399
订阅者
无数据24 小时
+27 天
-530 天
帖子存档
خاکستری، خاکستری، خاکستری
صبح، مِه، باران
اَبر، نگاه، خاطره
در من ترانهای نبود، تو خواندی
در من آینهای نبود، تو دیدی
ریشهای بودم در خوابِ خاکهای مُتُبَرک
بیباران، در نگاه تو سبز شدم
برقی از چشمانت برخواست، نگاهم بارانی شد
گونههایت خیسِ باران، چشمهایت آفتابی
گرگها میزایند، برهها را دریابیم
تو، با چشمانت مرا بنواز
چوبدست چوپانیم سلاحی کارگر خواهد شد
بعد از جنگ، با چوبدستم
انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند
و تورا در بُهتِ آفتابیات خواهم بوسید
اگر اَبرها بگذارند…
"خاکستری" از محمد ابراهیم جعفری
به خودتون تلقین نکنید که شاید بلد نیست واقعیت اینه که همه ی آدما بلدن چطور با کسی که دوسش دارن رفتار کنن. همشون ناز کردن، سوپرایز کردن، جنگیدن و صبوری رو خوب بلدن ولی واسه کسی که خودشون بخوان اگه کسی اونجوری که باید رفتار نمیکنه پس خودش نمیخواد، اونی که واسه تو کاری نمیکنه واسه یکی دیگه صدشو میزاره خودتونو گول نزنید، بلده خوبم بلده ولی برایتو نه.
