خانه کتاب کالاگان
رفتن به کانال در Telegram
نشانی: بندر انزلی- خیابان سیمتری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحهای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعهها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
2 108
مشترکین
+424 ساعت
+487 روز
+20530 روز
آرشیو پست ها
2 108
معرفی کتاب | شهرزاد و شرکا
گردآوری و ترجمه: علیرضا مهدیپور
انتشارات امیرکبیر
بیستوچهار داستان، از نویسندگان و دورههای مختلف؛ داستانهایی که قرار نیست همهشان شبیه هم باشند و شاید همین، یکی از جذابیتهای کتاب باشد.
از ادگار آلن پو و گوگول تا واشنگتن ایروینگ، ویلیام جیکوبز، شرلی جکسون و خورخه لوئیس بورخس؛ هرکدام با شیوهای متفاوت، خواننده را کمی از زمین آشنای واقعیت دور میکنند.
در بعضی داستانها ترس آرامآرام خودش را نشان میدهد، در بعضیها یک اتفاق ناممکن کاملاً جدی گرفته میشود و در بعضی دیگر، آنچه در ابتدا بیاهمیت به نظر میرسد، در پایان معنای دیگری پیدا میکند.
از «گربه سیاه» و «دماغ» گرفته تا «پنجه میمون» و داستانهایی از بورخس، با مجموعهای روبهرو هستیم که بیشتر از آنکه بخواهد یک حالوهوای واحد بسازد، چند جور قصهگویی را کنار هم میگذارد.
شاید عنوان کتاب هم از همینجا میآید؛
تنها شهرزاد قصهگو نیست؛ قصهگوهای دیگری هم هستند که هرکدام داستانی برای شبهای ما دارند.
#کالاگان
#معرفی_کتاب
2 108
داستان یک کلمه: نیکوتین
«نیکوتین» امروز برای ما نام مادهای است که با سیگار، تنباکو و وابستگی گره خورده است.
اما این اسم، اول نام یک مادهٔ شیمیایی نبود.
اسم یک آدم بود.
ژان نیکو، دیپلمات فرانسوی و سفیر فرانسه در پرتغال، در میانهٔ قرن شانزدهم با گیاهی آشنا شد که از سرزمینهای آمریکا به اروپا آمده بود: تنباکو.
حدود سال ۱۵۶۰، نیکو با این گیاه و کاربردهای درمانیای که برایش تصور میشد آشنا شد و آن را به دربار فرانسه فرستاد. یکی از روایتهای تاریخی میگوید او پس از مشاهدهٔ بهبود یک زخم پوستی با برگ و شیرهٔ تنباکو، به اثر درمانی آن علاقهمند شد و بعد گیاه را برای استفادهٔ پزشکی به دربار معرفی کرد.
تنباکو در آن زمان چیزی شبیه دارویی شگفتانگیز تلقی میشد؛ برای سردرد، زخم، بیماریهای پوستی و بیماریهای گوناگون دیگر کاربردهایی برایش میتراشیدند. حتی پودر تنباکو یا همان snuff بهعنوان درمانی برای سردرد در دربار فرانسه رواج پیدا کرد.
نام نیکو هم کمکم روی خود گیاه نشست.
گیاه را Nicotiana نامیدند؛ نامی که به افتخار ژان نیکو ساخته شده بود. بعدها همین نام، به مادهٔ فعال اصلی تنباکو رسید: nicotine، یا نیکوتین.
در آن زمان کسی نمیدانست دقیقاً چه مادهای در تنباکو وجود دارد که این اثرها را ایجاد میکند. در سال ۱۸۲۸ بود که دو شیمیدان آلمانی، ویلهلم هاینریش پوسلت و کارل لودویگ رایمان، این ماده را از تنباکو جدا کردند و آن را نیکوتین نامیدند.
به این ترتیب، نام مردی که روزگاری تنباکو را به دربار فرانسه معرفی کرده بود، قرنها بعد تبدیل شد به نام مادهای که در همان گیاه وجود داشت.
