MIND CHAT
前往频道在 Telegram
یک پزشک که دوست داشت کفاش باشد 👞 محتوای غیرِ پزشکی؛ با تاکید روی «غیر» رزیدنتِ رشتهی خیالی ❤️💍
显示更多未指定国家未指定类别
281
订阅者
+124 小时
+107 天
+5030 天
帖子存档
284
امروز دو نفر خیلی جدی داشتن درمورد کشف معدن طلا صحبت میکردن
یکیشون میپرسید اگه به شکل شخصی استخراج کنی بهتره یا با دولت شریک بشی؟
اون یکی میگفت شخصی دردسر داره
همون با دولت شریک شو یه سهمی بگیر و بکش عقب خودتو
284
اینجا بود که دور جدید مطالعمو شروع کردم
امروز چهلمین روزی بود که زنجیروار درس خوندم؛ کمترین مقداری که خوندم ۱ ساعت و ربع بوده؛ بیشترین مقداری که خوندم ۸ ساعت
جراحی ۱
جراحی ۲
جراحی ۳
قلب
روان
ریه
رادیولوژی
ارتوپدی
لیست بالا کتابهایی هست که توی این ۴۰ روز تموم شده؛ کیفیت بالایی نداشته مطالعم و تسلطم حدود ۳۰-۴۰ درصده؛ ولی خب! زمان زیادی مونده و هنوز میتونه بهتره بشه
284
«آهسته و پیوسته»
یک دو سالی میشه که وقتی تصمیم به انجام کاری میگیرم که یک پروسه طولانی و زمانبر داره [مثل کسب یک مهارت یا رژیم غذایی یا مثل الان که واسه دستیاری دارم میخونم] معیار کیفیت کارم «پیوسته بودن» و «لاکپشتی پیشرفت کردنه»
دیگه میدونم که «به دست آوردن» یک فرآیند «زمانبر» هست و در نهایت میزان «صبر و پایداری و تابآوری» پروگنوز یک تصمیم و مسیر طولانی رو مشخص میکنه
حالا دیگه ۹ ساله که در جنگ با MDD هستم؛ طبیعتاً این کمذوقی و هیجانِ پایین که همون anhedonia در حالت مزمن هست، یکی از سایدافکتهای همین MDD هست و حتماً دخیله در این میزان دوری از هیجان توی تصمیمها و مسیرهایی که طی میکنم
به هرحال، یا یک سایدافکت ناخوشایند و یا یک بلوغ روانی، نتیجش شده اینکه روی نشونههای کوچیک و همون پیشرفتهای لاکپشتی تمرکز کنم و دنبال دستاوردهای بزرگ در زمانهای کوتاه نباشم
باحاله
دوسش دارم
284
خلاصه اینکه چون این رشته وجود خارجی نداره، پس منم رزیدنت همین رشته هستم و وجود خارجی ندارم
284
خب چون خیالیه دیگه
واقعی نیست
دارم درس میخونم که رزیدنت بشم ولی نمیدونم رزیدنت چه تخصصی میخوام بشم
رشتهای که من توی تصوراتم دوسش دارم ترکیبی از ده تا تخصص مختلفه
مثلا مثل «پوست» که آفه
مثل «داخلی» که با دانش اصیل پزشکی درارتباطه
مثل «ارتوپدی» که خیلی زود میتونی حاصل تلاشت رو در بهبود مریض ببینی
مثل «جراحی» که خشنه
مثل «بیهوشی» که با همراه مریض سر و کار نداری
دوباره مثل «بیهوشی» که با مریض هوشیار هم خیلی سر و کار نداری
مثل «روانپزشکی» که رزیدنتهاش استیبلن
مثل «رادیولوژی» که توی یه اتاق خودت با خودت تنهایی
مثل «قلب» که همه جا چُسی بیای
مثل «نورولوژی» که مامان بابات فک کن تو پرفسور سمیعی هستی
مثل «زنان» که شاهد تولد باشم
مثل «چشم» که جراح باشم ولی جراحی نکنم
مثل «ENT» که همش آدمای خوشگل ببینم (از بانو عذرخواهی میکنم)
مثل «اورژانس» که مطب نداشته باشم ولی پولدار باشم
استثنائا «اطفال» جایی حتی در رشتهی خیالیِ من نداره
284
چند نفر توی چند روز گذشته پرسیدن رزیدنتی؟ گفتم نه رزیدنت نیستم
گفتن پس چرا رفتی توی بیو کانال نوشتی
«رزیدنتِ رشتهی خیالی»؟
284
Repost from Med Uni Eteraz ✊🏻
⚫️ متاسفانه باخبر شدیم جناب آقای کیان رحمانی اینترن پزشکی ورودی مهر ۱۳۹۸ دانشگاه علوم پزشکی تهران و رتبه ۳ منطقه ۳ و ۲۶ کشوری کنکور سراسری براثر ایست قلبی به هنگام کشیک دار فانی را وداع گفت
◾️روحش شاد ، یادشان گرامی باد.
