fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

MIND CHAT

MIND CHAT

رفتن به کانال در Telegram

یک پزشک که دوست داشت کفاش باشد 👞 محتوای غیرِ پزشکی؛ با تاکید روی «غیر» رزیدنتِ رشته‌ی خیالی ❤️💍

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
405
مشترکین
-424 ساعت
+247 روز
+6730 روز
آرشیو پست ها
پیام ویدیو00:55

پیام ویدیو00:57

اصلا یک قانون پایستگی خودکار وجود داره توی بیمارستان خودکار هیچ موقع از بین نمیره و گم نمیشه؛ فقط از دست یک نفر به دست نفر بعدی میرسه و مالکیت تغییر پیدا می‌کنه هیچکسم هیچ گله و شکایتی نداره؛ مثلا امروز اگه یه نفر یه خودکار از من بلند کنه، خب من که نمیتونم بدون خودکار بمونم! منم از پرستار بلند میکنم؛ پرستار از سرپرستار بلند می‌کنه؛ سرپرستار از استاد بلند می‌کنه؛ استاد میزنه پس کله دانشجو و یه خودکار ازش میگیره؛ دانشجو هم عصبی شده و بی‌هدف میاد خودکار من رو بلند می‌کنه این وسط هیچکس هیچ آسیبی نمی‌بینه و شکایتی هم وجود نداره؛ البته دانشجو چون کادر درمان نیست، این وسط یک پَسی میخوره و یکم ناراحت میشه که خب فدای سرش

من خودم اوایل اینترنی اینقدر خالی رفتم و پُر برگشتم خونه، به یه جایی رسید که بانو دعوام میکرد و می‌گفت این خودکارا حرومه و مجبورم کرد خودکارایی که از بقیه بود و توی خونه انبار کرده بودم رو ببرم بیمارستان خیرات کنم

این مقوله‌ی «خودکار» هم توی بیمارستان مقوله‌ی خاص و عجیبیه یه روز تو با سه تا خودکار میری بیمارستان و ساعت ۱۰ صبح می‌بینی هیچکدوم از خودکارات نیست و دستت خالیه یه روزم خالی میری بیمارستان و وقتی برمی‌گردی خونه، یه خودکار توی جیب روی سینه‌ی روپوشته، یدونه گذاشتی جیب بغل، بدون گذاشتی توی جیب زیرشلواریت، یدونه تو دستته و موقعی که داری شلوارتو درمیاری می‌بینی یدونه خودکار هم زیر کمربندت قایم شده

یعنی شما قبول ندارید که تا ۴۰ سالگی آدم باید دائم در حال بردن باشه؟ نباید دائم واسه خودش چالش بتراشه و چالشا رو یکی‌یکی برنده بشه؟! باید دائم در حال بُرد باشی؛ اگه به چیزی که هستی قانع باشی و برای بیشتر بودن و بیشتر شدن نجنگی، ثابت نمی‌مونی؛ پسرفت می‌کنی! جایگاه‌های خوب نصیب کسایی میشه که میجنگن و میبرن؛ تو یا می‌بری و به دست میاری و یا شکست میخوری و از دست میدی بعدش که شد ۴۰ سالت، دیگه لازم نیست کلت بوی قرمه‌سبزی بده؛ دیگه چالش مالش رو میتونی کم‌کم بذاری کنار

ای بابا یه حرف سنگین زدم دو نفر لفت دادن

نبَری، می‌بَرنت سادست که انتخاب طبیعیه

عاسید پس از ۲۴ ساعت حضور موثر در بیمارستان، شنبه رو طوفانی شروع کرده

پیام ویدیو00:08

اگر ۳۰۰ نفر هر نفر یکی از دوستاش رو توی کانال عضو کنه و بعد این ۶۰۰ نفر هر کدوم یه نفر دوباره عضو کنن و این روند تا ده بار ادامه پیدا کنه، کانال من ۳۰۰ هزار نفری میشه بعدش میرم تبلیغات می‌ذارم و پولدار میشم و دیگه رزیدنتی نمیخونم و به سرنوشت قاضی دچار نمیشم واقعا کار سختیه که همینم از من دریغ می‌کنید؟!

امروز خیلی سنگین فعالیت کردم حداقل ۶۴ تا ممبر جدید باید ورد کانال میشد امروز کانال برکت نداشته خدایا شکرت

دیدم هر حرفی بزنم انگار دارم نمک می پاشم روی زخم‌های این مرد؛ با خودم گفتم کاش ساکت شی بچه ... وقتی قاضی که ریلکس‌ترین و صبورترین آدمی هست که من توی علوم‌پزشکی دیدم، اینقدر آشفتست و از نظر جسمی و روحی شکسته شده، پس وای به حال بقیه‌ی جامعه‌‌ی پزشکی :]

