ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Z

Z

前往频道在 Telegram

آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب می‌کشند؟

显示更多
未指定国家未指定类别
913
订阅者
-1024 小时
-787 天
-15430 天
帖子存档
Z
913
ایرانِ من، شکنجه‌گاهِ بی‌گناهان؛ قتلگاهِ آرزوهایی که تنها جرمشان، زندگی بود...

Z
913
چه بر سر ما آمد که اشک، زبان مشترک نسل‌مان شد؟ بر این خاک چه گذشت که هر ورق تاریخش، بوی خون بی‌گناهان را گرفت؟ هستند کسانی که خاک خون‌آلود را ببینند و شب، آسوده سر بر بالین نهند؟ اگر هستند، وجدانشان را کجا به خاک سپرده‌اند؟ مگر رویای ما از این روزگار فراتر از حقی بود که از زندگی داشتیم؟ پس برای چه هرچه به سوی حق خودمان دویدیم، از ما دورتر شد؟

Z
913
فرزندِ ایران و جان فدایِ میهن؛ سارینا خدادادی!.

Z
913
در این مراسمِ تشییعِ جنازه‌ی نمادینِ قاتلِ کشته‌شده، هیچ بی‌گناهی حضور نخواهد داشت. تمامِ این قاتلانِ بی‌شرف، دست‌هایشان به خونِ هزاران ایرانیِ بی‌گناه آلوده است. واقعی‌ترین بی‌گناهان، در ماهِ خونینِ دی و در سال‌های دیگر، قربانیِ سیاستِ کثیفی شدند و در این راه، حتی جنازه‌ی خود را هم از دست دادند؛ خاطره‌ی آن‌ها در تقویمِ این کشور باقی مانده است و یادشان تا ابد در قلب‌های ما جاودانه خواهد ماند. آبیِ عزیزِ من، اگر در آسمانِ تیره‌ی شب، ستاره‌های پَرپَر‌شده و کشته‌شده‌ای دیدی، بدان که آن‌ها عزیزانِ از‌دست‌رفته‌ی ما هستند که دیگر هرگز باز نخواهند گشت.
«به یادِ ستاره‌های جاویدِ ایران.»
نوشته آبی..

Z
913
(سوریه عالی فلسطین خوب لبنان نیز هم اندکی هم فکر ایران باش، ایران نیز هم احترام سفره خیلی کمتر از سجاده نیست نان اگر پیدا شود درخانه، ایمان نیز هم طبق قانون حمایت از حقوق گوسفند گرگ ها از گله می‌بردند چوپان نیز هم پیرِ ما در بحث پوشش پافشاری کرد و گفت: روسری ها را که بردارند، تنبان نیز هم من نمی‌دانم چرا میخانه ها را بسته اند کشور ما ارمنی دارد، مسلمان نیز هم چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند دوره حافظ چنین بودست و الان نیز هم آه مظلومان اگر روزی بگیرد در زمین خانه ملت بسوزد خانه خان نیز هم شیخ راه انتشار شعر مسلم را نبند خلق ما حافظ نمی‌خوانند، قرآن نیز هم...)

Z
913
photo content

Z
913
عمری به خیالِ خویش، سرگردان شد در گردشِ چرخ‌و‌فلکی حیران شد پرسید کسی: گناهِ او چیست؟ بگو... گفتا: همه عمر، از خودش پنهان شد

Z
913
می‌گویند بعضی گورها، سال‌ها پیش از مرگ کنده می‌شوند. نه در خاک؛ در روزهایی که بی‌صدا از کنارشان می‌گذریم. در «بعداً»هایی که هرگز از راه نمی‌رسند. در پنجره‌هایی که هر صبح رو به همان منظره باز می‌شوند و هر شب، بی‌آنکه چیزی در جهان جابه‌جا شده باشد، بسته می‌شوند. آدمی گاهی آن‌قدر آرام فراموش می‌شود که حتی خودش هم غیبتش را حس نمی‌کند. تنها تقویم است که بی‌وقفه چیزی را خط می‌زند؛ نه با خشم، نه با شتاب، بلکه با حوصله‌ای عجیب؛ انگار از همان آغاز، پایان را از بر بوده است. و شاید سهم انسان از تمام این ماجرا، فقط چند برگ سفید باشد که سال‌ها در دستش ماندند؛ اما هیچ‌گاه جرئت نکرد نخستین واژه را در آن‌ها بنویسد.