🔴مدیونی اعتراض، هماهنگی کارزارها و پیگیری مطالبات صنفی علوم پزشکی
کانال | گروه
284
الکی نیست که میبینم توی این کافه مافهها ترکیب قهوه و کوکا رو تحت عناوین مختلف منجمله «کافیکولا» میفروشن
ترکیب خوبیه در ظاهر
یه جوری خوشم اومد که احساس میکنم من از بچگی کافیکولاباز بودم و فقط خودم تا امروز خبر نداشتم
284
آیا من اینا رو گفتم که در آخر فوش خار مادر به جمهوری اسلامی بدم؟ نخیر
خواستم از جمهوری اسلامی تشکر کنم
سال ۹۵ من نمیفهمیدم که بابام چه آدم سخاوتنمدیه و چه دل بزرگی داره؛ این مرد لارژ نبود بلکه سوپر ایکس لارژ بود! اون موقع ها من رو غرق در نعمت میکرد و من نمیفهمیدم
گفتم نصف شبی از جمهوری اسلامی تشکر کنم که باعث شد ده سال بعد خیلی خیلی خیلی بیشتر قدر بابامو بدونم و دلم برای گذشته خیلی زیاد تنگ بشه
284
+1
دستمزد یک هفتهی من در سال ۹۵ حدودا میشد به اندازهی ۸۵۰ سوت طلا
به پول امروز، دستمز من چیزی در حدود هفتهای ۱۶ میلیون میشد!
284
+1
سال ۹۵ با دستمز یک هفتم میتونستم حدود ۲.۵ کیلو گوشت چرخکرده بخرم
یعنی دستمزد یک هفتهی من به پول امروز میشه یه چیزی حدود ۵میلیون تومن
284
سال ۹۵ با دستمزد یک هفتهی من
یعنی ۱۰۰ هزار تومان میشد:
حدود ۱۲ کیلو برنج ایرانی طارم خرید
قیمت هر کیلو برنج ایرانی سال ۹۵: ۸۰۰۰ تومان
امروز ۱۲ کیلو برنج ایرانی میشه ۶ میلیون
یعنی من سال ۹۵ به پول الان، حدود هفتهای ۶ میلیون پول تو جیبی داشتم
284
اگه میخواید بدونید منِ نوجوونِ ۱۶-۱۷ ساله که همیشه کل تابستون و تایمهای آزادم در طول سال تحصیلی رو مشغول کفاشی بودم، به پول امروز چقدر دستمزد میگرفتم پس در ادامه بیشتر دقت کنید
از توجه شما سپاسگزارم. حسینی
284
حالا حدود سال ۹۵، منِ نوجوونِ ۱۶-۱۷ ساله چقدر دستمزد میگرفتم؟
خب ثابت نبود
فرق داشت
اینجوری بود که «هرچه از دوست رسد نکوست»
در کمترین حالت هفتهای ۵۰ تومن میگرفتم
هفتهای هم بود که ممکن بود بابام دستمزد رو تا ۱۰۰-۱۵۰ تومن چرب کنه
ولی میانگین همون ۱۰۰ تومن بود دیگه
شاید فکر کنید خب این پول خیلی نبود!
