ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

زثولیت

زثولیت

前往频道在 Telegram

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

显示更多
未指定国家未指定类别
214
订阅者
无数据24 小时
-17 天
+4830 天
帖子存档
کاش بزرگ شن

بابا بس کنید به خدا ایتقدر بگایی توی زندگی ادم ها هست که تو کیرشم نیستی واقعا

دیشب خوابی‌ دیدم با کیفیت 4k. انگار در خواب عینک زده بودم. حتی آنجا هم به دنبال معنا بودم، جالب است که همه چیز، جز آن مقصودی که برای دیدن‌اش ملتمس بودم، تار بود.‌ من به دنبال معنای والایی هستم که از نظر دیگران بی‌معنی‌ست.

مطالباتم از جلوات لاطائلاتی پیشین، منتزع شده است. طلب خواب بعد از طلوع، به حسرت خفتن ممتد مبدل، اندیشه‌ام به فلسفیدن ملتمس، کلماتم در پی مکانِ زایشِ مدح، قلوبم مستغرق خیال و منِ من از جهان جدا و در اوست. یاخته‌هایم فشرده شده و آن‌هایی که خاکستری بودند، سیاه شده اند. در شیارهای یاختهٔ سیاه و پوسیده‌ام، همه چیز چنان واژگون شده که انگار طعام‌شان ماشروم است. در آن‌جا قورباغه‌ای مدام می‌پندارد که مطابق غریزه‌اش می‌بایست با یک مرغ جفت‌گیری کند و در کمال بلاهت و انتهای ترهات، استدلال می‌کند که به چه دلیل حتی از منزجرکننده‌ترین مرغ‌ها، لذت می‌برد. استدلال‌هایش مرا مستلزم قتل‌عام می‌کند. اما در نهایت رستن از کدام حیوان، سبب صلح‌ خواهد شد؟ در کرانهٔ این دیوانگیِ‌ مستانه و حیوانی، از روزنهٔ دایره‌ام، جایی مستقل از جهان خود را دیدم، آنجا برایم تازگی نداشت، همچنان منشأ تعفن‌اش، مدفوع بود. می‌دانم که در آن حوالی همهٔ دخترها زن و زننده‌اند و هیچ پسری، مرد نیست. باری، فی‌الحال مدتی دفع عیش می‌کنم تا بعدها عشرت پهن کنم در خانه‌ای خالی. #زث

مطالباتم از جلوات لاطائلاتی پیشین، منتزع شده است. طلب خواب بعد از طلوع، به حسرت خفتن ممتد مبدل، اندیشه‌ام به فلسفیدن ملتمس، کلماتم در پی مکانِ زایشِ مدح، قلوبم مستغرق خیال و منِ من از جهان جدا و در اوست. یاخته‌هایم فشرده شده و آن‌هایی که خاکستری بودند، سیاه شده اند. در شیارهای یاختهٔ سیاه و پوسیده‌ام، همه چیز چنان واژگون شده که انگار طعام‌شان ماشروم است. در آن‌جا قورباغه‌ای مدام می‌پندارد که مطابق غریزه‌اش می‌بایست با یک مرغ جفت‌گیری کند و در کمال بلاهت و انتهای ترهات، استدلال می‌کند که به چه دلیل حتی از منزجرکننده‌ترین مرغ‌ها، لذت می‌برد. استدلال‌هایش مرا مستلزم قتل‌عام می‌کند. اما در نهایت رستن از کدام حیوان، سبب صلح‌ خواهد شد؟ در کرانهٔ این دیوانگیِ‌ مستانه و حیوانی، از روزنهٔ دایره‌ام، جایی مستقل از جهان خودم را دیدم، آنجا برایم تازگی نداشت، همچنان منشأ تعفن‌اش، مدفوع بود. می‌دانم در این حوالی و آن حوالی همهٔ دخترها زن و زننده‌اند و هیچ پسری، مرد نیست. باری، فی‌الحال مدتی دفع عیش می‌کنم تا بعدها عشرت پهن کنم در خانه‌ای خالی. #زث

