دومآن.
前往频道在 Telegram
حاشیهٔ نور/ از من، رو به هرکسی که میخواند. صدایت میرسد: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8334943286
显示更多未指定国家未指定类别
330
订阅者
-124 小时
+77 天
+1530 天
帖子存档
330
Repost from -Memories-
نمیدونم چرا ولی وقتی شخصیت واقعی یک آدمی و میفهمم،
حس میکنم حتی چهره اش برام تغییر میکنه.
330
Repost from هَسْتیـشِناسی
بسیار از خلق کردن لذت میبردم؛
زیرا از این طریق میتوانستم درونِ آشفته و پرهیاهوی خویش را شکل ببخشم
و به اهلِ این زمین نشان دهم.
هیچگاه نتوانستم تنها یک مسیر،
یک رنگِ موردعلاقه
و یا حتی یک نوع نگاه به این جهان را برگزینم؛
چرا که درونم بسیار پرماجرا بود؛
رنگارنگ ،سرکش و سرشار از حادثه های گوناگون...
— هَسْتیـشِناسی
330
Repost from `°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
"فکر میکنم ذهنم دیگر توان گذشته را ندارد. زمانی میتوانستم ساعتها در میان صفحات یک کتاب غرق شوم و با اشتیاق، جملهبهجمله پیش بروم؛ اما حالا خواندن حتی یک پاراگراف طولانی برایم دشوار است. چشمهایم روی کلمات میلغزند و ذهنم پیش از رسیدن به پایان جمله، خسته میشود. شاید دیگر مسئله بیعلاقگی به کتابها نباشد؛ شاید ذهنم آنقدر از فکر کردن، تحلیل کردن و تحمل کردن خسته شده که دیگر جایی برای خواندن و لذت بردن باقی نمانده است."
330
نگاهم با نگاهت در زیبا ترین تکه طبیعت گره خورد و ای کاش ک بودی و میدیدی ک شوق نگاهم به چشمانت بود که ماه را مینگریستم.
_دانیال
330
گاهی به من سخت بگیر؛ وقتی زیاد در خودم فرو میروم، مرا بیرون بکش.
وقتی زیادی فکر میکنم، بگو بس است.
وقتی خودم را سرزنش میکنم، جلوی مرا بگیر.
وقتی میگویم "دیگر نمیتوانم "، باورم نکن؛ دستم را بگیر و بگو "فقط امروز را دوام بیاور."
من قول نمیدهم همیشه قوی باشم.
قول نمیدهم دیگر غمگین نشوم.
قول نمیدهم دوباره به آن اتاق تاریک ذهنم برنگردم.
اما قول میدهم اگر تو گفتی، یک بار دیگر تلاش کنم.
330
نسلی که قرار بود دنیا را بسازد، حالا دارد حساب میکند که کدام آرزو را باید حذف کند تا از پس فردا بربیاید.
330
بنبستی از جنس نفس هایت در تاریکی... آری صدایی که مرا جان میدهد این بی صدای تنها را.
_دانیال
330
بارها و بارها کسی توی این دریا غرق شده.
آدم ها اما؛
همچنان پشت به دریا می ایستند؛
لبخند میزنند به لنز ها و عکس میگیرند.
همیشه پشت عکس های دو نفره،
چند نفر مرده اند.
_رویا شاه حسین زاده
330
روزی او یک جنگجو است.
روزی دیگر یک آشفته و شکسته.
بیشتر روزها، کمی از هر دو است.
اما هر روز او اینجاست.
ایستاده، میجنگد، تلاش میکند.
330
Repost from هَسْتیـشِناسی
بودن، بودن، بودن؛
همیشه بودن،تمام و کمال بودن.
در بدیها بودن،در خوبیها بودن؛
با زخمها،با مرهمها بودن.
خندیدن، گریستن،نفس کشیدن،
در نبودن بودن؛
همیشه،
فقط بودن.
— هَسْتیـشِناسی
330
عجب سیرکی است.
همه مان خواهیم مُرد! این مسئله به تنهایی باید کاری کند که یکدیگر را دوست بداریم؛
ولی نمیکند.
ما با چیزهای بیاهمیت و مبتذل کوچک شدهایم.
ما در '' هیچ'' هضم شدهایم.
_چارلز بوکفسکی
