دِࢪیا؛
前往频道在 Telegram
از خانه که میآیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot
显示更多未指定国家未指定类别
1 008
订阅者
+124 小时
-857 天
+20430 天
帖子存档
1 007
دلبستهی چشمانِ تو و دل نگرانم
به طرز نگاهِ تو که بند است جهانم
در دشتِ دلم، عطرِ تو پیچید دوباره
هر لحظه کنارِ تو بهار است خزانم
باید که به دریا بزنم این دلِ خود را
تا اینکه به فردا برسم با تو بمانم
رد میشود از عمرم و عالیست چرا که
با یاد تو هر لحظه و هر سال جوانم
دلواپسم اما چه بخواهم چه نخواهم
تو آگهی از زخمِ دل و دردِ نهانم
لعنت به صدایی که خوش آید به مذاقت
باید که برای تو، من آواز بخوانم
- مهدی سهیلی
1 007
«خانه دوست کجاست؟!»
در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت،
به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
«نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،
سر بدر میآرد،
پس به سمت گل تنهایی میپیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین میمانی
و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی میشنوی:
کودکی میبینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او میپرسی
خانه دوست کجاست؟
- سهراب سپهری
1 007
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی است
تو مرا باز رساندی به یقینم کافی است
قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست
- محمد علی بهمنی
