خانه کتاب کالاگان
前往频道在 Telegram
نشانی: بندر انزلی- خیابان سیمتری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحهای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعهها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali
显示更多未指定国家未指定类别
2 108
订阅者
+424 小时
+487 天
+20530 天
帖子存档
2 109
«گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید؛
نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی،
بلکه برای اینکه ببینی چه کسی برای دیدنت، دیوار را خراب میکند.»
ژانپل سارتر | دستهای آلود
2 109
معرفی کتاب | ذاتالریه
استیو تولتز
ترجمهٔ پیمان خاکسار | نشر چشمه
اگر «جزء از کل» را خوانده باشید، نام استیو تولتز احتمالاً برایتان آشناست؛ نویسندهای که در آن رمان، طنز سیاه را با پرسشهایی دربارهٔ زندگی، خانواده و معنای بودن درهم آمیخت.
حالا تولتز با «ذاتالریه» برگشته است.
زندگی راستی ویلسون دارد یکییکی از دستش میرود: همسرش به خیانت اعتراف کرده، هوش مصنوعی شغلش را گرفته و والدین هشتادسالهاش، که دههها پیش با پرتاب تاس او و خواهر دوقلویش را از هم جدا کرده بودند، حالا به آپارتمان یکخوابهاش برگشتهاند.
اما عجیبترین اتفاق، شبها رخ میدهد؛ راستی در خواب جملههایی میگوید که خودش از آنها خبر ندارد؛ جملههایی که انگار رازهایی پنهان را برملا میکنند.
در چنین وضعیتی، او همراه با دوست قدیمیاش و همسایهای وسواسی، نقشهای عجیب میچیند: ساختن یک هوش مصنوعی دروغین برای راه انداختن یک کلاهبرداری.
«ذاتالریه» هم مثل آثار قبلی تولتز، میان طنز، تلخی و پرسشهای جدی دربارهٔ زندگی حرکت میکند؛ اما این بار هوش مصنوعی، خانوادهای ازهمگسیخته و آدمهایی که به دنبال راهی برای کنار هم ماندناند، بخشی از این جهاناند.
شاید داستان فروپاشی یک خانواده باشد؛
شاید هم تلاش آخر آدمهایی که هنوز چیزی برای نجات دادن دارند.
#کالاگان
#معرفی_کتاب
#استیو_تولتز
#نشر_چشمه
2 109
اگر اشتباه کردید، آن را بپذیرید.
تلاش برای پنهان کردن اشتباه، سرانجام به خودتان بازمیگردد.
اروین یالوم | موهبت رواندرمانی
یالوم این حرف را در زمینهٔ رابطهٔ درمانگر و بیمار مطرح میکند؛ جایی که پنهان کردن خطا میتواند به جای ترمیم، فاصلهٔ بیشتری میان درمانگر و بیمار ایجاد کند.
اما شاید ارزش این جمله فقط به اتاق درمان محدود نباشد.
بعضی اشتباهها با خودِ اشتباه تمام نمیشوند؛
آنچه بعد از آن میآید، گاهی مهمتر است:
توجیه کردن،
انکار کردن،
پنهان کردن
و ساختن روایتی که در آن، اشتباه اصلاً اتفاق نیفتاده است.
در برابر همهٔ اینها، گاهی دو کلمه کافی است:
اشتباه کردم.
نه برای پاک کردن آنچه گذشته؛
برای اینکه مجبور نباشیم از اینجا به بعد، دروغ تازهای به آن اضافه کنیم.
2 109
قصهٔ یک کلمه | پَنیک
«پَنیک» ردپای یک خدای یونانی را با خودش دارد.
در اسطورههای یونان، پَن (Pan) خدای شبانان، جنگلها، چراگاهها و گلهها بود.
اما نام او چطور به معنای ترس ناگهانی و شدید رسید؟
در روایتهای یونانی، پَن با صداهای ناگهانی و هراسانگیز طبیعت پیوند داشت؛ صداهایی که میتوانستند گلهها یا آدمهایی را که در مکانهای خلوت بودند، ناگهان دچار وحشت کنند. از جمله در جنگ بزرگ میان خدایان و تایتانها، زمانی که تایتانها در حال پیروز شدن بودند، پن فریاد جنگی سر داد که باعث ایجاد ترس در تایتانها شد و عدهای از آنها را فراری داد.
