خان زِنّیرَه
前往频道在 Telegram
سلام بر آنها که مهربانی شان، سیاست نیست، سبک و سیاقِ زندگی شان است. سخن زِنّیرَه🌱 @Khan_Zanirahbot
显示更多未指定国家未指定类别
251
订阅者
-424 小时
-297 天
-4230 天
帖子存档
253
Repost from N/a
دختری زیرِ باران ایستاده بود، نیمههای شب بود، قطرات باران و اشک درهم گره خورده بودند، چهرهاش زیر نور ماه میدرخشید. هالهای از ماه چهرهاش را پوشانده بود. کمی به خود لرزید، قامتی بلند داشت و گیسوانش افشان و پریشان میان باران میرقصیدند... پس از اینکه باران آرام گرفت، خشمش فرو نشست. دلش میخواست از آنجا فرار کند و برود اما انگار با غل و زنجیری پایش را بسته بودند. چشمانی سیاه داشت و صورتی کشیده، زیر چشمانش گود بود، گویا پشت میلههای زندان بود و تقلا برای آزادی داشت...
https://t.me/KhanZanirah
253
شب ها یکی پس از دیگری میگذرند، و روزها نیز پی درپی سپری میشوند؛ اما باید بدانیم که این شب و روز نیست که میگذرد، بلکه عمر من و شماست که در حال گذر است. اینجاست که این سؤال برایم پیش میآید، آیا این گذر زمان به میل ماست یا خیر؟!
هستی_شایان
253
دنیا به جایی خواهد رسید که افراد باهوش از حرف زدن منع میشوند تا باعثِ رنجش احمقها نشوند...
اکنون دقیقاً همان دوران است!
#داستایوفسکی
253
اَللّهُمَّ صَلَّ عَلیَ مُحَمَّدٍ وَّ عَلیَ الِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلیَ اِبرَاهِیمَ وَعَلیَ الِ اِبرَاهِیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.🤍🌱
253
نوریه است نامم و نوراحمدم بخوان
خوبم، ولی تو هرچه توانی، بدم بخوان
مردانهپوش گشته که پنهان کنم غمی
در راه و رسم خویش، بیا مرتدم بخوان
من رفتهام ز کیش تو بیرون، به صد زبان
از نو بیا به زور تفنگ، اشهدم بخوان
در پیکرم هزار پری لانه کرده است
پروا مکن، تو خانهی دیو و ددم بخوان
ما را بکش به حکم کتابی که آنِ توست
یک چند سوره باز سر مرقدم بخوان
حدّ زنان به خاک شما، تلخمردن است
از حد گذشتهام، به خدا بیحدم بخوان
فرخندهوار، جسم مرا ریز ریز کن
شاعر، بیا و مرثیه بر مشهدم بخوان
253
من اصلاً نفهمیدم جوانی یعنی چه؟
من یک راست از بچگی به سن کهولت رسیدم...!
ژان پل سارتر
253
Repost from وَژیـن | بـانـوامـیـری
من خستهام از توضیح دادن. خستهام از اینکه مدام باید ثابت کنم قلب دارم، احساس دارم، میشکنم، میترسم، دلتنگ میشوم. خستهام از آدمهایی که فقط وقتی لبخند میزنم باورم میکنند و وقتی سکوت میکنم، خیال میکنند مغرور شدهام. نه، من مغرور نیستم؛ فقط دیگر توان جنگیدن برای فهمیده شدن را ندارم!
#بـانـو_امـیـری
253
Repost from N/a
زن اگر شاعر شود،اندوهی باران دیدنیست
رازهای پشتِ آن چشمانِ گریان دیدنیست
در سکوتش یک جهان فریاد، پنهان کرده است
زیر سقفِ بیکسی، اوجِ دل و جان دیدنیست
مثلِ یک کوه است اما قلبِ او از جنسِ شیشه
انعکاسِ دردها در قلبِ انسان دیدنیست
میرود تا گم کند در مِه،مسیرِ غصهاش
قدم زدنهایش در آغوشِ خیابان دیدنیست
رنج را لبخند میسازد برای دیگران
در دلِ طوفان، ثباتِ این گلستان دیدنیست
دستهایش بوی نان و بوی مِهر و بوی عشق
خط به خطِ سرنوشتش در زمستان دیدنیست
طاقتش سنگینتر از فهمِ تمامِ شهرِ ماست
صبر او در هجمهٔ آوار و طوفان دیدنیست
خسته است از حرفهای پوچ و تکراریِ دهر
در نگاهی ساکتش، جادویِ کتمان دیدنیست
آسمان هم پیشِ پای همتش زانو زده است
اوجِ این پرواز، در قیدِ زندانی دیدنیست
گر چه تاریخ از شُکوهی رنجِ او چیزی نگفت
شعرِ ما امشب برای او به دیوان دیدنیست
#نساء_عاصی