• National Center for Biotechnology Information / PubMed، Historical and Current Perspective on Tobacco Use and Nicotine Addiction
• National Cancer Institute، Smoking and Tobacco Control Monograph No. 9
• The Rise and Fall of Tobacco as a Botanical Medicine، National Library of Medicine
• Medicinal Uses of Tobacco in History، BMJ / PMC
#کالاگان
#قصه_واژهها
#ریشه_شناسی
2 108
شما آدمها هر مسئلهای که به میان آمد،
انگار مجبورید که بگویید:
این کار ابلهانه است، آن عاقلانه، این خوب، آن بد!
این حکم صادر کردنها یعنی چه؟
مگر شما شرایط باطنی هر رفتاری را دیده و بررسی کردهاید؟!
یوهان ولفگانگ فون گوته | رنجهای ورتر جوان
2 108
قصه یک کلمه | دِربی
امروز اگر دو تیم فوتبال از یک شهر یا دو شهر نزدیک روبهروی هم قرار بگیرند، احتمالاً میگوییم: «دربی است.»
اما «دربی» از فوتبال شروع نشد؛ حتی از ورزش هم شروع نشد.
قصه به انگلستانِ قرن هجدهم برمیگردد؛ به مردی با نام ادوارد اسمیت-استانلی، دوازدهمین ارل دِربی و البته به اسبها.
در سال ۱۷۸۰، مسابقهای تازه در اپسوم انگلستان برگزار شد؛ مسابقهای برای اسبهای سهساله که بعدها به یکی از مهمترین مسابقههای اسبدوانی انگلستان تبدیل شد.
اما ماجرای نامگذاریاش کمی جذابتر است.
روایتی که از آن زمان باقی مانده میگوید ارل دِربی و سر چارلز بانبری، که مهمان خانهٔ او بود، بر سر نام مسابقه قرعه انداختند: اگر یک طرف برنده میشد، مسابقه «Derby Stakes» نام میگرفت و اگر طرف دیگر، «Bunbury Stakes».
سکه به نفع ارل دِربی افتاد.
اما اولین برندهٔ مسابقه، برخلاف نام آن، اسب بانبری بود: دیومد.
کمکم «دِربی» دیگر فقط نام همان مسابقه نبود. نام مسابقههای مهم اسبدوانی دیگری هم شد و بعد، در اواخر قرن نوزدهم، «دربی» برای مسابقههای مهم ورزشی به کار رفت.
و از همینجا بود که کلمه راهش را به فوتبال و ورزشهای دیگر باز کرد: رقابتی میان دو تیم از یک شهر یا یک منطقه، با فاصلهای جغرافیایی کم و معمولاً با سابقهای از رقابت و حساسیت.
نام Derby خیلی قدیمیتر از مسابقهٔ اسبدوانی است. نام شهر Derby در انگلستان به واژهای در زبانهای اسکاندیناویایی پیوند داده شده که معنایی نزدیک به «آبادی گوزنها» یا «روستای گوزنها» دارد؛ هرچند دربارهٔ ریشهٔ دقیق نام شهر، دیدگاههای دیگری هم مطرح شده است.
پس وقتی امروز میگوییم «دربی»، پشت این کلمه یک مسابقهٔ فوتبال نیست؛
پشت آن، یک شهر قدیمی است، یک ارل انگلیسی،
یک سکه، چند اسب، و مسابقهای در سال ۱۷۸۰ که نامش آنقدر ماندگار شد که قرنها بعد، وقتی دو تیم همشهری مقابل هم میایستند، هنوز نامش را به زبان میآوریم.
منابع:
• Etymonline
• Epsom Downs Racecourse / The Jockey Club
• Collins English Dictionary
#کالاگان
#قصه_واژهها
#ریشه_شناسی
2 108
آدمی به مرور آرام میگیرد، بزرگ میشود، بالغ میشود و پای اشتباهاتش میایستد، آنها را به گردن دیگران نمیاندازد و دنبال مقصر نمیگردد گذشتهاش را قبول میکند، نادیدهاش نمیگیرد و اجازه میدهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند.