از همینجا، در یونانی واژهٔ panikos به معنای «منسوب به پَن» شکل گرفت؛ و عبارت panikon deima به معنای «ترسِ پَن» یا «وحشتِ منسوب به پَن» به کار میرفت.
این واژه بعدها از یونانی به فرانسوی panique و سپس به انگلیسی panic رسید.
در انگلیسی، کاربردهای آن از حدود قرن هفدهم ثبت شده و معنای آن به ترس ناگهانی و شدید گسترش یافته است.
پس وقتی امروز میگوییم:
پَنیک
ردپای نام پَن، خدای جنگلهای یونان باستان، هنوز در آن باقی مانده است.
یک واژه،
از اسطوره،
از دل ترسهای ناگهانی جنگل،
رسید به زبان امروز.
Pan → panikos → panique → panic
منابع:
• Oxford Learner’s Dictionaries — Panic
• Online Etymology Dictionary — Panic
• Encyclopaedia Britannica — Pan
#کالاگان
#قصه_واژهها
#ریشه_شناسی
#واژه
2 109
«فقر همان گرد و خاكى است كه بر كتابهاى فروشنرفته يك كتابفروشی مینشيند...
فقر، شب را بیغذا سر كردن نيست، فقر، روز را بیانديشه سر كردن است.»
#صمد_بهرنگی
2 109
قصه یک کلمه | زرد
چرا به بعضی نوشتهها و توصیههای روانشناسی میگوییم «زرد»؟
ردّ این «زرد» را باید نه در روانشناسی، که در روزنامههای نیویورکِ اواخر قرن نوزدهم گرفت.
سال ۱۸۹۵، کارتونیستی به نام ریچارد فلتون آوتکالت مجموعهای مصور به نام Hogan’s Alley را در روزنامهٔ New York World منتشر کرد. یکی از شخصیتهای آن، پسربچهای با پیراهن زرد بود که بعدها به The Yellow Kid مشهور شد. کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا او را از نخستین شخصیتهای مشهور تاریخ کمیک میداند.
محبوبیت Yellow Kid آنقدر زیاد شد که وقتی ویلیام رندولف هرست، رقیب جوزف پولیتزر، در سال ۱۸۹۶ آوتکالت را به روزنامهٔ New York Journal برد، پولیتزر نیز از انتشار نسخهای از همان شخصیت در New York World دست نکشید.
به این ترتیب، یک «جنگ زرد» درگرفت؛
دو روزنامه، دو Yellow Kid.
و از دل همین رقابت، اصطلاح Yellow Journalism یا «روزنامهنگاری زرد» رواج پیدا کرد؛ اصطلاحی برای نوعی روزنامهنگاری که برای جذب خواننده به تیترهای هیجانانگیز، اغراق و بزرگنمایی متوسل میشد. کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا صراحتاً ریشهٔ این اصطلاح را به Yellow Kid و رقابت این دو روزنامه نسبت میدهد.
پس «زرد» از همان ابتدا قرار نبود معنای یک رنگ را بدهد؛
قرار بود نامِ شیوهای برای جلب توجه باشد.
برای همین وقتی میگوییم «روانشناسی زرد»، معمولاً منظورمان نوشتهها و توصیههایی است که پیچیدگیهای واقعی ذهن و رفتار انسان را به چند جملهٔ ساده و جذاب فرو میکاهند:
«اگر این سه کار را انجام بدهی، همه دوستت خواهند داشت.»
«آدمهای موفق هرگز این کار را نمیکنند.»
جملههایی که شاید خواندنی باشند؛
اما روان انسان معمولاً به این سادگیها نیست.
