ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

دومآن.

دومآن.

الذهاب إلى القناة على Telegram

داروساز/ از من، رو به هرکسی که می‌خواند.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
264
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-2330 أيام
أرشيف المشاركات
آنچه را زمان کشت، خاطره دوباره زنده می‌کند. _ ف.

Repost from Turbulent mood
photo content

منو دیدی پرت کن حواستو؛

یادم میاد بچه بودم، ۶ سالم بود،آمادگی میرفتم. هر روز طبقه بالا، یه خانومه، یه کارتون پاستیله هات داگ میفروخت ب بچه ها. همه میخریدن ولی من نمیتونستم. نه اینکه بهم پول ندن تو خونه یا نه اینک دوس نداشته باشم ازشون پول بخوام. نمیدونم دلیلم چی بود. ولی با اینک دوست داشتم ازون پاستیلا بخرم، هیچ وقت پول نخاستم. و همیشه تو دلم موند.

Repost from Aliyasini

💗/
💗/

@eyelahenazz.mp35.71 MB

پیشان های مودبِ کوچمون🥲
پیشان های مودبِ کوچمون🥲

راهِ فرار از فکر و خیال: باید اون‌قدر مشغول ساختن زندگیت باشی که شب، خسته برگردی خونه، توی تخت بیفتی و قبل از اینکه مغزت دوباره شروع کنه، خوابت ببره.

تئوری استخوان نشکسته: اگه تا حالا استخوانت نشکسته، پس قرار نبوده درد فیزیکی زیادی بکشی؛ در عوض قراره از نظر روحی و روانی و احساسی آسیب ببینی.

"گاهی به گذشته نگاه می‌کند و می‌بیند روزگار میان آدم‌ها چه فاصله‌ی درازی انداخته است. یک روز دور هم روی زمین می‌نشستند و از هر دری حرف می‌زدند؛ حالا یکی آن‌سوی دنیاست، یکی در پیِ معاش، یکی در هیاهوی همایش‌ها و جلسه‌ها، و دیگری چنان درگیرِ ساختن فرداست که گذشته، برایش، به خاطره‌ای دور بدل شده است."

برای اولین باره که از یه جا نشستن توی شیفت اعصابم خورد نیست. ایشون یه عروسک خرسی هم با خودش آورده و خیلی دوسش داره و بوسش میک
برای اولین باره که از یه جا نشستن توی شیفت اعصابم خورد نیست. ایشون یه عروسک خرسی هم با خودش آورده و خیلی دوسش داره و بوسش میکنه ( اسم عروسکشم تِدی عه)؛ به لطف ایشون شیفت داره قابل‌تحمل تر می‌گذره.

باران، هیچ‌وقت برای خودش نمی‌بارد. _ف.

چو رنج بوده فقط سهمم از جهان شما؛ خوشا به کنج اتاقم، خوشا جهان خودم.

چو رنج بوده فقط سهمم از جهان شما؛ خوشا به کنج اتاقم، خوشا جهان خودم.

photo content

نمی‌ترسم؛ به دنیا آمده‌ام که نترسم. _ژان دارک

بدترین قسمتِ لحظه‌های خوبی که تجربه می‌کنم، فکر کردن به اینه که شاید آخرین بار باشه که دارم این‌کارو می‌کنم؛ شاید دیگه فرصتی پیش نیاد که دوباره تو این موقعیت باشم؛ شاید بینِ این دو تجربه، مُرده باشم. بعد، همون چیزی که داشتم در لحظه ازش لذت می‌بردم، دیگه هیچ حسی بهم نمی‌ده. ذهنم پر میشه از : که چی بشه مثلا؟!

Repost from Turbulent mood
مرا زیستن بی تو نامی ندارد مگر مرگ من زندگی نام گیرد..
نادر نادر پور

چشم‌هایش را می‌خواندم، بی‌آنکه بدانم بعضی کتاب‌ها آدم را به خوابِ عمیقی می‌برند که دیگر دلش نمی‌خواهد بیدار شود.