آدمی از یک جایی به بعد میفهمد که از حالا باید آینده اش را از نو بسازد، اما به نوعی دیگر.
میفهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای بی مقدار کرد.
اصلا از یک جایی به بعد، حال آدم خودش خوب میشود...
محمود دولتآبادی | جای خالی سلوچ
2 108
معرفی کتاب | فیل در تاریکی
قاسم هاشمینژاد
یک مرسدس بنز، یک رانندهٔ ساده و ماجرایی که قرار نیست به همین سادگی تمام شود.
«فیل در تاریکی» از معدود رمانهای جنایی فارسیست که میشود هم برای قصهاش خواند و هم برای زبانش. قاسم هاشمینژاد، تهران دههٔ پنجاه را با خیابانها، آدمها، گاراژها، کافهها و گفتوگوهای زندهاش وارد داستان میکند و جلال امین، راننده و مکانیک، را قدمبهقدم به دل ماجرایی میبرد که هرچه پیشتر میرود، ابعاد ناشناختهتری پیدا میکند.
رمان، در عین وفاداری به الگوی داستانهای جنایی، بیش از آنکه فقط دنبال حل یک معما باشد، به ساختن فضا و آدمها اهمیت میدهد؛ و همین است که «فیل در تاریکی» را از یک داستان پلیسی معمولی جدا میکند.
کتابی با ریتمی تند، زبانی زنده و شهری که انگار هنوز در صفحاتش نفس میکشد.
#کالاگان
#معرفی_کتاب
#نشر_هرمس
2 108
«ما همه چیزمان را با خیالمان میسازیم؛ تا هست نمیبینیمش، وقتی از دست رفت، خاطرهاش را ستارهباران میکنیم.»
غزاله علیزاده | خانهٔ ادریسیها
2 108
قصه یک کلمه | دیزل
این کلمه را بارها دیدهایم: در جایگاه سوخت، در مشخصات یک خودرو، یا در نام موتورهایی که بخش بزرگی از ماشینآلات جهان را به حرکت درمیآورند.
اما «دیزل» در اصل نام یک آدم بود.
رودولف دیزل، مهندس مکانیک آلمانی، در اواخر قرن نوزدهم به دنبال ساخت موتوری بود که بازدهی بیشتری داشته باشد. او در سال ۱۸۹۲ برای طرح موتور خود درخواست ثبت اختراع کرد و در سالهای بعد، این ایده را به یک موتور عملی تبدیل کرد.
موتوری که امروز آن را «موتور دیزل» مینامیم، به نام سازندهاش شناخته شد و خیلی زود خود نام Diesel از نام یک انسان جدا شد و به نام یک فناوری تبدیل شد.
کاربرد واژهٔ diesel برای اشاره به این نوع موتور، از ۱۸۹۴ ثبت شده است؛ یعنی تنها چند سال پس از مطرح شدن اختراع رودولف دیزل. بعدها همین واژه برای سوختی که این موتورها مصرف میکنند نیز به کار رفت و امروز وقتی میگوییم «دیزل» دیگر به یک انسان فکر نمیکنیم.
نام او آنقدر در زندگی روزمرهمان جا گرفته که تبدیل شده به نام چیزی که خودش ساخته بود.
دیزل در سپتامبر ۱۹۱۳ هنگام سفر دریایی از آنتورپ به انگلستان ناپدید شد. چند روز بعد، جسدی در دریا پیدا شد که وسایل همراهش توسط پسر دیزل شناسایی شد؛ اما چگونگی مرگ او هیچگاه بهطور قطعی روشن نشد.
منابع:
Online Etymology Dictionary — diesel
Smithsonian Libraries and Archives — Diesel, the Man & the Engine
#کالاگان
#قصه_واژهها
#ریشه_شناسی
2 108
کالاگان برای من، در این پنج ماه و نیم، فقط یک کتابفروشی نبوده.
جایی بوده برای آشنا شدن با آدمهایی که قرار نبود بشناسم؛ برای رفاقتهایی که آرامآرام شکل گرفتند، بیآنکه کسی بداند از کدام روز شروع شدند.