Z
913
photo content

Z
913
گابریل گارسیامارکز
گابریل گارسیامارکز

Z
913
(فرق دارد آنکه روی قله دنیا آمده یا کسی که دره را تا قله بالا آمده)

Z
913
امروز هشت تیره اما بنده همچنان تو دی ماه ۴۰۴ موندم!.

Z
913
درخت، خوابِ تبر را ندیده بود هنوز که باد، بویِ هراس از بهار می‌آورد کسی نگفت که این چوبِ روزگاری سبز به دوش شهر، غم چوبه‌دار می‌آورد ضد

Z
913
هیچ پرتگاهی با سقوط آغاز نمی‌شود؛ پیش از آن، نامِ زمین از یاد می‌رود. تاریکی، آن‌قدر در خود امتداد می‌یابد که حتی سایه نیز مرز خویش را گم می‌کند. دریا خاموش‌ است، اما سکوت، از خاموشی امواج تاریک‌تر است. هر چیزی، آرام‌آرام از معنای خویش فاصله می‌گیرد؛ نه با ویرانی، بلکه با فراموش‌شدن. آنگاه، چیزی بی‌صدا از میان شکاف سکوت عبور می‌کند؛ نه چراغ است، نه راه، نه پاسخ. تنها نظمیست پنهان که واژه‌ها را از زیر خاک خاموشی بیرون می‌آورد، چنان‌که گویی هر کلمه، پیش از تولد، هزار بار در تاریکی زیسته است. جهان، همیشه با طلوع روشن نمی‌شود. گاهی کافی‌ست سکوت، وزن دیگری پیدا کند؛ کافی‌ست واژه‌ها دوباره به خاطر آورند که هنوز می‌توان از دل هیچ، معنایی را عبور داد. آنگاه، معنایی سر برمی‌آورد که با هیچ‌ در ستیز نیست؛ و همین، صلح را به مقاومتی خاموش تبدیل می‌کند. شاید دلیل ناقص ماندن آخرین سطر جهان، جایی‌ست که تاریکی متولد می‌شود.

Z
913
اما هیچ‌کس باور نمی‌کرد درختی که کودکی در آرامش سایه‌اش خوابیده بود، روزی چوبه‌دار شود‌.

Z
913
خاموشی، تا آن‌جا روشن بود که هنوز می‌شد از میانِ ویرانه‌هایش، فاصلهٔ خواستن و پذیرفتن را حدس زد.

Z
913
photo content

Z
913
سنگ، هرگز به قصدِ بدلِ دیوار آفریده نشد؛ این پناه بود که از تکرارِ سنگ‌ها، مرز را به خاطر آورد. واژه‌ها، پیش از آن‌که بر زبان بنشینند، سال‌ها در سکوت فرسوده می‌شوند؛ و هنگامی که سرانجام به دنیا می‌آیند، تنها نامِ دیگری بر همان سکوت می‌گذارند. افق، هر بار اندکی دورتر می‌ایستد. نه برای این‌که راه پایان ندارد، بلکه از آن‌رو که هر قدم، وسعتِ قفسی را آشکارتر می‌کند که پیش‌تر آن را راه می‌پنداشتیم. آزادی، شاید آن سوی دیوار نباشد؛ شاید دیوار، شیوه‌ای باشد که افق، خویش را از نگاهِ ما پنهان می‌کند. و جهان... بی‌آن‌که شتابی داشته باشد، آجرهای خویش را از دستانِ همان رهگذران می‌گیرد که تمامِ عمر، در جست‌وجوی راهِ خروج، دیوارها را بلندتر کرده‌اند.

Z
913
گویند که گر می بخوری عرش بلرزد عرشی که به یک باده بلرزد به چه ارزد؟! در خانه ما زیر زمینی است که در آن یک خُم بخوری خشتی از آن نیز نلرزد! حکیم‌خیام

Z
913
تا زر به دستِ اهلِ ریا شد، خدا گریخت از شهرِ ما عدالت و شرم و حیا گریخت فریادِ فقر گم شد و در پیچ و تابِ درد از گوشِ مدعی، نفسِ بینوا گریخت ضد