مطالباتم از جلوات لاطائلاتی پیشین، منتزع شده است. طلب خواب بعد از طلوع، به حسرت خفتن ممتد مبدل، اندیشه‌ام به فلسفیدن ملتمس، کلماتم در پی مکانِ زایشِ مدح، قلوبم مستغرق خیال و منِ من از جهان جدا و در اوست. یاخته‌هایم فشرده شده و آن‌هایی که خاکستری بودند، سیاه شده اند. در شیارهای یاختهٔ سیاه و پوسیده‌ام، همه چیز چنان واژگون شده که انگار طعام‌شان ماشروم است. در آن‌جا قورباغه‌ای مدام می‌پندارد که مطابق غریزه‌اش می‌بایست با یک مرغ جفت‌گیری کند و در کمال بلاهت و انتهای ترهات، استدلال می‌کند که به چه دلیل حتی از منزجرکننده‌ترین مرغ‌ها، لذت می‌برد. استدلال‌هایش مرا مستلزم قتل‌عام می‌کند. اما در نهایت رستن از کدام حیوان، سبب صلح‌ خواهد شد؟ در کرانهٔ این دیوانگیِ‌ مستانه و حیوانی، از روزنهٔ دایره‌ام، جایی مستقل از جهان خودم را دیدم، آنجا برایم تازگی نداشت، همچنان منشأ تعفن‌اش، مدفوع بود. می‌دانم در این حوالی و آن حوالی همهٔ دخترها زن و زننده‌اند و هیچ پسری، مرد نیست. باری، فی‌الحال مدتی دفع عیش می‌کنم تا بعدها عشرت پهن کنم در خانه‌ای خالی. #زث

مطالباتم از جلوات لاطائلاتی پیشین، منتزع شده است. طلب خواب بعد از طلوع، به حسرت خفتن ممتد مبدل، اندیشه‌ام به فلسفیدن ملتمس، کلماتم در پی مکانِ زایشِ مدح، قلوبم مستغرق خیال و منِ من از جهان جدا و در اوست. یاخته‌هایم فشرده شده و آن‌هایی که خاکستری بودند، سیاه شده اند. در شیارهای یاختهٔ سیاه و پوسیده‌ام، همه چیز چنان واژگون شده که انگار طعام‌شان ماشروم است. در آن‌جا قورباغه‌ای مدام می‌پندارد که مطابق غریزه‌اش می‌بایست با یک مرغ جفت‌گیری کند و در کمال بلاهت و انتهای ترهات، استدلال می‌کند که به چه دلیل حتی از منزجرکننده‌ترین مرغ‌ها، لذت می‌برد. استدلال‌هایش مرا مستلزم قتل‌عام می‌کند. اما در نهایت رستن از کدام حیوان، سبب صلح‌ خواهد شد؟ در کرانهٔ این دیوانگیِ‌ مستانه و حیوانی، از روزنهٔ دایره‌ام، جایی مستقل از جهان خودم را دیدم، آنجا برایم تازگی نداشت، همچنان منشأ تعفن‌اش، مدفوع بود. می‌دانم در این حوالی و آن حوالی همهٔ دخترها زن و زننده‌اند و هیچ پسری، مرد نیست. باری، فی‌الحال مدتی دفع عیش می‌کنم تا بعدها عشرت پهن کنم در خانه‌ای خالی.
#زث

photo content

چه حد تضرع برای او کافی‌ست؟ به حد یعقوب‌.‌ پرسیدند آیا می‌ارزد؟ گفتم اگر یوسفی داشته باشی. #زث

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت؟

Repost from مخرب
photo content

نمیدونم، اینجا همه درنده‌ان.

سلام زث اون تماسح درون منه، تمساح شما کجاست؟

Farshad - Toye Man.mp38.32 MB

(تک تک مژه‌هایش را شمردم. فقط یک گوشه از چشمش شصت و سه مژه داشت)
(تک تک مژه‌هایش را شمردم. فقط یک گوشه از چشمش شصت و سه مژه داشت)

می‌بینی زثی؟ میگذره. ولی تجربهٔ جالبی بود، بنده دیوانه‌وار عاشق نتیجهٔ آشوب‌هام هستم. اکسیر وجودم از هرچیزی طلا می‌سازه.

Repost from زثولیت
آب و هوای احوالاتم دیگر طوفانی نیست، چند روزی‌ست آرام‌تر می‌وزم.

یا یک شعف ممتد و سپس دیدن طلوع.

در طلب یک خندهٔ از ته دل.