394
订阅者
-224 小时
+327 天
+12530 天
帖子存档
Repost from 𝒜urelia
✦Time management
چطور زمان خود را بهتر مدیریت کنیم
در این پست یاد میگیریم چطور زمان خود را بهتر مدیریت کنیم و از روزهامون به شکل مؤثرتری استفاده کنیم
✦ اولویتهای خودت را مشخص کن. ✦ برای روزت برنامه داشته باش. ✦ اهداف کوتاهمدت و بلندمدت رو بنویس. ✦ انجام کارهای مهمت را عقب ننداز. ✦ کارهای بزرگ را به بخشهای کوچکتر تقسیم کن تا راحتر انجامشون بدی. ✦ حواسپرتیهات رو کم کن. ✦ زمان استفاده از گوشی و اسکرول روکنترل کن. ✦ روی یک کار در هر لحظه تمرکز کن.๛
✦ بین کارها استراحتهای کوتاه داشته باش که اذیت نشی و خواب آلود نشی. ✦ خواب کافی در طول شب داشته باش. ✦ عادتهای کوچک اما مداوم مثل روتین برای خودت بساز. ✦ زمانی را برای یادگیری و رشد شخصی خودت اختصاص بده و کلاس برو یا تو خوبه یا یوتبوب یاد بگیر. ✦ به جای کمالگرایی، روی پیشرفتت تمرکز کن.
#SelfDevelopmentAurelia
Repost from 𝗀︎𝗋𝗈𝗐𝗂𝗇︎𝗀︎ 𝗉𝖺𝗂𝗇︎
𝗉𝗋 🌯 – 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗅𝗂𝗉𝗌 𝗈𝗇 𝗆𝗂𝗇𝖾, 𝗇𝗈 𝗀𝗋𝖺𝗏𝗂𝗍𝗒
𝗄𝗂𝗌𝗌 #yeonbin 𝗎𝗉𝗌𝗂𝖽𝖾 𝗈𝗎𝗍 𝗈𝖿 𝖼𝗈𝗇𝗍𝗋𝗈𝗅
Repost from ℘ 𝗈𝗇𝖼𝖾 𝗎𝗉𝗈𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝗋𝗎𝗂𝗇
📼 .⋆♱ #Maroon tape eight
هربار، چیزی که قلب خستهی پسر رو به تپش وادار میکرد، مثل شنهای گرم ساحلی و پروانهای بهاری، از بین دستهاش سر میخورد و میرفت و نانی، این بار معصومیت برادر کوچکترش رو میباخت به طمع و سرمای روحِ پدر خواندهش. راچا پونگساپاک؛ مردی از جنس ادکلن های تلخ و لبخند های شکارچی، که به تحت الحمایهی عزیزش هرچیزی بخشیده بود بهجز حقِ "خواستن" بیترس از دست دادن...
Repost from ㅤبوسیده شده توسط ماه
ㅤ 𝗐𝖾𝗋𝖾 𝗐𝗂𝗍𝖼𝗁𝖾𝗌 𝗋𝖾𝖺𝗅𝗅𝗒 𝗐𝗂𝖼𝗄𝖾𝖽?
قرن پانزدهم؛
اگر بخوایم یک بازه رو به عنوان یکی از مهمترین نقاط شکلگیری چیزی که امروز به آن «𝗐𝗂𝗍𝖼𝗁 𝗁𝗎𝗇𝗍» یا «شکار جادوگران» گفته میشه مشخص کنیم، قرن پانزدهم اهمیت زیادی داره. در اون دوره اتهاماتی که علیه جادوگران مطرح میشد، که متهمان واقعا اون کارها رو انجام نداده بودن. در این دوره، تصور تازهای از «جادوگر» کمکم شکل گرفت؛ تصویری که فرد رو نه صرفا فردی که به جادو یا طلسم باور داره، بلکه دشمنی خطرناک و مرتبط با شیطان معرفی میکرد. به افرادی که متهم بودن، اتهام هایی از این دسته نسبت داده میشد: - بستن پیمان با شیطان - پرستش شیطان - بیمار کردن یا کشتن دیگران با جادو - آسیب زدن به حیوانات - نابود کردن محصولات کشاورزی - ایجاد طوفان و بلایای طبیعی - ایجاد ناباروری - شرکت در گردهماییهای مخفی - و انجام اعمالی که به عنوان رفتارهای شیطانی یا ضد دینی توصیف میشدند. اما اینها جرائم ثابتشده ی اون اشخاص نبودن؛ بلکه اتهامهایی بودن که بر اساس باورهای مذهبی، ترسهای اجتماعی و تصور آن دوران از جادو و شیطان مطرح میشدن. در بسیاری از موارد، چیزی که باعث میشد یک نفر جادوگر شناخته بشه، نه مدرکی برای داشتن قدرتهای فراطبیعی، بلکه مجموعهای از شایعات، سوءظنها، اختلافات محلی و اعترافاتی بود که گاهی تحت فشار و شکنجه گرفته میشدن. در واقع، یکی از تلخترین بخشهای تاریخ شکار