کـریـسـتـال کـیـانـوش 🐚
前往频道在 Telegram
"من زندگی بهخاطرِ مُردن نمیکنم" «عفیف»
显示更多未指定国家未指定类别
219
订阅者
无数据24 小时
+77 天
+830 天
帖子存档
به سینهام سر خود را بمان و گوش بده
خودت بفهم که منظورم از «شکستن» چیست
رامین مظهر
سر نیست، انباری است از باروت و بغض... آنرا
با گریهای آرام بر دوش تو میمانم
رامین مظهر
هزار صاعقه در من شکسته شد امشب
بمان که گریه کنم زار زار در باران
رامین مظهر
زندانیِ تحملِ خویشاند خار و گل
هرکس به قدر حوصله دلگیر میشود!
«اسیرِ شهرستانی»
خوراک وخواب ودوا و هوا وهر چیزی
گلو كجاست، گذر گاه رفت وآمد توست
#ابراهیم امینی
رواست ريختن خون آن كه قلبش را
زياد پيش تو آورده بود و جا نگذاشت
#ابراهیم امینی
یک نفر مثل من از اینجا نمیدانم کجا
کولهبار کوچکش را روی دوشش بست رفت…
#ابراهیم امینی
جهنم است جهنم،جهان کوچک من
درخت تا که در آن پا گذاشت دود گذشت
#ابراهیم امینی
من سوگخانهیی که فرو رفته در سکوت
ای مردمان، دریغ از آواز خندهیی
#ابراهیم امینی
دست از تو می شستم کف صابون پر از خون بود
پیش اناری گریه کردم خون پُر از خون بود
#ابراهیم امینی
او دیده است،زندگی ام رو به راه نیست
او هم که در کنارم گاه است، گاه نیست
ابراهیم امینی
قرآن.... چمدان.... بدرقه.... بیتاب شدم
بیمار و پراکنده و بیخواب شدم
یک کاسهی آب و برگِ تِر، چیزی نیست
رفتی و خودم پشتِ سرت آب شدم
(حمید زارعیِ مرودشت)
آن طفلِ یتیمم که ز بس بیکسی، از باد _
دریوزه کنم جنبشِ گهوارهی خود را
(طالبِ آملی)
بودنم چیزیست مثلِ خوابِ بعدازظهر که _
دور تا دورش صدای پچپچِ بیدارهاست!
(آرش دارايی _ شیراز)
نالهی جانسوزم ازبس دلنشین افتاده است
هیچ کوهی بر نمیگردانَد این فریاد را
«محسن تأثیرِ تبریزی»
کاش چیزی به نام احساسات
در تن و روح من وجود نداشت
مثل اشیای داخل خانه
ساکت و سرد و سنگدل بودم
زندگی با وجود غم سخت است
نفست تنگ میشود گاهی
کاش در دست کودکی کوچک
در میان حیاط، گِل بودم
#مرتضی_حسینی
