ch
Feedback
"دخترِ شعر"

"دخترِ شعر"

前往频道在 Telegram

اینجا، مأمنِ واژه‌هایی‌ست که از سکوت زاده می‌شوند. شعرها، نوشته‌ها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️

显示更多
未指定国家未指定类别
569
订阅者
+1724 小时
+297 天
+22530 天
帖子存档
🔒🤎🔗
🔒🤎🔗

"نشد"
آیینه میانِ ما شکست و نوری لرزان در چلچراغِ شب فاصله را به تصویر کشید ساعتِ خاموش بی‌صدا ما را صدا زد لوسترِ لرزانِ اتاق قلبِ عاشق را به رقص گرفت گرامافونِ خاک‌خورده آوازِ عشق را زمزمه کرد فاصله گریخت امّا ترسِ تو دست‌های مرا برید پس از رفتن، خانه با تو فرسود دیوارها پیر شدند و من از زخمِ عشقِ تو چراغِ شعرم را برافروختم نشد… تو نخواستی که کنارم باشی..... #ارغوان

«ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریادِ درد..» -فروغ فرخزاد

یه‌جایی بعد از همه‌ی تلاشا، می‌فهمی بعضی آدم‌ها قرار نبود بمونن، اونا فقط اومده بودن تا بفهمی «دوست داشتن» همیشه مساویِ «داشتن» نیست. و بعدش... باید یاد بگیری با دلی که شکست، آروم راه بری، بی‌هیاهو، ولی قوی‌تر از قبل.

من:) فقط با کتاب هایم نفس میکشم✨🦋 همین خوشحالم میکند🥲🌱

"هزاران تو"
می‌شکند پر و بالم، خسته می‌شوم. می‌ایستم و چشم می‌گردانم تا تو را یابم، ولی باز هم تو پیدایت نیست. سرک می‌کشم به آن سوی دیگر، باز هم خبری از تو نیست. ای بی‌نشان... راه می‌افتم و نظر بر مردم می‌گذرانم، هر کدام را تو می‌بینم. بس که دیوانه شده ام هر نفری را "تو "می‌پندارم، و تو را، هر نفری .... تو یکی نیستی، دو تا نیستی، بلکه هزاران هزار "تو" در وجودم است، که هر لحظه مرا وادار می‌کند که در این شهر بی‌در و پیکر تو را یابم، ولی تو... باز هم نیستی. پس بیا و خاطراتت را، نامت را ببر. نمی‌خواهم! نمی‌خواهم یادت را، نامت را، چشمانت را، لبخندت را... چند نفر به یک نفر؟ اصلاً نمی‌خواهم... مگر گناه کردم که به چشمانت نگریستم و عاشق شدم؟" #ارغوان

من فقط بوسیدمت… تو خودت شعر شدی باریدی.
احمد شاملو

چاووشی یک دنیای دیگه است✨🥲🦋

"پهنه روشن خیال"
خسته در تلاطم امواج رها شده... در طوفانی... من قایق ویرانه بی‌سرنشین، با تک پاروی چوبی‌ام... گذر می‌کنم. باد... امواج سرگردان مرا سوق می‌دهند به پهنه روشن خیال، خیالی از جنس آب و نور، چون ماهی کوچک پرشکوه... در هیاهوی دریا می‌غلطَم، در آغوش می‌گیرم تا مرا از خود بی‌خود کند. چون برگی در مسیر دلدادگی پاییز، در مسیر روشن آبی عشق می‌رقصم. حرکت... روان شدن، جاری شدن، همه در روحم چون محرکی بی‌سکون پیچیده شده... #ارغوان

🙂‍↔️💛✨️
🙂‍↔️💛✨️

آغازِ آخر
نَفَس‌های پروانه چون ابری در آغوش باد میان زمین و زمان می‌دود. صدای لرزش بید خشک سکوت خفته را به‌هم می‌زند. قدم می‌زند... قدم می‌زنم. میان دشت رها می‌شود، و تنِ خسته و سردِ بی‌روحِ خود را میان تنم جای می دهد. بغل می‌کنم، نَفَس می‌کشم. من، با تمام خاطراتش خوشم در میان تمام دلگیری‌ها. باز دل می گوید صدایش کنم: صدایم بزن، نگاهم بکن... شاید این بار آغازِ آخرم باشد." #ارغوان

همه شهر های جهان را در چشم هایت گشتم🥺✨

شاید آخرش گفتیم می‌ارزید به این همه صبر!🤍🌱

"پاییز" بغل میخام ترین فصل ساله.✨

فروغ فرخزاد🦋🖤
فروغ فرخزاد🦋🖤

photo content

"احاطه"
تن به تن، قدم‌قدم، در گذر از سختی‌ها، من گذشتم که به احراری از عشق رسم. من، نفس، اِحیاء تن ابرازِ احساساتِ ناب، در میانِ حِس تو احرام بستم، ای صنم! صدایت، چون نفس، تن را احاطه کرده است؛ من، غباری که گذر می‌کنم از جان و تنت. عشق را من ز صدای شعر تو فهمیدم؛ این چه بود که من هرگز دیگر ندیدم... ندیدم." #ارغوان

« دختر نه فقط نیمهٔ پنهانِ جهان است، که تمامِ آن است. اوست که آغازِ موسیقیِ هستی را با نگاهی مهربان، در دلِ هر سنگ می‌کارد »🥲🤍
گل دخترا روزمون مبارک❤️‍🔥

باز می‌پرسی: «چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟» تو دلت را جایِ من بگذار شاعر میشود 🪞💕
"نجمه_زارع"
‹ 🌱›

درگیر باشید درگیرِ کار ، درس ، هنر ، موسیقی ، باشگاه ، کتاب ،هرچیزی به جز انسان ها..!