ch
Feedback
MIND CHAT

MIND CHAT

前往频道在 Telegram

یک پزشک که دوست داشت کفاش باشد 👞 محتوای غیرِ پزشکی؛ با تاکید روی «غیر» رزیدنتِ رشته‌ی خیالی ❤️💍

显示更多
未指定国家未指定类别
280
订阅者
+224 小时
+147 天
+4930 天
帖子存档
آنتونن آرتو؛ نابغه‌ای که مرز میان نبوغ و جنون را شکست آنتونن آرتو (Antonin Artaud، ۱۸۹۶–۱۹۴۸) شاعر، نویسنده، بازیگر و نظریه‌پرداز فرانسوی بود یکی از رادیکال‌ترین و غیرمتعارف‌ترین چهره‌های ادبی و هنری قرن بیستم. آرتو معتقد بود هنر نباید صرفاً زیبا یا سرگرم‌کننده باشد؛ باید انسان را تکان دهد، زخمی کند و با تاریک‌ترین بخش‌های وجودش روبه‌رو سازد. از همین ایده، نظریه‌ی مشهور «تئاتر بی‌رحمی» (Theatre of Cruelty) را خلق کرد؛ رویکردی که تأثیر عمیقی بر تئاتر مدرن گذاشت. اما زندگی خودش از آثارش هم عجیب‌تر بود. سال‌ها با دردهای جسمی، وابستگی به مواد مخدر و بحران‌های شدید روانی دست‌وپنجه نرم کرد و بخش‌هایی از عمرش را در بیمارستان‌های روان‌پزشکی گذراند. در یکی از طولانی‌ترین دوره‌ها، سال‌ها تحت درمان‌های سخت روان‌پزشکی آن زمان قرار گرفت. با این حال، حتی در دل این آشوب، به خلق کردن ادامه داد. نوشته‌هایش مرز میان شعر، فلسفه، فریاد، هذیان و تجربه‌ی روانی را محو می‌کنند. آرتو در ۱۹۴۸ درگذشت؛ اما میراثش چیزی فراتر از چند کتاب است: او تلاش کرد خودِ جنون، درد و ناخودآگاه انسان را به زبان هنر تبدیل کند. اگر بخواهم در یک جمله خلاصه‌اش کنم: آرتو فقط درباره‌ی جنون نمی‌نوشت؛ او تلاش می‌کرد از درون جنون، شکل تازه‌ای از هنر بسازد.

از ai خواستم بهم یک نویسنده‌ی mad genius بهم معرفی کنه؛ یکی که نابغه بوده ولی متفاوت با فرهنگ دوران خودش زندگی کرده مثل همیشه اومد بهم یک عالمه آپشن اضافی داد و از آخر طبقه‌بندی کرد و رسید به این پنج‌تا: برای عمیق‌ترین ذهن: داستایفسکی برای عجیب‌ترین ذهن: آرتو برای تاریک‌ترین ذهن: پو برای دیوانه‌ترین نثر: سلین برای عظیم‌ترین رمان‌نویس: تولستوی خلاصه از هر کدومشون میگم بهتون؛ احتمالا واستون جالب خواهد بود

اول اینکه من مطمئن باشم که شما توجه کافی به محتوای این عکس کردید؟ حواستون به گلدونمون بوده که بیشتر از سه متر رشد کرده دیگه؟ اینکه اینقدر رشد کرده که از سقف بلندتر شده و مجبور شدیم بذاریمش بالای تی‌وی وال؟؟؟ آخه احساس میکنم خیلی در ظاهر فروتنی کردم و حس فخرفروشیِ درونم اصلا ارضا نشده

عجب روزیه احساس میکنم امروز بستر کافی برای پست‌های فراوان در کانال محیاست؛ ای جان؛ برو بریم

بچه‌های کانال روزانه‌نویسی از پزشکا یا دانشجو‌های پزشکی که پسر باشن ندارید؟ احساس تنهایی میکنم تا چشم کار می‌کنه همه دخترن ماشالا

نفری که ری‌اکشن قلب صدو‌بیست‌وچهارم رو بزنه، پیش من یک جایزه‌ی نفیس داره

ببینید با این امکانات کم چه عکس پینترستی‌ای گرفتم واستون واقعا پینترستیه
ببینید با این امکانات کم چه عکس پینترستی‌ای گرفتم واستون واقعا پینترستیه

🕯️ سخت و غریبانه گذر کردیم شب‌ها را (03:49)

