ch
Feedback
خانه کتاب کالاگان

خانه کتاب کالاگان

前往频道在 Telegram

نشانی: بندر انزلی- خیابان سی‌متری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحه‌ای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعه‌ها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali

显示更多
未指定国家未指定类别
2 106
订阅者
+524 小时
+487 天
+21030 天
帖子存档
1-Abadiyat_Va_Yek_Roz.mp38.00 MB

‏شما آدم‌ها هر مسئله‌ای که به میان آمد، انگار مجبورید که بگویید: ‏این کار ابلهانه است،‏ آن عاقلانه، ‏این خوب،‏ آن بد! ‏این حکم صادر کردن‌ها یعنی چه؟ ‏ مگر شما شرایط باطنی هر رفتاری را دیده و بررسی کرده‌اید؟! یوهان ولفگانگ فون گوته | رنج‌های ورتر جوان

هر زمان كه رئال مادريد برنده می‌شود من را به ياد بياور #دیوار_نوشته
هر زمان كه رئال مادريد برنده می‌شود من را به ياد بياور #دیوار_نوشته

قصه یک کلمه | دِربی امروز اگر دو تیم فوتبال از یک شهر یا دو شهر نزدیک روبه‌روی هم قرار بگیرند، احتمالاً می‌گوییم: «دربی است.» اما «دربی» از فوتبال شروع نشد؛ حتی از ورزش هم شروع نشد. قصه به انگلستانِ قرن هجدهم برمی‌گردد؛ به مردی با نام ادوارد اسمیت-استانلی، دوازدهمین ارل دِربی و البته به اسب‌ها. در سال ۱۷۸۰، مسابقه‌ای تازه در اپسوم انگلستان برگزار شد؛ مسابقه‌ای برای اسب‌های سه‌ساله که بعدها به یکی از مهم‌ترین مسابقه‌های اسب‌دوانی انگلستان تبدیل شد. اما ماجرای نام‌گذاری‌اش کمی جذاب‌تر است. روایتی که از آن زمان باقی مانده می‌گوید ارل دِربی و سر چارلز بانبری، که مهمان خانهٔ او بود، بر سر نام مسابقه قرعه انداختند: اگر یک طرف برنده می‌شد، مسابقه «Derby Stakes» نام می‌گرفت و اگر طرف دیگر، «Bunbury Stakes». سکه به نفع ارل دِربی افتاد. اما اولین برندهٔ مسابقه، برخلاف نام آن، اسب بانبری بود: دیومد. کم‌کم «دِربی» دیگر فقط نام همان مسابقه نبود. نام مسابقه‌های مهم اسب‌دوانی دیگری هم شد و بعد، در اواخر قرن نوزدهم، «دربی» برای مسابقه‌های مهم ورزشی به کار رفت. و از همین‌جا بود که کلمه راهش را به فوتبال و ورزش‌های دیگر باز کرد: رقابتی میان دو تیم از یک شهر یا یک منطقه، با فاصله‌ای جغرافیایی کم و معمولاً با سابقه‌ای از رقابت و حساسیت. نام Derby خیلی قدیمی‌تر از مسابقهٔ اسب‌دوانی است. نام شهر Derby در انگلستان به واژه‌ای در زبان‌های اسکاندیناویایی پیوند داده شده که معنایی نزدیک به «آبادی گوزن‌ها» یا «روستای گوزن‌ها» دارد؛ هرچند دربارهٔ ریشهٔ دقیق نام شهر، دیدگاه‌های دیگری هم مطرح شده است. پس وقتی امروز می‌گوییم «دربی»، پشت این کلمه یک مسابقهٔ فوتبال نیست؛ پشت آن، یک شهر قدیمی است، یک ارل انگلیسی، یک سکه، چند اسب، و مسابقه‌ای در سال ۱۷۸۰ که نامش آن‌قدر ماندگار شد که قرن‌ها بعد، وقتی دو تیم همشهری مقابل هم می‌ایستند، هنوز نامش را به زبان می‌آوریم. منابع: • Etymonline • Epsom Downs Racecourse / The Jockey Club • Collins English Dictionary #کالاگان #قصه_واژه‌ها #ریشه_شناسی

آدمی به مرور آرام می‌گیرد، بزرگ می‌شود، بالغ می‌شود و پای اشتباهاتش می‌ایستد، آن‌ها را به گردن دیگران نمی‌اندازد و دنبال مقصر نمی‌گردد گذشته‌اش را قبول می‌کند، نادیده‌اش نمی‌گیرد و اجازه می‌دهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند. آدمی از یک جایی به بعد می‌فهمد که از حالا باید آینده‌ اش را از نو بسازد، اما به نوعی دیگر. می‌فهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدم‌های بی مقدار کرد. اصلا از یک جایی به بعد، حال آدم خودش خوب می‌شود... محمود دولت‌آبادی | جای خالی سلوچ

