ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

SAM HAGHIGHAT

SAM HAGHIGHAT

前往频道在 Telegram

سام حقیقت | Sam Haghighat آهنگساز و خالق موسیقی تلفیقی الکترونیک و اصیل ایرانی. اینجا ، آتشی که قرن‌ها در جان عارفان ایران می‌سوخت،اینک در جامهٔ موسیقی هزارهٔ سوم خروش می کند . ارتباط با من : @sam_haghighat1

显示更多
未指定国家未指定类别

📈 Telegram 频道 SAM HAGHIGHAT 的分析概览

频道 SAM HAGHIGHAT (@samhaghighat) 是活跃参与者。目前社区聚集了 16 981 名订阅者,在 其他 类别中位列第 。

📊 受众指标与增长动态

自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 16 981 名订阅者。

根据 18 十月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 1 653,过去 24 小时变化为 43,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 65.27%。内容发布后 24 小时内通常能获得 18.75% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 11 062 次浏览,首日通常累积 3 178 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 261。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“سام حقیقت | Sam Haghighat آهنگساز و خالق موسیقی تلفیقی الکترونیک و اصیل ایرانی. اینجا ، آتشی که قرن‌ها در جان عارفان ایران می‌سوخت،اینک در جامهٔ موسیقی هزارهٔ سوم خروش می کند . ارتباط با من : @sam_haghighat1”

凭借高频更新(最新数据采集于 19 十月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 其他 类别中的关键影响点。

16 981
订阅者
+4324 小时
+2147 天
+1 65330 天
帖子存档
گاهی فقط باید پذیرفت که زبان دل، متر و معیارهای دیگری دارد

گاهی تفاوت درک آدم‌ها، ربطی به اشتباه بودن مسیر ندارد

نام اثر : با من صنما دل یک دله کن شاعر : مولوی موزیک : سام حقیقت @SamHaghighat

با من صنما دل یک دله کن گر سر ننهم آنگه گله کن مجنون شده‌ام از بهر خدا زان زلف خوشت یک سلسله کن سی پاره به کف در چله شدی سی پ
با من صنما دل یک دله کن گر سر ننهم آنگه گله کن مجنون شده‌ام از بهر خدا زان زلف خوشت یک سلسله کن سی پاره به کف در چله شدی سی پاره منم ترک چله کن مجهول مرو با غول مرو زنهار سفر با قافله کن ای مطرب دل زان نغمه خوش این مغز مرا پرمشغله کن ای زهره و مه زان شعله رو دو چشم مرا دو مشعله کن ای موسی جان شبان شده‌ای بر طور برو ترک گله کن نعلین ز دو پا بیرون کن و رو در دشت طوی پا آبله کن تکیه گه تو حق شد نه عصا انداز عصا و آن را یله کن فرعون هوا چون شد حیوان در گردن او رو زنگله کن مولوی

نام اثر : خو.ش باش شاعر : مولوی موزیک : سام حقیقت @SamHaghighat

خوش باش که هر که راز داند داند که خوشی، خوشی کشاند شیرین چو شکر تو باش شاکر شاکر هر دم شِکر ستاند شُکر از شِکرست آستین‌پر تا
خوش باش که هر که راز داند داند که خوشی، خوشی کشاند شیرین چو شکر تو باش شاکر شاکر هر دم شِکر ستاند شُکر از شِکرست آستین‌پر تا بر سر شاکران فشاند تلخش چو بنوشی و بخندی در ذات تو تلخیی نماند گویی که چگونه‌ام؟ خوشم من گویم ترشم دلت بماند گوید که نهان مکن ولیکن در گوشم گو که کس نداند در گوش تو حلقهٔ وفا نیست گوش تو به گوش‌ها رساند مولوی

خوش باش که هر که راز داند داند که خوشی، خوشی کشاند شیرین چو شکر تو باش شاکر شاکر هر دم شِکر ستاند شُکر از شِکرست آستین‌پر تا بر سر شاکران فشاند تلخش چو بنوشی و بخندی در ذات تو تلخیی نماند گویی که چگونه‌ام؟ خوشم من گویم ترشم دلت بماند گوید که نهان مکن ولیکن در گوشم گو که کس نداند در گوش تو حلقهٔ وفا نیست گوش تو به گوش‌ها رساند مولوی

من ترجیح می‌دهم ردپای خودم را روی زمین بگذارم، حتی اگر کوچک باشد؛ تا اینکه مسیر تکراریِ دیگران را بدوم.🔥

خیلی‌ها قیمت هر چیزی را می‌دانند، اما ارزش هیچ‌چیز را نمی‌فهمند... من اما خودم را به بهانه‌ی تنهایی، ارزان نمی‌فروشم.

من به نقطه‌ای رسیده‌ام که ترجیح می‌دهم خلوت عمیق خودم را داشته باشم، تا شلوغیِ آدم‌هایی که هیچ‌وقت مرا نمی‌فهمند .

وقتی بفهمم قطار اشتباهی را سوار شده‌ام، در همان اولین ایستگاه پیاده می شوم؛ حتی اگر تمام دنیا به سمت دیگری در حرکت باشند.

نام اثر : چیزی بده درویش را شاعر: مولوی موزیک : سام حقیقت @SamHaghighat

ای نوش کرده نیش را بی‌خویش کن باخویش را باخویش کن بی‌خویش را چیزی بده درویش را تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق را بر زهر زن تر
ای نوش کرده نیش را بی‌خویش کن باخویش را باخویش کن بی‌خویش را چیزی بده درویش را تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق را بر زهر زن تریاق را چیزی بده درویش را با روی همچون ماه خود، با لطف مسکین‌خواه خود ما را تو کن همراه خود‌، چیزی بده درویش را چون جلوه مه می‌کنی وز عشق آگه می‌کنی با ما چه همره می‌کنی چیزی بده درویش را درویش را چه بود نشان؟ جان و زبان درفشان نی دلق صدپاره کشان‌، چیزی بده درویش را هم آدم و آن دم توی هم عیسی و مریم توی هم راز و هم محرم توی چیزی بده درویش را تلخ از تو شیرین می‌شود کفر از تو چون دین می‌شود خار از تو نسرین می‌شود چیزی بده درویش را جان من و جانان من کفر من و ایمان من سلطان سلطانان من چیزی بده درویش را ای تن‌پرست بوالحزن در تن مپیچ و جان مکن منگر به تن بنگر به من چیزی بده درویش را امروز ای شمع آن کنم بر نور تو جولان کنم بر عشق جان افشان کنم چیزی بده درویش را امروز گویم چون کنم یک‌باره دل را خون کنم وین کار را یک‌سون کنم چیزی بده درویش را تو عیب ما را کیستی تو مار یا ماهیستی خود را بگو تو چیستی چیزی بده درویش را جان را درافکن در عدم زیرا نشاید ای صنم تو محتشم او محتشم چیزی بده درو مولوی