جدی احساس میکنم دارم توی کانالم خوب فعالیت میکنم و حرفای خوبی هم میزنم پس چرا هنوز کسی واسه تبلیغ بهم مراجعه نکرده؟ چرا این کانال تا الان پولی واسم نداشته؟ تا کی باید بدون مزد ادامه داد مگه؟

یه روزی میفهمید که بازی خوردید و «بدست‌ آوردن» بهونه بود و من یک پول کلانی گرفته بودم تا لباسشویی های اسنوا رو توی کانالم تبلیغ کنم

خدایی تمیزم میشوره هر ۳ ماه یه بار قشنگ توشو کامل می‌شورم بعد از هر بار شستشن میرم اون آبی که مونده توی تیوب درش رو با دستمال خشک میکنم؛ هر دفعه هم که روپوش سفیدم رو می‌شورم، میرم یقشو چک میکنم و به نشانه‌ی تأیید یک سری تکون میدم؛ خلاصه کارش تمیزه

بچه‌ها درمورد «بدست آوردن» یه چندتا چیز میز بگم: وقتی که تو یاد میگیری که بجنگی و بدست بیاری و برای خودت دستاورد داشته باشی، این موضوع روی اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس تو خیلی تاثیر می‌ذاره؛ تقریبا میشه گفت که تو رو بالغ می‌کنه وقتی تو یک چیز هرچند کوچک رو بدست میاری، خیلی آدم قدردان‌تر و خوشحال‌تری هستی؛ بزار یه مثال واست بزنم! ببین مثلا الان توی خونه‌ی همه‌ی شما لباسشویی هست دیگه! درسته؟ آیا شده یه موقعی وقتی لباسشویی‌تون رو دیدید، از ته دل ذوق کنید و بخاطر داشتنش ذوق کنید؟! ولی من بعد از چندین سال، هنوز اکثر روزا وقتی لباسشویی خونمو می‌بینم ذوق میکنم؛ چون واسه به دست آوردنش خیلی تلاش کردم! یه زمانی تازه خونه گرفته بودم و یه مدتی باید پول جمع میکردم و قسط و قرض میکردم تا بتونم بخرمش! خلاصه یه مدتی سختی کشیدم و لباسشویی نداشتم و لباسامو خونه دوستم شستم تا بالاخره با چک و اقساط تونستم یه لباسشویی خفن و تمام اتومات بخرم! یک لباسشویی که می‌تونه یک چیز خیلی خیلی معمولی باشه، من بابتش هنوز که هنوزه خداروشکر میکنم؛ قدر داشتنش رو می‌دونم و بابت داشتنش خوشحالم! از یه طرف، حتی باعث عزت‌نفس من هم شد؛ چرا؟ چون به خودم میگفتم که مرتضی تو ۲۳ سالت بود وقتی که رفتی و یه سری لوازم خونه خریدی که خریدنش واسه یه جوون اصلا آسون نبود! دمت گرم که زحمت کشیدی و تونستی به دستش بیاری؛ از خودم بیشتر خوشم اومده بود و از خودم راضی‌تر از گذشته بودم این لباسشویی فقط یک مثاله؛ حتی دستاوردهای خیلی کوچکتری هست که توی زندگی‌هامون اگر واسش تلاش کنیم و بدست بیاریمشون، توی شخصیت ما تاثیر می‌ذاره و از ما انسان‌های بهتری میسازه

تا اطلاع ثانوی کار فقط رو سبیله

#پیام_ناشناس ‌ عه دکتر سبیل گذاشتی😂

به فردا دلخوشم شاید که با فردا طلوعِ خوبِ خوشبختیِ من باشه

视频消息01:00

视频消息01:00

视频消息01:00

واسه همینه که در حال حاضر ما می‌بینیم که طرف به ازای هر یه ذره کاری که می‌کنه، ده بار ناله می‌کنه و خسته و ناامید میشه و سریع دلسرد میشه اصلا انگار اینجوری که نمیتونه کار کنه و سکوت کنه و ادامه بده و ادامه بده و ادامه بده انگار باید به ازای هر قدمی که ورمیداره حداقل ۲۰ بار ناله کنه!

اینجوریه که انگار برای تربیت اینا وقت نداشتن و فقط با فوری برآورده کردن خواسته‌های بچه‌هاشون، خواستن ساکتش کنن و دهنشو ببندن! یا اینجوری فکر کردن که پدر و مادر خوب بودن یعنی قبول و برآورده کردن تمام خواسته‌های بچم در سریع‌ترین زمان ممکن و بدونِ هیچ تلاشی از سمت بچم برای بدست آوردن این خواسته‌‌ی جدیدش این بزرگترین ظلم در حق این بچه‌ها بوده