"دخترِ شعر"
前往频道在 Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
显示更多未指定国家未指定类别
461
订阅者
+1024 小时
+267 天
+18130 天
帖子存档
463
از نشئگی واژهها
منِ بی او
در خودم گم شدهام؛
آنقدر که زندگی
در سیاه چاله نیمهِشب
بر نقطهصفرِمَن
سکوت کرده است.
من بیگانه نورم
در میانِ سطرهایی
که هر شب
با کلمات آشفتهی ذهنم
نوشته میشوند.
یاسِ آبی
میان دفترِ آبی کاربُنی
خاطراتم
خشکیده است
و من،
منِ خودم،
با چوبهای علاقهام
کتابخانه کوکو را
در گوشهای از قلبم بنا کردهام؛
جایی برای صحبت های خصوصی
و دفترچه خاکستری خاطراتی
که هیچکس از آنها خبر ندارد.
یادداشت های روی میز
هنوز ماندهاند؛
کنار یک قلب سرد
که روزی گرمترین جای جهان بود.
در مهگون شب،
پسری در میان نی زار را دیدم؛
مثل آلندی دور
در اقلیم گمشدهای
که سالهاست مطرود مانده.
او با بیستوچهار ساعتِ ذهن خود
در جستوجوی قوت قلبی بود
و من،
در انعکاس نقرهگون شب،
فروغ کوچکی را
هنوز برای دوست داشتن نگه داشته بودم.
شاید عشق،
همان فرکانس نامرئی باشد؛
همان بوی نرگس بارون خورده
که از دور میآید
و نخستین پژواک آن
در آسمان،
مثل سها
سِتارهایکَمنور
آرام میلرزد.
بعد،
ناگهان دنیای این روزای من
با آواز نی
از خواب بیدار شد؛
آوازِ نازک خیال
زیر ماه دوران
که از پشت هالهای از نور
به گوش میرسید.
آیه های دل
آرامآرام
بر مه سار شب نشستند؛
و دخت شب
با عطر بابونه
از کوچههای خاطره گذشت.
و من فهمیدم
گاهی تمام این راه،
از نشئگی یک واژه آغاز میشود
و به یک حقیقت ساده میرسد:
آدمی
باید از میان تمام شبهای خودش بگذرد
تا سرانجام
به رهایی برسد. 🕊️🤍
_ارغوان"دختر شعر"