منابع:
Library of Congress — Featuring the Funnies: 100 Years of the Comic Strip
Library of Congress — Yellow Journalism: Topics in Chronicling America
Library of Congress — The Yellow Kid Makes His Move
#قصه_واژهها
#ریشه_شناسی
2 109
اگر میتوانستید فقط یک کتاب به غریبهای هدیه بدهید…
فرض کنید میخواهید به یک غریبه که نمیشناسیدش، یک کتاب هدیه بدهید.
چه کتابی را انتخاب میکنید؟
نه لزوماً بهترین کتابی که خواندهاید؛
نه لزوماً محبوبترین کتابتان.
کتابی که فکر میکنید ممکن است چیزی را در زندگی یک آدم تغییر بدهد.
اسم کتاب را بنویسید
و فقط در یک جمله بگویید چرا این کتاب را انتخاب کردهاید.
شاید از میان انتخابهای شما،
به یک قفسهٔ تازه در کالاگان برسیم:
«کتابهایی که دوست داشتیم به یک نفر برسند.»
#کالاگان
#کتاب
#کتابخوانی
2 109
معرفی کتاب | کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم
اسلاونکا دراکولیچ
فروپاشی یک نظام سیاسی را میشود از روی تاریخ، آمار و کتابهای سیاسی روایت کرد؛ اما اسلاونکا دراکولیچ راه دیگری را انتخاب میکند: از زندگی روزمرهی آدمها میگوید.
در این کتاب، کمونیسم نه در سخنرانیهای سیاسی، که در چیزهای کوچک و آشنای زندگی دیده میشود؛ در صفها، کمبودها، خرید کردن، خانه، غذا، لباس، روابط آدمها و عادتهایی که آنقدر با زندگی روزمره گره خوردهاند که حتی بعد از فروپاشی یک نظام هم بهسادگی از بین نمیروند.
دراکولیچ با نگاهی تیزبین و طنزی گاه تلخ، نشان میدهد سیاست چگونه میتواند وارد خصوصیترین بخشهای زندگی آدمها شود؛ و چطور آدمها، حتی در سختترین شرایط، راهی برای خندیدن و ادامه دادن پیدا میکنند.
شاید عنوان کتاب، بهترین خلاصهی آن باشد:
کمونیسم رفت؛ اما ما ماندیم. و عجیبتر اینکه، حتی توانستیم به آنچه بر ما گذشته بود بخندیم.
کتابی دربارهی فروپاشی یک نظام، اما بیش از آن، دربارهی آدمهایی که باید بعد از فروپاشی، زندگیشان را از نو یاد میگرفتند.
#کالاگان
#معرفی_کتاب
#اسلاونکا_دراکولیچ
2 109
قصهٔ یک کلمه | ربات
«ربات» از یک نمایشنامه بیرون آمد.
امروز «ربات» برای ما یعنی ماشین یا سامانهای که میتواند بخشی از کارهای انسان را انجام دهد.
اما این واژه حدود یک قرن قدمت دارد.
سال ۱۹۲۰، نویسندهٔ چک، کارل چاپک، نمایشنامهای نوشت به نام R.U.R.؛ مخفف Rossum’s Universal Robots.
در نمایشنامه، «رباتها» ماشینهای فلزی امروزی نبودند؛ موجوداتی مصنوعی و انساننما بودند که برای انجام کار و خدمت ساخته شده بودند.
اما اسمشان از کجا آمد؟
چاپک ابتدا میخواست آنها را Labors بنامد؛ از واژهٔ labor، یعنی کار.
اما از این اسم خوشش نیامد.
برادرش، یوزف چاپک، پیشنهاد دیگری داد:
Robot
این واژه از کلمهٔ چکی robota گرفته شده بود؛ واژهای مرتبط با کار اجباری و بیگاری.
و اینطور، واژهای که برای نامیدن کارگران مصنوعیِ یک نمایشنامه ساخته شده بود، از صحنهٔ تئاتر بیرون آمد و وارد زبانهای جهان شد.
نمایشنامه در ژانویهٔ ۱۹۲۱ روی صحنه رفت و واژهٔ robot خیلی زود راهش را به زبانهای دیگر باز کرد.