می‌بینمت؟ دلم می‌خواهد نفس بکشم. #دیوار_نوشته
می‌بینمت؟ دلم می‌خواهد نفس بکشم. #دیوار_نوشته

معرفی کتاب | فیل در تاریکی قاسم هاشمی‌نژاد یک مرسدس بنز، یک رانندهٔ ساده و ماجرایی که قرار نیست به همین سادگی تمام شود. «فیل
معرفی کتاب | فیل در تاریکی قاسم هاشمی‌نژاد یک مرسدس بنز، یک رانندهٔ ساده و ماجرایی که قرار نیست به همین سادگی تمام شود. «فیل در تاریکی» از معدود رمان‌های جنایی فارسی‌ست که می‌شود هم برای قصه‌اش خواند و هم برای زبانش. قاسم هاشمی‌نژاد، تهران دههٔ پنجاه را با خیابان‌ها، آدم‌ها، گاراژها، کافه‌ها و گفت‌وگوهای زنده‌اش وارد داستان می‌کند و جلال امین، راننده و مکانیک، را قدم‌به‌قدم به دل ماجرایی می‌برد که هرچه پیش‌تر می‌رود، ابعاد ناشناخته‌تری پیدا می‌کند. رمان، در عین وفاداری به الگوی داستان‌های جنایی، بیش از آنکه فقط دنبال حل یک معما باشد، به ساختن فضا و آدم‌ها اهمیت می‌دهد؛ و همین است که «فیل در تاریکی» را از یک داستان پلیسی معمولی جدا می‌کند. کتابی با ریتمی تند، زبانی زنده و شهری که انگار هنوز در صفحاتش نفس می‌کشد. #کالاگان #معرفی_کتاب #نشر_هرمس

مرا بازگردان به جایی که بوده‌ام؛ پیش از دیدارت سپس، سفر کن. #محمود_درویش
مرا بازگردان به جایی که بوده‌ام؛ پیش از دیدارت سپس، سفر کن. #محمود_درویش

«ما همه چیزمان را با خیال‌مان می‌سازیم؛ تا هست نمی‌بینیمش، وقتی از دست رفت، خاطره‌اش را ستاره‌باران می‌کنیم.» غزاله علیزاده | خانهٔ ادریسی‌ها

قصه یک کلمه | دیزل این کلمه را بارها دیده‌ایم: در جایگاه سوخت، در مشخصات یک خودرو، یا در نام موتورهایی که بخش بزرگی از ماشین‌آلات جهان را به حرکت درمی‌آورند. اما «دیزل» در اصل نام یک آدم بود. رودولف دیزل، مهندس مکانیک آلمانی، در اواخر قرن نوزدهم به دنبال ساخت موتوری بود که بازدهی بیشتری داشته باشد. او در سال ۱۸۹۲ برای طرح موتور خود درخواست ثبت اختراع کرد و در سال‌های بعد، این ایده را به یک موتور عملی تبدیل کرد. موتوری که امروز آن را «موتور دیزل» می‌نامیم، به نام سازنده‌اش شناخته شد و خیلی زود خود نام Diesel از نام یک انسان جدا شد و به نام یک فناوری تبدیل شد. کاربرد واژهٔ diesel برای اشاره به این نوع موتور، از ۱۸۹۴ ثبت شده است؛ یعنی تنها چند سال پس از مطرح شدن اختراع رودولف دیزل. بعدها همین واژه برای سوختی که این موتورها مصرف می‌کنند نیز به کار رفت و‌ امروز وقتی می‌گوییم «دیزل» دیگر به یک انسان فکر نمی‌کنیم. نام او آن‌قدر در زندگی روزمره‌مان جا گرفته که تبدیل شده به نام چیزی که خودش ساخته بود. دیزل در سپتامبر ۱۹۱۳ هنگام سفر دریایی از آنتورپ به انگلستان ناپدید شد. چند روز بعد، جسدی در دریا پیدا شد که وسایل همراهش توسط پسر دیزل شناسایی شد؛ اما چگونگی مرگ او هیچ‌گاه به‌طور قطعی روشن نشد. منابع: Online Etymology Dictionary — diesel Smithsonian Libraries and Archives — Diesel, the Man & the Engine #کالاگان #قصه_واژه‌ها #ریشه_شناسی

