『 بَعدِ آدمها 』
前往频道在 Telegram
3 347
订阅者
无数据24 小时
-1557 天
+58830 天
帖子存档
3 345
یه زمانی بدون اینکه خودت بفهمی یه آدم دیگهای میشی؛ بیشتر سکوت میکنی، دیرتر باور میکنی و کمتر رنج میکشی.
3 345
باران میبارد،
و خیابانها در مهِ نرمِ صبح گم میشوند.
رهگذری چترش را میگیرد،
اما نمیداند…
بعضی بارانها برای خیس شدناند،
نه برای پناه گرفتن.
3 345
هر وقت ترسیدی و فکر کردی که به آخر خط رسیدی، این تیکه از کتاب کیمیاگر رو بگذار جلوی چشمات:
"همیشه به قلبت بگو كه ترس از رنج
از خود رنج بدتر است،
تاریكترین لحظهٔ شب
لحظه پیش از برآمدن آفتاب است.."
3 345
زندگی شاید همینه؛
کنار اومدن با چیزی که نمیتونیم تغییرش بدیم،
دوست داشتن چیزی که همین حالا وجود داره،
و ساختن چیزی که هنوز نیومده...
3 345
هر چی بزرگتر میشی دلت میخواد فقط آدمای خوب و دلسوز دور و برت باشن، آدمایی که برات خوبن، باهات خوبن، و مرحم روحتن .
3 345
دربارهاش غصه میخورم، گریه میکنم، پیادهروی میرم، دوش میگیرم، کتاب میخونم، قهوه میخورم، برای خودم مینویسم اما دیگه دربارهاش با آدمها حرف نمیزنم.
3 345
زندگی
همان فاصلهی کوتاه
میان «میشود»
و «دیر شد» است؛
قدرِ لحظهای را بدان
که هنوز نفس میکشد.