جالبتر اینکه رباتهای چاپک، پیش از آنکه «ماشین» باشند، کارگر بودند.
شاید برای همین، ریشهٔ این کلمه هنوز هم معنای عجیبی با خودش حمل میکند:
کار.
اجبار.
و موجودی که برای کار ساخته شده است.
و اينطور شد كه یک واژه،
از دل یک نمایشنامه،
آمد و اسم یکی از مهمترین ساختههای دنیای مدرن شد.
منابع:
• Oxford Learner’s Dictionaries — robot
• MIT Press Reader — The Czech Play That Gave Us the Word ‘Robot’
• Karel Čapek official site — R.U.R.
• Embassy of the Czech Republic — Robot: the most famous Czech word
• Springer — From Automata to Automation: The Birth of the Robot in R.U.R.
#کالاگان
#قصه_واژهها
#ریشه_شناسی
#زبان
2 109
Good-night! Good-night! The morn that breaks to-morrow
May dawn upon a brighter world than this
#Agnes_Neale
Shadows and Sunbeams
شب به خیر، شب به خیر؛
شاید صبحی که فردا از راه میرسد،
بر جهانی روشنتر از این جهان طلوع کند
#آگنس_نیل
سایهها و پرتوهای آفتاب
2 109
هرگز این در باورمان نمیگنجید
که آدمها اینهمه سرسخت باشند.
هرگز این باورمان نمیشد
که قلبمان اینهمه تاب داشته باشد.
#یانیس_ریتسوس
برگردان: #فریدون_فریاد
2 109
قصهی کلمهها | ماراتن
امروز «ماراتن» برای ما نام یک مسابقه است؛ دویدن در مسافتی طولانی که پایانش ۴۲ کیلومتر و ۱۹۵
متر است.
اما «ماراتن» در ابتدا اسم یک مسابقه نبود؛ نام یک مکان بود.
در سال ۴۹۰ پیش از میلاد، در دشت ماراتن در یونان، نبردی رخ داد. یونانیان پیروز شدند و بعدها داستانی شکل گرفت دربارهی پیکی که از میدان نبرد تا آتن دوید تا خبر پیروزی را برساند و پس از رساندن پیام، از پا افتاد.
اما اینجا یک نکتهی جالب هست:
این داستان دقیقاً به شکلی که امروز میشناسیم، در روایت هرودوت وجود ندارد. هرودوت از پیکی به نام فیدیپیدس یاد میکند که پیش از نبرد، از آتن به اسپارت رفت تا درخواست کمک کند؛ اما داستان دویدن او از ماراتن تا آتن را روایت نمیکند.
با این حال، افسانه ماند.
قرنها بعد، در سال ۱۸۹۴، میشل برئال، زبانشناس فرانسوی، پیشنهاد کرد در نخستین بازیهای المپیک دوران جدید، مسابقهای از ماراتن تا آتن برگزار شود؛ به یاد همان روایت مشهور.
دو سال بعد، در المپیک ۱۸۹۶ آتن، نخستین مسابقهی ماراتن برگزار شد و یک یونانی به نام اسپیریدون لوئیس برندهاش شد.
مسافت آن مسابقه حدود ۴۰ کیلومتر بود.
عدد ۴۲ کیلومتر و ۱۹۵ متر بعدها، در المپیک لندن ۱۹۰۸، شکل گرفت و به فاصلهی استاندارد ماراتن تبدیل شد.
پس «ماراتن» از یک جغرافیا شروع شد، از دل یک نبرد گذشت، با یک افسانه گره خورد و سرانجام، بیش از دو هزار سال بعد، نام یکی از مشهورترین مسابقههای جهان شد.
منابع:
World Athletics؛ Olympic Studies Centre
2 109
“No one leaves home unless home is the mouth of a shark.”
“You only leave home when home won’t let you stay.”
«هیچکس خانهاش را ترک نمیکند، مگر آنکه خانه دهانِ کوسه باشد.»
«تو فقط وقتی خانه را ترک میکنی که خانه دیگر اجازه ندهد بمانی.»
#وارسان_شایر
