روزگاری پناهِ خویش را در خاطراتش میجست و حالا حتی از ویرانههای آن نیز گریزی نداشت. و در میان این همه ویرانی، انگار تنها چیزی که پایانی نداشت، درد بود.