1-Abadiyat_Va_Yek_Roz.mp38.00 MB

کالاگان برای من، در این پنج ماه و نیم، فقط یک کتاب‌فروشی نبوده. جایی بوده برای آشنا شدن با آدم‌هایی که قرار نبود بشناسم؛ برای رفاقت‌هایی که آرام‌آرام شکل گرفتند، بی‌آنکه کسی بداند از کدام روز شروع شدند. برای دلتنگ شدن: برای مسیح که باید برای دانشگاه برمی‌گشت اصفهان و یک‌دفعه جای خالی‌اش در کتاب‌فروشی بیشتر از چیزی شد که فکر می‌کردم. برای خانم شیما که وقت رفتنشان رسید و باید برمی‌گشتند به شهری که فرزندشان در آن درس می‌خواند و دیگر هر دوشنبه نمی‌بینمشان. برای مصطفی که از فردا باید برود روی کشتی و نمی‌دانم چند وقت دیگر دوباره می‌بینمش. برای خوشحال شدن: از برگشتن الناز و پر شدن دوباره کالاگان از صدای خنده‌هاش، از اینکه می‌بینم نوا هر بار کمی بزرگ‌تر شده، از هدیه‌های آقای فریدون که هر بار یادم می‌اندازند بعضی آدم‌ها بلدند بی‌هیاهو مهربانی کنند. برای نگرانی: آن آقای کهنسالی که مدتی‌ست نیامده و نمی‌دانم کجاست و حالش چطور است. کالاگان برای من مزه هم دارد: انجیرهایی که خانم فاطمه از حیاط خانه‌شان برایم می‌آورند، شیرینی‌هایی که مادر پارسا درست می‌کنند، و چیزهای کوچکی که شاید اگر بیرون از اینجا اتفاق می‌افتادند، آن‌قدر به یادم نمی‌ماندند. پنج‌شنبه صبح‌ها امیرحسین هست و نقاشی کشیدن. و آن چند ساعتی که هیچ‌کداممان عجله‌ای برای تمام شدنش نداریم. و حتما خیلی چیزهای دیگری که الان یادم نمی‌آید. یک عالم آدم، یک عالم خاطره، یک عالم رفاقت، چند جای خالی، و کلی چیز کوچک که اگر کسی از بیرون نگاهشان کند، شاید هیچ‌کدام مهم به نظر نرسند. اما من می‌دانم هر کدامشان گوشه‌ای از زندگی من شده‌اند. شاید کالاگان برای من همین باشد؛ جایی که قرار بود کتاب‌فروشی باشد، اما کم‌کم، زندگی آورد. و من نمی‌دانم برای این همه چیزی که به من داده، چطور باید ازش تشکر کنم. پی‌نوشت: و حتماً همین حالا چند نفری را از قلم انداخته‌ام؛ هیجان نوشتن است دیگر! لطفاً یادآوری کنید تا تیتراژ کالاگان ناقص نماند :) #یک_تکه_از_امروز

خاطرات می‌مانند و صاحبان آن‌ها می‌روند… #دیوار_نوشته
خاطرات می‌مانند و صاحبان آن‌ها می‌روند… #دیوار_نوشته

آن نخلِ ناخلف که تبر شد، ز ما نبود ما را زمانه گر شکند، ساز می‌شویم

قصه یک کلمه | کاندیدا «کاندیدا» امروز برای ما یعنی کسی که برای رسیدن به یک جایگاه یا مقام، خود را مطرح کرده است؛ اما ریشهٔ این کلمه به چیزی می‌رسد که در نگاه اول هیچ ربطی به انتخابات ندارد: سفیدی. واژهٔ انگلیسی candidate از واژهٔ لاتین candidatus آمده؛ یعنی «کسی که سفیدپوش است». در روم باستان، کسانی که برای رسیدن به مقام‌های عمومی نامزد می‌شدند، در روزهای مبارزات انتخاباتی جامه‌ای سفید و درخشان به نام toga candida می‌پوشیدند. این سفیدی، قرار بود نشانه‌ای از پاکی و بی‌آلایشی باشد. از همین‌جا candidatus به معنای «نامزد مقام» رسید و سرانجام در زبان‌های اروپایی به candidate تبدیل شد. واژهٔ candid در انگلیسی، به معنای «صریح و بی‌پیرایه»، نیز از همین خانواده است. پشت «کاندیدا»ی امروزی، تصویری قدیمی ایستاده است: کسی که برای ورود به عرصهٔ قدرت، لباس سفید می‌پوشید؛ انگار قرار بود پیش از آنکه دربارهٔ برنامه‌اش قضاوت کنند، پاکی نیتش را به تن کرده باشد. منابع: Online Etymology Dictionary — candidate Oxford Classical Dictionary Lewis & Short Latin Dictionary #کالاگان #قصه_واژه‌ها #ریشه_شناسی

