دومآن.
前往频道在 Telegram
حاشیهٔ نور/ از من، رو به هرکسی که میخواند. صدایت میرسد: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8334943286
显示更多未指定国家未指定类别
322
订阅者
-524 小时
-117 天
-630 天
帖子存档
322
Repost from 𝗌𝗂𝗅︎𝖾𝗇︎𝖼︎𝖾
🕷- فور بزنین و اینجا جوین بشین تا بزارمتون داخل فولدر +350 جذب بگیرین
Limit: 400ch
جوین بودنتونو چک میکنیم 🥴
322
Repost from Turbulent mood
هیچ میلی در من
شدیدتر از میل به خواب نیست
پناه بردن به پشت پلکها و نیستیِ موقت..
322
Repost from Turbulent mood
و اگر دیگر پیدا نشدم
مرا از یاد ببر و فکر کن فقط خواب بدی بودهام
که فراموش کردهای..
322
ساعتِ دیواری، بدونِ هیچ احساسی، ثانیهها را میجود. تکرارِ این چرخه، تنها قانونِ حاکم بر این چهاردیواری است. اینجا نه خبری از تسکین است و نه امیدی به تغییر؛ فقط فرسایشِ تدریجیِ اشیاء و انسان هر روز پررنگتر میشود. ما در این فضا، تنها شاهدانِ زوالِ خویشیم.
322
Repost from کافه کاغذی
+1
لیستی از بهترین چنل های تابستونی
دستچین شده برای تو🌿🩷
─━━━━━⊱✿⊰━━━━━─
🫧⪡@kafe_kaghazi ⪢🫧
322
من خوشبختی را در تنهایی جستم، در نقاشی و دوری از دیگران. آن چنان از آدمیزاد بیزار بودم که سالها از دیدنِ خود در آینه پرهیز کردم. اما دایره خلوتم آنقدر کوچک و ناچیز شده که دیگر در آن جای نمیگیرم؛ من همان خالِ سیاهم بر بومِ سفید و باز هم به چشم نمیآیم. داغی بر وجود خودم هستم که جز سوختن راهی نمیدانم. از این بازیِ غم آلودِ زندگی دست میشویم که جانم را چون زخمِ خشکیده پاره پاره کرده. من نامی هستم که همین لحظه هم در میانه نیست. پس از این چه خواهم شد؟ از دارِ مکافات رخت بر میبندم و به دیارِ مجازات راهی میشوم.
_درخت خون / مهدی جواهریان
322
او شبیه حاشیهی یک کتاب کهنه بود؛ تمام حرفهای اصلیاش را آنجا نوشته بود، جایی که هیچکس نگاه نمیکرد.