برای دلتنگ شدن:
برای مسیح که باید برای دانشگاه برمیگشت اصفهان و یکدفعه جای خالیاش در کتابفروشی بیشتر از چیزی شد که فکر میکردم.
برای خانم شیما که وقت رفتنشان رسید و باید برمیگشتند به شهری که فرزندشان در آن درس میخواند و دیگر هر دوشنبه نمیبینمشان.
برای مصطفی که از فردا باید برود روی کشتی و نمیدانم چند وقت دیگر دوباره میبینمش.
برای خوشحال شدن:
از برگشتن الناز و پر شدن دوباره کالاگان از صدای خندههاش، از اینکه میبینم نوا هر بار کمی بزرگتر شده، از هدیههای آقای فریدون که هر بار یادم میاندازند بعضی آدمها بلدند بیهیاهو مهربانی کنند.
برای نگرانی:
آن آقای کهنسالی که مدتیست نیامده و نمیدانم کجاست و حالش چطور است.
کالاگان برای من مزه هم دارد:
انجیرهایی که خانم فاطمه از حیاط خانهشان برایم میآورند، شیرینیهایی که مادر پارسا درست میکنند،
و چیزهای کوچکی که شاید اگر بیرون از اینجا اتفاق میافتادند، آنقدر به یادم نمیماندند.
پنجشنبه صبحها امیرحسین هست و نقاشی کشیدن. و آن چند ساعتی که هیچکداممان عجلهای برای تمام شدنش نداریم.
و حتما خیلی چیزهای دیگری که الان یادم نمیآید.
یک عالم آدم، یک عالم خاطره، یک عالم رفاقت، چند جای خالی، و کلی چیز کوچک که اگر کسی از بیرون نگاهشان کند، شاید هیچکدام مهم به نظر نرسند.
اما من میدانم هر کدامشان گوشهای از زندگی من شدهاند.
شاید کالاگان برای من همین باشد؛ جایی که قرار بود کتابفروشی باشد، اما کمکم، زندگی آورد.
و من نمیدانم برای این همه چیزی که به من داده، چطور باید ازش تشکر کنم.
پینوشت:
و حتماً همین حالا چند نفری را از قلم انداختهام؛ هیجان نوشتن است دیگر! لطفاً یادآوری کنید تا تیتراژ کالاگان ناقص نماند :)
#یک_تکه_از_امروز
2 108
قصه یک کلمه | کاندیدا
«کاندیدا» امروز برای ما یعنی کسی که برای رسیدن به یک جایگاه یا مقام، خود را مطرح کرده است؛ اما ریشهٔ این کلمه به چیزی میرسد که در نگاه اول هیچ ربطی به انتخابات ندارد: سفیدی.
واژهٔ انگلیسی candidate از واژهٔ لاتین candidatus آمده؛ یعنی «کسی که سفیدپوش است». در روم باستان، کسانی که برای رسیدن به مقامهای عمومی نامزد میشدند، در روزهای مبارزات انتخاباتی جامهای سفید و درخشان به نام toga candida میپوشیدند. این سفیدی، قرار بود نشانهای از پاکی و بیآلایشی باشد.
از همینجا candidatus به معنای «نامزد مقام» رسید و سرانجام در زبانهای اروپایی به candidate تبدیل شد.
واژهٔ candid در انگلیسی، به معنای «صریح و بیپیرایه»، نیز از همین خانواده است.
پشت «کاندیدا»ی امروزی، تصویری قدیمی ایستاده است:
کسی که برای ورود به عرصهٔ قدرت، لباس سفید میپوشید؛
انگار قرار بود پیش از آنکه دربارهٔ برنامهاش قضاوت کنند، پاکی نیتش را به تن کرده باشد.
منابع:
Online Etymology Dictionary
— candidate
Oxford Classical Dictionary
Lewis & Short Latin Dictionary
#کالاگان
#قصه_واژهها
#ریشه_شناسی
2 108
هرکه لب تر کرد در این بزم، کامش تلخ شد
کی به من خواهی رسید ای قهوهی قاجاریام؟
#علیرضا_بدیع
