Faded Memories
前往频道在 Telegram
a place for the memories we were never ready to forget
显示更多未指定国家未指定类别
912
订阅者
+1624 小时
+37 天
-3430 天
帖子存档
اتفاقا من هم همون شب گریه کردم، هم همه شبای بعدش گریه کردم، هم وقتی موهام درست نشد گریه کردم، به اتوبوس نرسیدم گریه کردم، کلاسم دیر شد گریه کردم، لباسم به دستیگره گیر کرد گریه کردم. من خیلی خیلی برات گریه کردم عزیزم، خیلی.
از کلمههای
“باهم بریم“، “میبرمت“، “میخرم برات“، “باهم میریم یه بار“، “اینو دیدم یادت افتادم“، “چون دوسداشتی گرفتم برات“، “چون وایبتو داد خریدم برات“، “چون ناراحت بودی گرفتم برات“، “دیدم خوشت اومد گرفتمش واست“، خیلی خوشم میاد. اینا رنگ و بوی واقعیت میدن، نشوندهنده توجه بزرگ از سمت کسایین که براشون عزیزی، این مدل دوستداشتنا معمولی نیستن فرق دارن، قشنگترن، عمیقترن.
احساس میکنم غم زیاد منتهی میشه به خستگی؛ مثلا من الان نه ناراحتم نه افسردم فقط خستهام از همه چی.
Girl To Girl :
باور کن زندگی بدون پسر خیلی بهتره، برو باشگاه، ورزش کن رژیم غذاییتو رعایت کن، روتین پوستی داشته باش، کار کن و تا میتونی پول در بیار، با دوستات برو بیرون، تفریح کن، کتاب بخون؛ تمرکزت روی خودت و پیشرفتت و زندگی خودت باشه مطمعن باش ضرر نمیکنی.
