245
订阅者
-324 小时
-37 天
-330 天
帖子存档
بلخرهععع میتونم اون نوشته ای که مدت هاا پیش نوشته بودم و منتظر اومدن زمان مناسبش بودم رووو بزارمممم
Repost from N/a
من به اینجا نرسیدم که غمی که تو بهم دادی جلوی ادامه دادنم رو بگیره، من چیزی رو پشت سر گذاشتم که تو حتی داخل خوابهم نمیتونی ازش گذر کنی. فکر میکنی نمیتونم با این زخمها ادامه بدم؟ اشتباه نکن، یکی از دلیلهای ادامه دادنم درمان همین زخمهاست.
«خستهام… نه از جسم، که از تکرارِ مداومِ یک فیلمِ قدیمی در سرم. فکرهایم، کلاغهای سیاهیاند که بر شاخههایِ خشکِ خیالم نشستهاند و هرگز قصدِ پریدن ندارند. انگار روحی که در من زندانیست، در این هیاهویِ بیصدایِ ذهن، زیرِ آوارِ هزاران “چه میشد اگر”، نفسش بند آمده است. کاش میشد برای لحظهای، مغز را از سر درآورد و کنار گذاشت؛ تا بالاخره، سکوتِ مطلق، این مهمانِ عزیز، به خانه برگردد.»
_غـزل
