♪ܝِ݅ܝܦ̇ܝ̇ߺߊ
الذهاب إلى القناة على Telegram
245
المشتركون
-324 ساعات
-37 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
بلخرهععع میتونم اون نوشته ای که مدت هاا پیش نوشته بودم و منتظر اومدن زمان مناسبش بودم رووو بزارمممم
Repost from N/a
من به اینجا نرسیدم که غمی که تو بهم دادی جلوی ادامه دادنم رو بگیره، من چیزی رو پشت سر گذاشتم که تو حتی داخل خوابهم نمیتونی ازش گذر کنی. فکر میکنی نمیتونم با این زخمها ادامه بدم؟ اشتباه نکن، یکی از دلیلهای ادامه دادنم درمان همین زخمهاست.
«خستهام… نه از جسم، که از تکرارِ مداومِ یک فیلمِ قدیمی در سرم. فکرهایم، کلاغهای سیاهیاند که بر شاخههایِ خشکِ خیالم نشستهاند و هرگز قصدِ پریدن ندارند. انگار روحی که در من زندانیست، در این هیاهویِ بیصدایِ ذهن، زیرِ آوارِ هزاران “چه میشد اگر”، نفسش بند آمده است. کاش میشد برای لحظهای، مغز را از سر درآورد و کنار گذاشت؛ تا بالاخره، سکوتِ مطلق، این مهمانِ عزیز، به خانه برگردد.»
_غـزل