Pallett - 04 - Mosalas.mp33.69 MB

هرکه لب تر کرد در این بزم، کامش تلخ شد کی به من خواهی رسید ای قهوه‌ی قاجاری‌ام؟ #علیرضا_بدیع
هرکه لب تر کرد در این بزم، کامش تلخ شد کی به من خواهی رسید ای قهوه‌ی قاجاری‌ام؟ #علیرضا_بدیع

بابا گفت: "فقط یک گناه وجود دارد والسلام آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است." اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می‌دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می‌دزدی، حق بچه‌هایش را از داشتن پدر می‌دزدی. وقتی دروغ می‌گویی، حق کسی را از دانستن حقیقت می‌دزدی. وقتی تقلب می‌کنی، حق را از انصاف می‌دزدی. می‌فهمی؟ بادبادک باز | خالد حسینی

در باب نقد کردن و مخالف بودن: وقتی یک کلمهٔ نادرست می‌تواند تمام حرف درست ما را تحت‌الشعاع قرار دهد. گاهی خیال می‌کنیم اگر با چیزی مخالفیم، باید حتماً آن را رد کنیم؛ و اگر از چیزی خوشمان نیامده، باید دلیلی پیدا کنیم که ثابت کند آن چیز بد است. انگار دوست نداشتن، بدون محکوم کردن، ناقص می‌ماند. اما میان «این اثر را دوست ندارم» و «این اثر ارزش ندارد» فاصله‌ای هست؛ فاصله‌ای که گاهی تمام آداب گفت‌وگو در آن جا می‌گیرد. نقد، قرار نیست انتقام سلیقه از اثر باشد. قرار نیست چون داستانی ما را جذب نکرده، نویسنده را کوچک کنیم؛ چون شعری به دل‌مان ننشسته، شاعر را بی‌استعداد بدانیم؛ یا چون با حرفی مخالفیم، به جای حرف، صاحب حرف را هدف بگیریم. می‌شود گفت: «این بخش برای من قانع‌کننده نبود.» می‌شود گفت: «من این‌طور نمی‌بینمش.» می‌شود حتی خیلی صریح گفت: «این اثر را دوست نداشتم.» اما میان صراحت و بی‌ملاحظگی هم تفاوتی هست. کلمات فقط وسیله‌ای برای بیان نظر ما نیستند؛ شیوه‌ای هستند برای نشان دادن احترامی که برای مخاطب و صاحب اثر قائلیم. می‌شود مخالف بود، بی‌آنکه تحقیر کرد؛ می‌شود صریح بود، بی‌آنکه بی‌ادب بود؛ می‌شود نقد کرد، بی‌آنکه زخمی اضافه بر حرف گذاشت. انتخابِ واژه‌ها مهم است. «به نظر من» با «واقعیت این است» یک معنا ندارد. «من با این دیدگاه موافق نیستم» با «این حرف احمقانه است» یک گفت‌وگو را رقم نمی‌زند. اولی راهی برای ادامهٔ صحبت باز می‌گذارد و دومی اغلب فقط راه دفاع کردن. و البته برای دیگری هم باید حقی قائل بود که دوست داشته باشد چیزی را که ما دوست نداریم؛ از اثری لذت ببرد که ما با آن ارتباط نگرفته‌ایم؛ یا حتی برداشتی داشته باشد که از نظر ما اشتباه است. سلیقهٔ ما معیار اندازه‌گیری جهان نیست. مخالفت اگر قرار است چیزی به گفتگو اضافه کند، بهتر است متوجه فکر باشد، نه شخصیت آدمی که آن فکر را بیان کرده است. نقد اگر قرار است فایده‌ای داشته باشد، باید چیزی را روشن‌تر کند، نه اینکه کسی را کوچک‌تر. و شاید بد نباشد پیش از نوشتن هر نظر مخالفی، یک بار از خودمان بپرسیم: آیا واقعاً می‌خواهم چیزی را نقد کنم، یا فقط می‌خواهم نشان بدهم که باهوش‌تر، باسلیقه‌تر یا محق‌تر از دیگری‌ام؟ فرق این دو، گاهی فقط چند کلمه است؛ اما همان چند کلمه می‌تواند یک گفتگو را بسازد یا تمامش کند. #یک_تکه_از_امروز

01-Mehrdad_Mehdi_Aso_Kohzadi_Aroos.mp310.95 MB