نشانیِ سوّم
前往频道在 Telegram
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند، بیخوابیِ عجیبی خواهند کشید... بیخوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راههایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175
显示更多819
订阅者
+1524 小时
-97 天
-11530 天
帖子存档
808
حالا تریبونِ بزرگی که ندارم. اما چمیدونم، یادداشتهامو میذارم اینجا بمونه.🤷🏻♀
مناسبتی.
808
حداقل مثلِ یکی از عاقلترین (واقعا عاقلترین) دوستانم عقیده ندارم که کاش اسرائیل بیاید همهمان را بکُشد برود تمام شویم. کمی امید مانده هنوز.
808
نمیدانم از سرِ بدبختیِ زیاد اینحرفها از دهانمان بیرون میآید یا مغزمان هنوز درست کار میکند.
808
از همه بیشتر، میترسم اینروز ها.
نه مثلِ گذشته از صدایِ بلندم. نه از ترسِ مامور و معلم. نه از ترسِ معاون. نه از ترس به هنگام پخش کردنِ شکلاتهایِ کاغذپیچ شده.
بلکه از آینده میترسم. از این که چه میشود و بعدش چه میشود و نکند بدتر شود. از تجزیه میترسم. از کوچکتر شدنِ ایران. خوشحال از بیرون شدنِ نالایقها و میترسم کسی بسیار لایق اما شیطانِ رجیم بیاید. بکُشد و ببخشد و دوباره سالها طول بکشد تا برود.
808
بله زیباست از نظرم، زیباست.
حالا در مقایسه با آنروزها سن و سالی از من گذشته است. دیگر از بلند بودن نمیترسم. موسیقیهایِ انقلابی را با خیالِ راحت در اتاق بلند میکنم. راحت دربارهاش صحبت میکنم. چیزی که با عقلِ پانزدهسالهام میدانستم پدر و مادرم حالا درک میکنند. همانطور که فریادِ دانشجویان را بازاریها حالا!
نه. روشِ من روشِ اکثرِ این مردم نیست. ایدئالیستتر و صلحطلبتر هستم. با آرزویِ مرگِ هر کسی دشمنم. هنوز هم میگویم "اگه اینا برن کی بیاد؟" با اینکه حالا با گفتنش فحش هم میخورم. هنوز عقایدم خیلی طرفدار ندارند.
اما چندتا چیز تغییر کرده است.
یک_ خستهتر هستم. بیشتر از آن روزهایِ بچگی کشیدهام و حالا بیشتر حالِ مردمِ خسته را درک میکنم.
دو_ ملایمتر هستم. فهمیدهام که برایِ به بار نشاندنِ یک تفکرِ کاملاً درست باید از بذر های کوچک و کمتر اشتباه شروع کرد. حق میدهم و سوارِ موج شدهام تا دیگر حسرتِ چند سالِ پیش را نخورم. عقلم میگوید که درست نیست. اما قلبم میگوید هر چه بشود بهتر از اینروزهاست.
سه_ خسته هستم. خسته هستم و دلم میخواهد به هر قیمتی این فصل تمام شود.
چهار_ خسته هستم.
همه خسته هستیم.
808
بعضی وقتها آنقدر بیدلیل اضطراب داشتن آزاردهنده است که وقتی یک دلیلی پیدا میشود احساسِ بهتری میکنی.
808
اینها را نگه میدارم، بعدا ها که بهشان سر میزنم این طوری میشوم که: عههه این شکلی بودیم؟ این را رویِ آن میپوشیدیم؟ آخی آخی آخی
808
پ.ن: چتری هایِ جدید، صدایِ هنوز گرفتهیِ سرماخوردگی.
امشب یکی از پسرا گفت از پشتِ در فکر کردم یه تیچرِ دیگه اومده از بس صدات عوض شده بود. من: نه بابا! جدی؟
808
از ویس مسیج هایِ این چند روزِ اخیر، میزانِ لحظه به لحظه تغییرِ احساسات، موضوع: دیگر فحش و ناسزا وقتی از دهان در آمد فرو نمیرود.
( من بی ادب نبودم. کنکور مرا بی ادب کرد و همانطور باقی گذاشت.)
808
پسرها اصلاً با این حجم از قرص و مراقبت از بدن و پیشگیری ها آشنایی ندارن! روز پریودیشونو ثبت نمیکنن و ۱۰ روز قبلشو حساب کتاب نمیکنن و قرص نمیخورن و هی دکتر زنان نمیرن و همهش درحالِ خوندن و جستجو درباره احوالات و چرایی واکنشهایِ بدنشون نیستن و اگه یه روز قرص آهن نخورن اشکال نداره!!!! (اصلا میخورن؟!)
808
بله خدا جانِ عزیز!!!!!! وقتی تو بچگی سرِ تولدِ ۱۰ سالگی التماست کردم که زندگیمو برا یه مدت چالشدار کنی منظورم دراماهایِ دبیرستانی یا خانوادگی نبود! یه موضوع برا کشفِ غار سحرآمیز یا جنگل طلسم شده میخواستم!