خواستم بحث رو نرم کنم؛ پشیمون شده بودم که این بحث رو باز کردم ... گفتم دکتر شما هم خودتون و هم خانومتون دوتا تخصص پولساز دارید می‌گیرید و به زودی سختیه هم تموم میشه و زندگی هم قشنگ‌تر میشه ولی قاضی دل پری داشت آروم نمیشد که هیچ، آتیشش هم داشت بیشتر گُر می‌گرفت! تو چشام زُل زد و گفت: چرا فکر می‌کنی همه چی پوله؟ سه ساله ازدواج کردیم و تقریبا کل این سه سال توی دوتا بیمارستان جدای از هم زندگی کردیم؛ هر موقع من خونه بودم، اون شیفت بود و هر موقع اون خونه بود من توی این خراب‌شده داشتم مریض می‌دیدم؛ هر موقع هم که جفتمون توی خونه بودیم، از خستگی نای حرف زدن نداشتیم و مجبور بودیم زود بخوابیم که فردا دوباره با طلوع آفتاب بریم بیمارستان گفت بنظرت چقدر پول به من میدن که بتونه جبران کل روزای جوونیِ من باشه؟ گفت مگه بقیه شغلا پول نداره؟ یعنی چون قراره توی ۴۰ سالگی بعد حدود ۲۰ سال درس خوندن پولدار بشم، باید تا قبلش مجانی مثل سگ ازم بیگاری بکشن؟! می‌گفت اصلا پول هم بدن؛ آیا به اندازه‌ی فشار روانی و استرسی که میکشم به من پول میدن؟ چقدر پول خواهند داد که تمام آسیب‌های روحی‌ای که این سه سال دیدم جبران بشه؟! چقدر پول بدن که آسیب‌های ۳۰ ساعت بیدار خوابی کشیدن به شکل یک روز در میون رو جبران کنه؟

گفتم عع چرا؟! انگار کل این سه سال منتظر که یه نفر این سوال رو ازش بپرسه؛ جوابش توی آستینش آماده بود؛ فکر نکرد و بدون مکث گفت: بحث رشته‌ی قلب نیست، بحث ذات رزیدنتی و پزشکیه؛ من اگه برگردم عقب، اصلا بعد از عمومی دیگه ادامه نمی‌دادم و یه سوپرمارکتی چیزی میزدم؛ درآمدش هم عالی بود! دیگه مثل قبل آروم نبود هم خشم داشت و هم پر از حسرت بود!

همسر دکتر قاضی رزیدنت زنانه ایشونم آدم باحالیه امروز جفتمون بیکار بودیم گفتم یه گپی بزنم باهاش ازش پرسیدم دکتر از رشتت راضی‌ای؟ مثل لاک‌پشتی که آروم آروم سرشو از لاک خارج می‌کنه، گردنشو یه کش و قوسی داد و برگشت سمت من و یکم بهم نگاه کرد و با یه مظلومیتی گفت: «نه دکتر»

ما یک دکتر قاضی داریم رزیدنت سال ۳ قلبه ایشون نماد بی‌خیالی در علوم‌پزشکیه یعنی حادترین اتفاقاتی که ممکنه میفته و هر آدمی رو به واکنش وادار کنه، باز به پرزهای روده‌ی دکتر قاضی هم نیست کَتا رو وا می‌کنه میاد توی بخش راه می‌ره و مریضا رو می‌بینه و می‌ره و اصلا از ماتریکس خارجه

یه آقای ۶۹ ساله اومده اورژانس قلب ایشون خودش نمی‌خواسته بیاد بیمارستان و به اصرار دخترش اومده و بعد اینجا فهمیدیم که neglect MI بوده (یعنی سکته‌ی قبلی‌ای که نادیده گرفته شده و متوجهش نشدن) و یکم دیرتر میومد اورژانس ممکن بود شرایطش بدتر بشه حالا یه ۴۰ـ۵۰ دقیقست که پیرمرد مهربون به کَس و ناکَس داره با افتخار شدیداً زیاد میگه که منو دخترم آورد اینجا هااا! من نمی‌خواستم بیام! اون یه چیزی میدونست که اصرار کرد بیام؛ دخترم جونم رو نجات داد؛ دخترم واقعا ذهنش دقیقه؛ این دخترم بچه هم که بود همه میگفتن چقدر زرنگه؛ دخترم رو حرف من حرف نمیزنه ولی امروز مجبورم کرد بیام اینجا و و و و و بنده خدا اصلا یادش رفته که سکته کرده؛ بیشتر واسش این افتخارآفرینی دخترش بولد شده؛ زنگ زده داره واسه داداشش هم تعریف میکنه چی بوده این پدر واقعا ♥️

جدی جالبه که اکثر پیام‌ها درمورد رابطه و دلشکستگی و خیانت و حس ناکافی بودن و اینطور چیزاست

مثل اینکه هنوز اماده پدر شدن نیستم آخه من توی دو ماه اخیر حتی ماشین رو کارواش نبردم؛ نه من هنوز یه پدر واقعی نشدم؛ نه