جادوگران اینه که لازم نبود فرد واقعا جادوگر باشع تا جادوگر شناخته بشه؛ کافی بود متهم شود. و وقتی این اتهام وارد روند قضایی میشد، ممکن بود یک اتفاق معمولی، یک بیماری، مرگ، خراب شدن محصول یا حتی یک اختلاف با همسایه، به عنوان «مدرک» علیه فرد تفسیر بشه. به همین دلیل، وقتی دربارهی «جادوگران» این دوره صحبت میکنیم، باید بین دو چیز تفاوت بگذاریم «آنچه مردم دربارهی جادوگران باور داشتند» و «آنچه واقعا توسط افرادی که متهم شدند انجام شده بود» تاریخ به ما نشون نمیده که این اشخاص واقعا قدرتهای جادویی داشتند؛ تاریخ نشان میده که جامعهای که به وجود چنین قدرتهایی باور داشت، چگونه میتوانست انسانهای واقعی را به خاطر همین باورها متهم و مجازات کند.چرا بیشترِ متهمان جادوگری زن بودند؟
در شکارهای جادوگران، زنان در بسیاری از مناطق اروپا اکثریت متهمان رو تشکیل میدادن؛ البته مردان و حتی کودکان هم متهم میشدند. اما این موضوع یک علت واحد نداشت. یکی از عوامل مهم، تصویری بود که جامعهی آن زمان از زنان داشت. در بخشی از فرهنگ مذهبی و اجتماعی اروپای آن دوره، زنان بیشتر بهعنوان موجوداتی آسیبپذیر در برابر وسوسه، گناه و شیطان تصور میشدن. همین نگاه در نوشتههای مربوط به جادوگری هم بازتاب پیدا کرد. اما مسئله فقط باور مذهبی نبود. باورهای جنسیتی آن دوران دربارهی زنان، بدن زنان، اینکه باید اطاعت کنن و جایگاه اجتماعی که براشون از قبل تعیین شده بود اثر زیادی توی اتهام های جادوگری به زنانی داشت که برخلاف اون باور ها عمل میکردن . بخش زیادی از اتهامات از دل زندگی روزمره و روابط اجتماعی بیرون میومد. زنانی که در حاشیهی جامعه قرار داشتن، با همسایهها اختلاف داشتن، رفتارشون غیرعادی تلقی میشدذیا شهرت خوبی در محله نداشتند، بیشتر در معرض سوءظن قرار میگرفتن. بعضی از زنان نیز به دلیل نقشهایی که در زندگی روزمره داشتن مثل مراقبت از کودکان، کمک در زایمان یا استفاده از درمانهای سنتی بیشتر با بیماری و مرگ و اتفاقات مربوط به خانواده درگیر بودن . وقتی نتیجهی یک درمان بد میشد یا کودکی میمرد، این احتمال وجود داشت که مسئولیت اتفاق به آن زن نسبت داده شود. در جامعهای که از قبل دربارهی زنان کلیشههای خاصی وجود داشت، همان کلیشهها میتوانستن یک زن رو آسیبپذیرترِ اتهام کنند.چه چیزهایی میتوانست یک زن رو به عنوان یه «جادوگر» جلوه بده؟
ظاهری که برای مردم غیرمعمول تلقی میشد یا تفاوتهای بدنی مثل :«مو، چهره، زخمها، لکههای پوستی، نقصهای بدنی یا هر ویژگی ظاهری غیرمعمول» میتونست در بعضی فرهنگهای محلی با تصورات مربوط به جادو و شیطان پیوند بخوره. در برخی برداشتهای آن دوره، بدنِ متفاوت حتی میتونست بهعنوان نشانهای از فساد درونی یا ارتباط با نیروهای شیطانی تفسیر بشه. پیر بودن و تنها زندگی کردن یک زن مسن و فقیر یا زنی که روابط اجتماعی خوبی با اطرافیان نداشت، میتوانست هدف آسانتری برای شایعه و اتهام باشه. یا اگر زنی خشن، پرخاشگر بود یا رفتار متفاوتی داشت؛ «نامتعارف» تلقی میشد حتی مقاومت زنان در برابر تجاوز یا تلاش یک برای داشتن زندگی جداگانه و مستقل میتونست به شیطانی تلقی شدن او منجر بشه.