ولی بود! مثلا پول تو جیبیِ دوستا و همسنهای من شاید ماهی ۱۰۰-۱۵۰ تومن بود
284
سال ۹۶ آخرین سالی بود که کفاشی کردم
از آخرم نفهمیدم در چه حد ماهر بودم
شاگرد بودم
اوستا بودم
کاربلد بودم
ناشی بودم
نمیدونم!
بابام یه کارگاه کفاشی داشت
با ۴-۵ تا کارگرِ کفاشیِ دیگه
خودشم توی همون کارگاه کار میکرد
من و داداشمم تقریبا تمام تایم آزادمون رو
توی کارگاهِ کفاشی مشغول بودیم
دیگه میشه گفت ما دوتا کمتجربه هم نبودیم
از حدود سال ۹۰-۹۱ توی کفاشی بزرگ شده بودیم؛ مخصوصا داداشم که کارش عالی بود!
حدود ده سال از آخرین روزای کفاشی کردنم میگذره؛ دستمزدی که بابام بهم میداد، خیلی دستمزد نبود؛ بیشتر میشه گفت پول تو جیبی بود اما یه پول تو جیبیِ پرملاتتر!
من و داداشم اون زمان معتقد بودیم که ما دوتا توی کارگاه نقش خیلی مفیدی داریم و دستمزد ما باید بیشتر بشه :] بعدها فهمیدم که افکار نابجایی داشتیم و همیشه حق با پدره
284
بچههای کنکوری
من ۸ سال از کنکوری بودنم میگذره
توی این ۸ سال، انواع و اقسام فشارهای زندگی رو تحمل کردم؛ یه موقعهایی اینقدر فشار روم بود که احساس میکردم استخوونام داره میشکنه؛ از صفر و با دست خالی سعی کردم زندگیمو آروم آروم بسازم و این مسیر پر از سختی و پستی و بلندی بود
اما در طول این ۸ سال، هیچ موقع فشاری که کنکور بهم وارد کرد رو دوباره تجربه نکردم؛ کنکور سختیای بود که هیج موقع دوباره تکرار نشد
میخوام بهتون بگم که احتمالاً این روزا دارید یکی از سختترین بازههای زندگیتون رو تحمل میکنید؛ اصلا فکر نکنید سپری کردن این روزها سادست؛ سخته؛ خیلی سخته؛ اگر سرپایید و هنوز دارید میجنگید و تلاش میکنید، فارغ از هر نتیجهای به خودتون افتخار کنید؛ اگر این روزها نتونستید به شکل و نحوهی دلخواهتون تلاش کنید، بدونید که این میدون اینقدر سخت و بزرگه که معیار سنجش استعداد و تواناییهای شما، صرفا این آزمون مزخرف نیست؛ باز هم به خودتون افتخار کنید و خودتون رو دوست داشته باشید ❤️
284
ولی نه جدی
من دیگه فکر کنم ذوق اینکه تصمیمهای یهویی بگیرم رو ندارم
مثلا درمورد باشگاه، میگم خب ببین تو اگه میخوای لاغر بشی، اگه هم بخوای درس بخونی و هم رژیم بگیری و هم باشگاه بری، روت فشار میاد؛ میگم مثلا تا آذر آروم آروم سعی کن با رعایت بیشتری غذا بخوری تا وزنت کمکم بیاد پایین؛ یه مقدار که وزنت اومد پایین، بعدش حالا برو باشگاه
اینجوری نیستم که بگم از فردااا باید غذا نخوری و ورزش کنی و تا یک ماه دیگه ۲۰ کیلو لاغر بشی
284
اولا که یکم زود از خواب بیدار شدی
برو بخواب من ۵ عصر بیدارت میکنم
دومنم چه عجلهایه
فردا برم باشگاه که چی بشه
حالا آذر هوا سرد میشه بهتره
